۱۱ اسفند ۱۳۸۹

حقیقت

آنها که گفته اند و نوشته اند را گرفته اند و برده اند
من اما ؛ همیشه ترسیده ام  که چه بگویم و چه بنویسم .

۶ نظر:

ناشناس گفت...

ایا به تجمع 10 اسفند رفتی؟ ایا رضایت بخش بودش؟ میشه به این حرکت ها امیدی داشت؟
در ضمن شما که ناشناس مینویسی و نیز سرور وبلاکت خارج از ایران است چه نگرانی برای نوشتن داری؟ فوقش فیلتر میشی که اون هم شدی .

ناشناس گفت...

HAPPY YOU ARE BACK, AND SAFE

بخشی گفت...

خاری جان فکر کنم باز هر چی بنویسیم به جای حقیقت گوشه ای از واقعیت باشه.

جيم انور گفت...

اول مهم اینه که فکر می کنی بعد در قالبی می نویسی که دوستان بالا اصلن نمی تونن بفهمن چی می گی. الانم که رسما داری گزارش خریدهای عید رو یکی یکی اعلام می کنی.
دیگر چه باید بکنی. مبارز؟

نیات داغ گفت...

صبح جمعه ای نمی دونم چرا از کله ام بیرون نمی ره که اینا تو حصر هدفمند دارن زور می زنن تا این سران فتنه اعتراف کنن به همون حرفای حیدر مصلحی. خوب این مصلحی که گفت دیگه چرا زور بی خود می زنن.ملت فهیم هم که فهمیدن!
جابجایی های غول آسا از دولت خدمت گزار: از حصر خانگی به زندان حشمتیه

شبح مردان گفت...

خوب کیه که نترسه . ماهممون میترسیم . هم از نوشتن و هم از رفتن و فریاد زدن و یا خرید عید کردن؟؟؟؟می ترسیم دیگه! ولی بیشتر از زندگی ذلت بار می ترسیم و اینکه جواب بچه هامون رو چی بدیم؟ میدونی بیشتر از همه از فکر کردن وفهمیدن می ترسیم .مگه نه؟ چون چیزایی رو میفهمیم که نباید بفهمیم و یه عمر خواستن که نفهمیم.ولی آیا میتونی فکر نکنی؟ میتونی نفهمی ؟ می تونی خودت رو از زیر بار این مسئولیت خدادای شعور خلاص کنی؟ وبشی یه مقلد صرف ؟