۱۳ اسفند ۱۳۸۹

صبح جمعه

صبح جمعه است صبحانه درست می کنم دخترها نشسته اند توی آشپزخانه منتظر . تخم مرغ ها را می شکنم توی ماهیتابه جلز و ولزشان هوا می رود .
به بیزبیزمی گویم : برو بابا رو بیدارکن  بیاد با هم صبحانه بخوریم .
بیزبیزبه بیزقولک  : برو به بابا بگو بیاد با هم صبحانه بخوریم .
بیزقولک به بیزبیز: بدو برو خودت  به بابا بگو بیاد با هم صبحونه بخوریم .
بیزبیزبه بیزقولک  : بچه گفتم برو به بابا بگو بیاد صبحانه بخوریم .
بیزقولک به بیزبیز : من هم گفتم خودت برو به بابا بگو بیاد صبحانه بخوریم .
بیزبیزبه بیزقولک : پا می شم می آم یه فن بهت می زنم  "آشی بارایت " ( زمین زدن در کاراته را می گویند )  می کنم ها !
بیزقولک به بیزبیز  : بشین بینیم بابا . تو اگه می تونستی از سرجات بلند شی که به من نمی گفتی برم بابا رو صدا کنم بیاد صبحانه بخوریم .

۱۲ نظر:

ساقی گفت...

قشنگ بود

مهشید تبدار! گفت...

آتیش پارههههههههههههه !!!!!!

شیرفروش محل گفت...

امان از دست این بیزقولک

ناشناس گفت...

:))koli khandidaaaaam

ناشناس گفت...

hahahaha che bache bahali

الف.رها گفت...

چه باهوشه این بیزقولک شیطونک

ناشناس گفت...

جسارتا، نام صحیح فن " آشی هارای " است.

خارخاسک هفت دنده گفت...

خواهش می کنم چرا جسارت من هر چی می شنوم می نویسم . این رو شنیدم حتما چیزی که شما می گید درست هست.

ناشناس گفت...

حقیقت
آنها که گفته اند و نوشته اند را گرفته اند و برده اند
من اما ؛ همیشه ترسیده ام که چه بگویم و چه بنویسم .

خب بد نیست همین خاله بازی ها رو بنویس
«قاصدک»

مجنون فیلسوف گفت...

سلام و عرض ادب خدمت خارخاسک عزیز
طبق معمول زیبا بود و نکته دار
ضمنا به نظر بنده اون فن "آشی بارای"هستش.
آشی یعنی پا و بارای یعنی درو کردن و کشیدن.
D:
پاینده باشید و نویسا

نازنین گفت...

عاشق بیز قولکم بچه پررو

عطیه گفت...

عاشق کل کل کردن ِاین بیز بیزها هستم

نوروزی دیگر

نزدیک عید شد آمدم گردو خاکی بگیرم. یادش به خیر، چه روزگاری بود دوران وبلاگ و وبلاگ بازی. چقدر ارتباط هنرمندانه و دو سویه بود. چقدر وبلاگ...