ديروز براي پيدا کردن يک واژه به لغت نامه دهخدا مراجعه کرده بودم .در حاشيه کنار لغت نامه چشمم به يکي از اشعار انتقادي ايرج ميرزا افتاد . تعجب کردم با خود گفتم : عجيب است وبلاگهاي بسياري براي يک صدم سانتي متر انتقاد قيل تر شده اند آن وقت اين شعر معزز چنين در سکوت در اين حاشيه افتاده برادران ملتفتش نشده اند هنوز!رفتم يک چاي ريختم آوردم دوباره سرچ کردم لغتي ديگر را ؛ لغت نامه پریده بود . خيالم راحت شد برادران به حاشيه ها هم کم التفات نيستند . انصافا اگر شما هم اين شعر را بخوانيد مي بينيد پر بيراه نبوده قيل تر شدنش بطوري که حتي من هم يک بيت را سانسور کرده ام .
بر سر در کاروانسرایی تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را از مخبر صادقی شنیدند
گفتند:که وا شریعتا ؛ خلق روی زن بی حجاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد تا سر در آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق می رفت که مومنین رسیدند
این آب آورد آن یکی خاک یک پیچه ز ِگل بر او بریدند
ناموس به باد رفته ای را با یک دو سه مشت ِگل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی چون شیر درنده می جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را با چین عفاف می دریدند
................................. ..................................
بالجمله تمام مردم شهر در بهر گناه می تپیدند
درهای بهشت بسته می شد مردم همه می جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا یکباره به صور می دمیدند
طیر از وکرات و حش از حجر انجم زسپهر می رمیدند
اینست که پیش خالق و خلق طلاب علام رو سپیدند
با اين علما هنوز مردم از رونق ملک نا اميدند