۸ بهمن ۱۳۹۲

موهبتی که سفر در اختیار بعضی ها می گذارد

یک خروار کار انجام نداده، از خرده ریز و خرده درشت! توی خانه داریم، اما نهم حتی اگر بیکار بیکار هم باشد برای انجام دادنشان یک زمان مشخص نامعلومی را معین می کند، که سرجمع اگر مداخله ی من نباشد تا بیگ بنگ بعدی طول می کشد.
این حواله دادن کارها به زمان های نامعلوم حتی در مورد سلامتی خودش و به ندرت من ( استثناً دخترها در این مقوله نمی گنجند)‌ صدق می کند.
مثلا چندی پیش  گوشش درد می کرد، نمی دانم کارد سلاخی در گوشش کرده بود؟ سیخ کباب در گوشش پیچانده بود؟ چه کرده بود؟ که پرده گوشش آسیب دیده و چرک و خون از گوشش بیرون می زد!هر کاری کردم برویم دکتر، نیامد،
گفت: صبر کنیم ببینیم تا فردا بهتر می شوم یا نه!
گفتم: فردا پنج شنبه است، دکترها تعطیل هستند!
گفت: شاید هم خوب شوم!
نشان به آن نشان که شبش  تا صبح آن قدر آه و ناله کرد و مسکن خورد و سرش را به در و دیوار کوبید که حد و اندازه نداشت، هر چند پس از آن,  وقتی حاضر شد با هم به دکتر برویم که قول گرفت من هم با او بروم و به دکتر بگویم برایش آمپول تجویز نکند!( خدایا جدا هدفت از آفرینش مردها چه بود؟ آخر موجودی با این همه تناقض, چرا؟)
این تازه یک برگ از پشت هم اندازی نهم است!
ده سال در خانه ای زندگی می کردیم که هر روز در مورد عوض کردن دیوارکوب هایش، موعد تا عید را مقرر می کرد.
وقتی به خانه جدید آمدیم، قرار شد دیوار کوب های خانه ی جدید را تا همین عید! بخرد و نصب کند
( کدام عید؟ همین عید سال پیش)
برای رگلاژ در کابینت های آشپزخانه، اضافه کردن طبقات جدید در بعضی کابینت ها،‌کشویی کردن کابینت کنار ماشین لباس شویی و...
 زمان مقرر بعد از خوب شدن بابا، بعد از مراسم بابا، بعد از چهل بابا، بعد از آنژیوگرافی مامان، حالا که گوشم درد می کند!,  بعد از خوب شدن خودم، و... تعیین شده است.
برای سفارش ساخت کتابخانه، زمان مقرر، پنج شنبه همین هفته، وسط هقته هم خوب است! پنج شنبه هفته بعد، دو هفته دیگر که مامان از تهران می آید! بعد از خوب شدن خودم،‌ بگذار بروم دکتر بعدش!,  بعد از رگلاژ کابیت های آشپزخانه زمان داده است.
برای نصب حوله خشک کن در حمام، بعد از پاییز، بعد از زمستان، تابستان که هوا گرم شد،‌ همین پنج شنبه ای که می آید، بعد از خوب شدن بابا،‌ بگذار چهلم بابا تمام شود تو هم تو این هیری ویری،‌ حالا که دیگر هوا سرد شده است،‌ قربانت بروم بعد از پاییز و زمستان، تابستان که هوا گرم شد!  را مقرر کرده است.( این زمان ها را توجه داشته باشید پاییز و زمستان و تابستان اول مال سال پیش است, پاییز و زمستان و تابستان بعدی زمان دهی امسال است)
یک خروار کار ریز و درشت در خانه داریم و چند روزی است نهم رفته است به یک سفر دور, بازگشت از سفر دور یعنی در دسترس قرار گرفتن زمان هایی که موهبت سفر در اختیار او قرار می دهد,  یعنی استفاده ی ابزاری از موهبت امتیاز مسافری که تازه از راه رسیده است.
خودم را آماده می کنم برای انجام کارها, این برنامه های زمانی را ارائه دهد. 
حالا بگذار من برسم بعد خرده فرمایش کن! حالا دو روز به من برس بعد به همه ی کارها می رسم. هنوز از راه نرسیده تو یک خروار کار روی سر من ریختی! حالا بگذار عرقم خشک شود بعد وقت بسیار است, تازه چهار روز است من از سفر آمده ام, بگذار یک هفته از آمدنم بگذرد,  وقتی من نبودم چه می کردی؟ حالا صبر کن یواش یواش به همه ی کارها می رسم. چقدر عجولی تو بگذار دو هفته از آمدن من بگذرد.  تازه ده روز است که من رسیده ام, .

۵ نظر:

zahra گفت...

بروم به خواهرم بگویم همدردش را پیدا کرده ام شاید مرهمی باشد برایش شاید

ناشناس گفت...

hala inghadr pishbini maioosaaneh nakon, shaiad safar taghiirash dadeh bashad. hamsar man ke az zamani ke safar besiar miravad va door az ham zendegi mikonim tabdil shodeh be mard idehal arezooha

ناشناس گفت...

نهم، نقی تشریف دارن؟

ناشناس گفت...

شما هم از فرصت سفر استفاده کنید و یک نصاب و تعمیرکار و هر که لازم است ردیف کنید و صورتحساب را هم به حابشان بفرستید

بابک گفت...

به خودم کمی امیدوار شدم