۱۹ مهر ۱۳۹۲ ه‍.ش.

نانجیب ها

مادرم همیشه برای ازدواج و دوستی با آدم ها تاکید ویژه ای روی تایید اصالتشان دارد.
می گوید: وای به حالتان اگر راضی به دوستی یا ازدواج با آدم غیر اصیل و نانجیب شوید.
و هیچ وقت هم برای  اصالت یا نجابت تعریف دقیق و مشخصی نداشته است.  ما همین قدر فهمیده بودیم  اصیل الزاماً پول دار نیست،‌ الزاماً تحصیل کرده نیست،‌ لزومی ندارد لفظ قلم حرف بزند یا روشنفکر به نظر بیاید. اصیل زاده الزاما‍ً تهرانی، اصفهانی، تبریزی یا زاده ی یکی از شهرهای بزرگ نیست. اصیل زاده می تواند در شهری کوچک از دیاری پرت افتاده باشد. می تواند روستایی باشد، عشایر باشد،‌ غار نشین باشد حتی.
یک عمر به مادرم خندیدیم، گفتیم: مگر آدم ها اسب هستند که اصل و نسبشان مهم باشد.
گفتیم: تو خون شاهزاده ی قجری در رگهایت جریان دارد متوهم شده ای.
گفتیم: مامان جان ول کن دیگر دوران اصیل زاده بودن و این حرف ها گذشته است. پول و پله را بچسب و تحصیلات را بقیه چیزها مفت گران است.
و باز مادرم تاکید می کرد: داشتن تحصیلات خوب و ثروت زیاد بدون داشتن اصالت مفت نمی ارزد. همان بهتر که آدم نانجیب و غیر اصیل این ها را که گفتید نداشته باشد.
اما دیشب اتفاقی افتاد که تازه خیلی خوب، خیلی تمیز، لمس کنم منظور مادرم از اصیل بودن آدم ها چه می تواند باشد.
دیشب وقتی خبر می دهند. حال پدر نهم بدتر شده است، از آن جا که  دکترها پنج شنبه ها و جمعه ها تعطیل هستند اولین فکری که به ذهنشان می رسد کار ساده تر است یعنی تماس گرفتن با یکی از نوه های تازه دکتر شده برای آمدن به بالین پدر بزرگ.
تماس می گیرند، اما خانم دکتر نه می گذارد و نه بر می دارد می گوید: مادرم اگر بفهمد برای مداوای پدر بزرگ بالای سرش آمده ام ناراحت می شود!
( گویا مادرش "  یکی از جاری های احمق و بیشعور که قبلا تعریفشان را کرده بودم" ، به دخترش تاکید کرده است، برای مداوای هر که می روی برو اما اگر برای درمان پدر بزرگ تو را خواستند و رفتی دیگر دختر من نیستی! او هم به همین راحتی قسم پزشکی را می گذارد لب کوزه و بی خیال آمدن به بالین پدر بزرگ می شود.)
این را که می شنوم حیران می شوم! مگر می شود آدم این اندازه کینه ای؟ مگر می شود آدم این طور قصی القلب؟ من قلدری ها و بدجنسی های پدر شوهر را دیده ام،‌ اگر چه هیچ  گاه عروس بی زبان و مظلومی نبوده ام اماهیچ  وقت هم برای دفاع از حق خود از دایره ی ادب و احترام، دوستی و خوش اخلاقی خارج نشده ام.
من خوب می دانم که پیرمرد در طول زندگی چه آتشی سوزانده است اما هر جور که این بدی ها را در کفه ی ترازو می گذارم با این بی اعتنایی و این کینه که اینها نسبت به او دارند برابری نمی کند.
همین شده است که  از صبح تا به حال  با دخترها در مورد نجابت و اصالتشان صحبت می کنم.
می گویم و باز می گویم: فرقی نمی کند که می خواهید  به کجا برسید و چه بشوید، فقط این را یادتان باشد که  نمی توانید و حق ندارید راستی  و درستی را به خاطر دل خواه من یا پدرتان یا هر کس دیگر نادیده بگیرید و از مسیر راست منحرف شوید.

‏۵ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
البته جای تقدیر داره که شما جانب ادب و احترام رو هیچوقت از دست نداده اید ولی هیچوقت نباید فراموش کرد که بعضی حرفها و حرکات بقدری تاثیر منفی روی شنونده و بیننده میذارن که تلخیشون تا ابد فراموش نمیشه...باید دید پدرشوهرتون چه بلیی سر جاری جان آورده که ایشون بعد از این همه وقت حاضر به بخشش این آقا نیست که از قدیم گفتن زخم زبون فراموش شدنی نیست.

ناشناس گفت...

Hamisheh miam inja, baz ham miam, vali in jomlat ro doost nadashtam
یکی از جاری های احمق و بیشعور
hichkas ahmagh bishoor nist hata agar mesl ma fekr nakoneh

ناشناس گفت...

be nazaram adame bitarbiat va az khod razi bashi. tu kheili az neveshtehat ino mibinam. aslan ghalame khubi nadari moteasefane vali hamintor be neveshtan edame bede shayad yek roozi neveshtehat be del neshast.

سیاوش گفت...

من هم دقیقا همان کامنت دوم را می خواستم بنویسم که دوستمان پیش پیش نوشته. احساس مردم کمی از روی عداوت جمله سازی شده این یک ذره

نیلوفری گفت...

رحمت به شیری که شما و مادرتون خوردین..