نسل ما نسلی است که پدر و مادرمان تا بچه های مردم را می دیدند همان بچه را با توم می کردند " دو بامبی" می زدند توی سر ما که ببینید اینها چطورند شما چطور هستید ، یک عمر تا بچه های مردم را دیدیم توی دلمان به جد و آبادشان نقل و نبات خیرات کردیم که این انترها اگر اینقدر درس خوان و مودب و با کمالات نبودند ما اینطور توسری نمی خوردیم و تحقیر نمی شدیم . حالا خودمان شده ایم پدر و مادر فهمیده ایم اینطور مقایسه کردنها بچه ها را تخریب می کند نه تشویق ، اوضاع اما برعکس شده است .حالا بچه هایمان هستند که پدر و مادر مردم را می کوبند توی سر ما . بیز بیز امروز می آید می گوید : مامان بابا شما خاطره خنده دار ندارید؟ اگر یک شاهنمامه هم طنز توی زندگی من باشد وقتی کسی به من نگاه می کند و می گوید بگو، بل کل همه چیز فراموشم می شود می گویم : نه والله او هم می گوید : ایشششش شما چه جور بابا مامانی هستید ، بابا مامان زینگول یک عالمه خاطرات طنز برایش تعریف می کنند . فردا می آید می گوید : شما خاطرات وحشتناک ندارید می گوییم نه بالله ،( حالا کل زندگی امان تونل وحشت است ها ؛ اما آن وقت خوب چیزی یادمان نمی آید .) او هم می گوید : اههههه شما پس چه دارید؟ بابا مامان زینگول دهنشان را که باز می کنند هزار تا هزارتا خاطره وحشتناک می ریزد بیرون . دیروز آمده می گویــــــد : یادتان بـاشد شمـا ما را تا به حال باغ وحش نبرده اید بابا مامان زینگول او را برده اند باغ وحش آنقدر عکس گرفته که خدا می داند . تازه ما را که نمی برید هیچ ، خودتان هم تا به حال باغ وحش نرفته اید تا عکسش را ببینیم . می خواهم کم نیاورم می گویم : چرا نرفته ایم اگر بابا مامان زینگول تازه رفته اند باغ وحش ما نسلی هستیم که در باغ وحش بزرگ شده ایم .
ته نوشت : تمامی نظرات را می خوانم ؛ اما شرمنده سیستم بلاگر و وقت محدود من اجازه نمی دهد برای هر کس یک پاسخ بگذارم . راستش را بخواهید سیستم کنترل نظرات را برای خواندن تک تک نظرات گذاشته ام . پس فکر نکنید وبلاگ نویسهای دیگر جواب خوانندگانشان را تند تند می دهند و من در باغ وحش بزرگ شده ام .