۱ آذر ۱۳۸۸

این روزها


کلا " در یک برزخ حسابی گرفتارم .
اوضاع و احوال کائنات ، بگیر و ببندها ، رکود اقتصادی،  سردی هوا ، بالارفتن سن ، مسئولیت بچه ها .
بدجوری احساس شلغم بودن میکنم . و بعد میبینم که لا اقل زنهای دور و بر من همه همینطورند حالا بماند که زنهای دور و برمن همه یک جورهایی عجیب و غریب هستند و به قول آن خانومی  یک جورهایی مرد به نظر می آیند . 
یعنی شاید ناز و تیتیش و ملوس حرف نمی زنند و نمی نویسند همینطور است دیگر؟ . 
کلا در یک برزخ عجیب هستم .
دلم میخواهد شعر بگویم ، نمیتوانم ، از بچه گی روی شاعر بودن خودم کار کردم ، نشد  ! چیزهایم با هم چفت و جور نمیشد ردیف و قافیه ام کشکی بود . حتی  شعر نوهایم تکراری و خنزر پنزری از آب در می آمد  .
دلم میخواهد چیز بنویسم : نمیتوانم ، با خودم میگویم نکند مرا هم بگیرند و ببرند و بچه هایم بی مادر شوند ! وقتی هم که بر این حس ترس از بردن و پدر آدم را در آوردن غلبه میکنم . میبینم اصلا حرفم نمیاید . یک سری کلمات از درزهای  فکرم میریزند بیرون یک چیزی مثل خخخخخخخخسسسسسشششش ممممه تتتتتت پپپپپپپاااااا  و از این جور چیزها .
تنها دلخوشی ام این روزها می تواند طراحی کردن باشد  که  البته آنها هم همگی نامفهوم و گنگ هستند مثل آنکه خطوط درطوفان گرفتار شده باشند پخش و پلاشده اند ، ولند ، بی پدر و مادر هستند . 
نتیجه این شده است که این روزها ازیبوست فکر افتاده ام به پختن انواع و اقسام آش  و سوپ  . کاری که هیچ وقت هنرش نمی دانستم الان شده است تنها دل خوشی ام ، چطور می توان سوپ شیر پخت . مواد لازم برای پختن آش ماش چیست و برای خوش طعم شدن سوپ پیاز چه باید کرد والخ .

۱ نظر:

خانومی گفت...

میبینم که سر تیتر ما رو میزنی! :دی .... من تنها هنرم تو آشپزی پختن انواع سوپه... که عاشقشونم.