۱۲ دی ۱۳۹۲

ایران را گم کرده ایم

ایران را گم کرده ایم!
در همان روز کذایی 9 دی حماسه ساز و فتنه سوز که یک سوم را بردیم خانه ی مادرشوهر تا از همان روز صاحبش باشد.
ایران را هم بردیم تا چند روزی مهمان مادرشوهر باشد و ما بتوانیم با خیال راحت به تعطیلات برویم.
صبح،  همین که به مقصد رسیدیم مادرشوهر زنگ زد،‌
گفت: ایران فرار کرده است!
دنبال آزادی می گشت؟ مادرشوهر پریشانش کرده بود!؟ خانمان خودش را می خواست؟
نمی دانم!
سه روز و سه شب است از او بی خبریم!
ای کاش لااقل از خانه ی خودمان فرار می کرد تا بازگشت به خانه برایش امکان پذیرتر می بود.
بیزقولک بیش از همه پریشان و گریان است،‌
اصلا تحمل اشک ریختن و غصه خوردنش  را ندارم،
هم دخترک گریان قلبم را به درد می آورد، هم سرنوشت ایرانمان که نمی دانم در این شب های سرد و تاریک چه می خورد و کجا می خوابد! آشفته ام کرده است.

( خدا مرا بکشد یک گربه گم کرده ام این اندازه بی تاب شده ام، مدام باخودم می گویم آن ها که بچه هایشان را اقوامشان را گم می کنند چه حال پریشانی دارند! چه تصاویر مهلکی را در ذهن مجسم می کنند. )


۴ نظر:

Jack Sparrow گفت...

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش...


پ.ن :
دوستان کسی میداند خارخاسک هفت دنده یعنی چی؟!

ناشناس گفت...

طرف اسم خودشو گذاشته Jack Sparrow، بعد خیلی فانتزی مرثیه ی دور بودن از اصل و فرع سر میده. واویلا

ناشناس گفت...

ايران بي نوا! اميدوارم كه خيلي زود پيدا بشه
پيجي در فيس بوك به نام سازمان ملل حيوانات هست،عكس حيوانات خانگي كه گم شدن يا پيداشون كردن رو به اشتراك مي ذارند،شما هم سر بزنيد شايد كمكي كرد

مهتاب گفت...

ايران بي نوا! اميدوارم كه خيلي زود پيدا بشه
پيجي در فيس بوك به نام سازمان ملل حيوانات هست،عكس حيوانات خانگي كه گم شدن يا پيداشون كردن رو به اشتراك مي ذارند،شما هم سر بزنيد شايد كمكي كرد