۱۶ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

خرت به چند؟

نشسته بودم در شرکت و آخرین دست گل های فامیل دور را در اینترنت می خواندم!
اووووه چه خبرها!  برای خرید تراکم دو میلیارد تومانی در تهران، نمی دانم از شهرداری! یا تراکم فروش سر گذر یا حتی بقال سرکوچه اقدام کرده است، به مبلغ مورد نیاز به  تراکم فروش چک داده، چک ها پاس نشده یا تراکم فروش نتوانسته تراکم تر و تمیز و تپل مپلی برایش جور کند، خلاصه کارشان به دعوا کشیده و حالا که این فامیل دور شده است رییس هیات مدیره پرسپولیس دوست آن تراکم فروش نامرد! شماره چک های فامیل دور را در اینترنت پخش کرده است  و با کنایه و اشاره به فامیل دور اشاراتی در مورد پورشه ی شماره فلانش که توقیف شده، چگونگی فرارش از شرکت خیابان آژانتینش، احضارش به کلانتری می نویسد وووو
خلاصه غرق شده ام در اخبار که پیرمردی وارد اطاقم می شود.
همان طور که سرم داخل کامپیوتر است و با حیرت آرسن لوپن بازی فامیل دور  را دنبال می کنم، بدون آن که نگاهش کنم با اشاره دست دعوتش می کنم به نشستن!
می نشیند. تا سرم رابالا نمی گیرم و با او چشم در چشم نمی شوم لب نمی گشاید، بعد آرام و با تردید شروع می کند،
" کنار پاساژ بزرگی که ما ده سال پیش ساخته ایم مغازه ی کفاشی  کوچک و آجری داشته، بعد از آن که ما پاساژمان را می سازیم درست چند  روز بعد وقتی صبح به مغازه اش می آید کرکره را که بالا می زند می بیند سقف و دیوارها همه فروریخته و از کفش فروشی کوچکش جز تلی خاک برجای نمانده، از شرکت ما شکایت می کند و دادگاه ما را محکوم به پرداخت 6 میلیون تومان جریمه می کند ظاهراً،  باد ساخت و ساز وسیع ما و آوردن ماشین ها و جراثقیل های بزرگ به مغازه کوچک محقرش گرفته و آن را ویران کرده است. ما قبول می کنیم که پول را بدهیم اما هیچ وقت نمی دهیم و او هم هیچ وقت در طی این ده سال نمی تواند مغازه اش را تعمیر کند و حالا  با کارتن فروشی روزگارمی گذراند!
می گویم: سعی می کنم برایت 6 میلیون را زنده کنم.
می گوید: بقیه ی پول تعمیر مغازه را که نمی توانم جور کنم. تعمیرات مغازه بیشتر از این ها هزینه بر می دارد.
می گویم: ولی ما فقط 6 میلیون محکوم شده ایم.
می گوید: شما 6 میلیون محکوم شدید، ده سال پیش؛ اما قدرتتان زیاد بود و بازی را بردید و هیچ وقت به من پولی ندادید.  اما بازنده اصلی این دادگاه من بودم که زندگیم در این ده سال تباه شد و کسی هم به من  نگفت خرت به چند!؟

نمی دانم چه بگویم! نمی توانم پولی بیش از آن چه محکوم شده ایم به او بپردازم، تازه برای پرداخت این پول هم باید دوباره از هفت خوان رستم رد شوم و با شیخ علی خان های بسیار بجنگم که آیا بشود، آیا نشود،
ما برای خوردن پول ضعیف تر از خود تربیت شده ایم. خلاف جهت آب حرکت کردن مگر می شود؟
راستی قیمت پورشه چند است فکرم را مشغول کرده؟

۶ نظر:

علی گفت...

باسلام ودرود
خوب مینویسی ولی خلاصه بنویس ؟

ناشناس گفت...

اووه
پورشه
تو قلب کشورهای پیشرفته دنیا که صادرات اصلیشون ماشینه، معدود پورشه سوارانی هم هستند که به دید انسانهای بیکاری که نمیدونن پولشون رو چکار کنند دیده میشن، البته اینجا اصلن کسی به نون شب هم محتاج نمیشه. جالبه تو تهران در کنار اون همه کوخ نشن ما کاخ نشینانی به سبک کشورهای حاشیه خلیج فارس داریم.
بازم خوش به حال تهرانیها. به جز معدود شهرهای بزرگ ایران بقیه مردم گویا اصلا فقط در آمار سرشماری جمعیت و رای گیری انسان حساب میشن.

ناشناس گفت...

بستگی داره، ارزونترینش پورش باکستر هست که از 60 هزار دلار شروع میشه، که البته 60 هزار تاییش فکر کنم حتی شیشه برقی هم نداره. کیمن و 911 توربو بالای صدهزار تا هستن. برسه ایران با احتساب 150 درصد مالیات و عوارض گمرکی میدهد به عبارتی یک و نیم میلیارد تومن و بیشتر.

ناشناس گفت...

جالبه، سه‌ تا نظر ولی‌ حتا یک نفرشون راجع به آدمی‌ که زندگیش تباه شده چیزی نمیگه. تازه شش میلیون ده سال پیش الان ارزش خیلی‌ کمتری داره با وجود تورم کمر شکن. ولی‌ گیرم آدم‌های فقیر اصلا مهم نیستن که حتا باهاشون فقط همدردی بشه . پورشه رو بچسب.

ناشناس گفت...

با عرض معذرت از نظر دهنده دوم. (نظر دهنده چهارم)

بابک گفت...

محشر کردی بانو. هم با نوشته هم با کمک به پیرمرد (تقلب کردم پست های بعدی را قبل از این خوندم)