۲۳ آبان ۱۳۸۸

آنفولانزای وطنی

سرما خورده ام شاید هم آنفولانزای خوکی باشد ! نمیدانم اگر دنیا میدانست آنفولانزای ایرانی چقدر خطرناک تر از آنفولانزای خوکی است باز هم همینقدر آنفولانزای خوکی را بزرگ میکرد یا نه؟ در هر صورت ، حالا که دارد مثل اشک چشم از بینی ام آب ! چکه میکند و گیر کرده ام میان این که این آنفولانزا را گرفته ام یا آن آنفولانزا و کمی ترسیده ام تفاوتش برایم مهم شده است . دیشب و تمام دیروز داشتم برای یکی دو تا از اساتید دانشگاه وبلاگ می زدم ! خیلی حیرت کردم وقتی سر کلاس استاد پرسید چه کسی با دنیای مجازی و ساخت وبلاگ آشنایی دارد و کسی چیزی در مورد ساختش نمی دانست و اصولا بعضی ها اصلا نمی دانستند این بنده خدا چه میتواند باشد ! پناه بر خدا بچه تهران و اینقدر چشم و گوش بسته آنوقت من ِ شهرستانی با جفت جفت بچه و شوهر ِ عین شاخ شمشاد با این سن و سال درست در آستانه چهل سالگی تنها کسی باشم که بدانم این موجود چیست و اصولا چطور میشود ساختش .فکر کردم این شاید در مقاطع بالا اتفاق می افتد و جوانترها آشنایی بیشتری در این مورد دارند اما اینطور نبود در واقع خیلی ها فقط بلد بودند اینترنت بازی کنند. در حد سرچ اخبار روز و اطلاعات دم دستی اشان ! من دین خودم را به این پدیده ادا کرده ام از زمانی که به طور تصادفی برای سرچ یک مطلب علمی سرو کله ام در یک وبلاگ باز شد و تعجب کردم که چطور مردم میتوانند اسرار زندگی اشان را این طور بی پرده بیان کننند تا وقتی که این تکنولوژی را به هر چه خاله خانباجی دور و برم یاد دادم و حالا که به استادهای دانشگاه راه و چاه را نشان میدهم (حالا بماند که این اساتید ممکن است با بیان استراتژی های ژئوپولتیکی اشان کل دنیا را به گند بکشند ) در حال انتشار این پدیده بوده ام . یادم باشد با یاد آوری اینکه دیشب تا صبح نشسته ام برای دکتر فلان و دکتر بهمان وبلاگ زده ام یک دفعه تابو برم ندارم که عقل کلم ! عوضش من هم نمیدانستم که شلوار ورزشی جدیدا مد روز شده است و این را یکی از دختر تهرانی ها به من فهماند . وقتی دم در دانشگاه با آن هم بزک دوزک فقط به خاطر پوشیدن شلوار ورزشی میخواستند راهش ندهند و من کلی سینه سپر کردم و در مزیت ورزشکاری و ورزش دوستی برای کل حراست دانشگاه ! کلاس توجیهی گذاشتم و درست همان وقت که لبخند موزیانه ی بچه تهرا ن و چشمکی که به من زد را دیدم فهمیدم شلوار ورزشی 80 هزار تومانی نایک جدیدا مد روز شده است و من این را تا به حال نمی دانسته ام !

۵ نظر:

سارا گفت...

چی شد که تو رو ÷یدا کردم و دارم می خونمت ؟
نمی دونم
بذار بیشتر بخونم بعد میام یه دل سیر حرف می زنم

moonark گفت...

راستش منم نمي دونستم
بمي رم با همچين چيزي دانشگاه نمي رم
سلام
اسم بلاگتون فوق الاده ست

مسعود گفت...

امیدوارم زودتر خوب بشی.

خانومی گفت...

آره برای منم اوایل که فهمیده بودم توی کلاسمون تنها کسی هستم که با اینترنت سرکار دارم تعجب کردم... باز خوبه اطرافیان شما سرج میدونن چیه... همکلاسیهای من که خیلیهاشون همینم نمیدونن!

7 گفت...

منه بچه تهرانی که همیشه از ان همه بزک و دوزک فراری بودم و هوا برم داشته بود که عقل کلم و کتاب می خونم و مشغول تفکر و تعمقم و به علم و تحقیق عشق می ورزیدم، یه دفعه به خودم اومدم دیدم...
ای دل غافل همه دوروبرم قمری و بلبل و کفتر شدند و یه جفت پیدا کردن و این منم که تنها موندم از بس سعی کردم مراقب لباس پوشیدن و حرف زدن و راه رفتنم باشم و...
تا موقعی هم که دانشگاه نرفته بودم نمی دونستم وقتی بهت می گن بچه تهرانی باید یه جورایی به خودت افتخار کنی!!!البته بماند که ما هم بچه همون پایین مایینا بودیم!
عالی می نویسی دوست دارم بخونمت و این اولین باره که شروع کردم وبلاگ یه نفرو از اول بخونم