۱۱ مرداد ۱۳۹۰

دعای شب اول ماه مبارک رمضان

شب است دخترها را می بریم بیرون کتابی بخریم ؛ بستنی بخوریم و پیاده روی کنیم . جلوی بستنی فروشی  یکی دو پسر بچه ی متکدی دوره امان می کنند .  بیزقولک خودش را به من می چسباند .
 آقای خانه می گویند : اگر بستنی می خواهید بیایید مهمان من برایتان می خرم  ولی من پول  بده نیستم !
پسرها خودشان را مهمان می کنند؛ بستنی اشان را می گیرند و راهشان را می کشند و می روند .
بیزقولک اما ناراحت است می گوید : مامان بابا آخه  این بچه ها چرا می آن گدایی ؟ چرا فقیرن؟
آقای خانه می گوید : بیزقول جان بابا  ؛ همه که مثل شما پدر و مادر با پدر و مادری ندارند !
من می گویم : مامانی بعضی از اینها را دزدیده اند بعد وادارشان می کنند گدایی کنند ببین به تو می گویم توی کوچه خیابان دست ما را ول نکنی یا سرخود پا نشی بروی توی خیابان می دزدندت .
بیزبیز می گوید : تازه بعضی از اینها مامان باباهاشون معتاد هستن اینها رو می فرستن گدایی تا خرج اعتیادشون رو در بیارن .
بیزقولک می گوید : تو حرف نزن ! از مامان بابا پرسیدم ( با هم قهر کرده اند مطابق معمول ) و می گوید : مامان آخه چرا خدا به اینها کمک نمی کنه اصلا من فکر می کنم خدا یه نور بی خاصیته ! که او بالا نشسته و هیچ کاری هم نمی تونه بکنه .
من می گویم : نه این حرف رو نزن خدا بنده های خوبش رو آفریده که به این آدمها کمک کنن .
بیزقولک می گوید : نخیر اگه دلش می خواست از همون اول داستان اینها رو فقیر نمی آفرید . براشون یه کاری می کرد .
من می گویم : آنوقت از کجا می فهمید که کدوم یک از ما خوب هستیم و کدوم بد ؟ کدوم به آـدمهای دیگه کمک می کنیم و کدوم نمی کنیم ؟ تو هم به جای این حرفها اگه نمی تونی کمکی بهشون کنی لااقل براشون دعا کن که خدا یه راه خوب جلوی پاشون بذاره !
بیزقولک سرش را تکان می دهد و در همان حال  می گوید : خداخان ! به جای اینکه بچه ها رو ول کنی به امان خدا لطفا یک کاری براشون بکن که فقیر نباشن .


ته نوشت : فکر کنم  بهتر است دیگر بیزقولک را برای حفظ کردن رباعیات خیام تشویق نکنم . همین که دعای فرج را حفظ کند کافی است .

۱۲ نظر:

محسن گفت...

بانوی عزیز بچه ها هم باید رباعیات خیام بخونند هم داستان های هزار و یک شب و البته به تناسب سن مسایل دینی. هرچیزی سرجای خودش خوبه.

ترانه گفت...

حرف حساب جواب نداره
کاش خدا واسه سنجیدن مهربانی ما راه دیگری را انتخاب می کرد

الف.رها گفت...

بچه ها راست میگن. هیچ وقت معنای این قسمت از عدالت خدا رو نفهمیدم

Shahrouz گفت...

کاش یکی هم بود که از همون اول خیام رو به جای چیزای دیگه می‌داد دست ماها. کاش همه بچه‌ها می‌تونستند مثه بیزقولک فک کنن که به نظر من بهترین راهه برای آینده یک جامعه که بچه‌هاش از حالا این شکلی فکر کنند.

شاهرخ گفت...

درود
تمامی ادیان تلاش کردند به شکلی در برابر این سوال بنیادین رفع مشکل کنند و پاسخ منطقی تری ارائه بدهند مثلا اهریمن و اهورا در ایین زردتشت مثال شاخصی برای پاسخگویی به این موضوع است و یا دوزج و بهشت در دین مسیحیت که تا حدی به دین اسلام هم رسیده است .
با این حال هیچ یک از ادیان نتوانسته اند این موضوع را حل کنند
شاید چاره مشکل نگرش ادیان هندی و بودایی باشد که کلید معما را نه در اسمان بلکه در خود زمین و میان انسان ها جستجوگر هست .
اگر از یک بودایی و یا طرفدار کنفوسیوس این سوال را بکنید خواهند گفت مشکل در خود شما انسان هاست که رذیلت اجتماعی را جانشین فضیلت کرده اید و به حق خود قانع نسیتید هرچه قدر شما یک نفر انسان بدی و ظالمی هرچند اندک باشید در یک سوی دنیا یک انسان بدبخت و ستم کشیده درد خواهد کشید .
پس بیزقولک هم به شکلی در بدبختی ان کودک فقیر گناهکار است چراکه یک بدی او ( در مقیاس کودکانه) به شکل فقر ان کودک متجلی میشود .پس برای رهایی ان ک.دک از فقر باید کار خوب انجام بدهد ... و اگر انسان خوبی نباشد چه بسا بعد از این دنیا روحش در بدن یک انسان محروم و بدبخت باز به این دنیا بیاید ...

ریحانه(نویسنده تنبل) گفت...

توضیح دادن این جور چیز ها هم مکافاتی است

خارخاسک هفت دنده گفت...

خيلي جالب بود شاهرخ . احساس خود من هم همين است كه دنيا اگر به سمت و سوي بدي مي رود ماحصل ما براي بد بودن است .

saturn گفت...

ميدونيد من اگر جاي بيزقول شما بودم ميپرسيدم يعني بعضي آدم ها آفريده شدن تا ميزان خوبي و بدي ِ ما سنجيده بشه؟

شاهرخ گفت...

درود
یک کتابی هست که پیشنهاد میکنم مطالعه کنید . به نام ( شاخهء زرین) انتشارات آگه { پژوهشی در باب جادو و دین}
این کتاب که یک پژوهش بسیار علمی یک دانشگاه امریکایی است رد اندیشه نگاه به ماوراطبیعی را از دوران عصر جادوگری رد یابی کرده و تا دوران ظهور نگرش دینی پیگری کرده به معنی دیگر ارتباط منطقی بین اندیشه جادوگری و عصر ظهور دین { ادیان ابراهیمی} ایجاد کرده .
اینکه چنین کتابی اجازه چاپ دارد خیلی شگفت انگیز است . این کتاب اگرچه تحقیق دانشگاهی است اما اگر شروع به خواندن بشود تا اخر از خواندن صرف نظر نمیکنید .

بابک گفت...

یکدنیا درد را با شیرینی بستنی بهم آمیختید.
انصافا حرف بیزقولک از آنچه شما به او گفتید، منطقی تر است. سترن در کامنت بالا هم راست می گوید. خب، یعنی چه که کودکی گرسنه و فقیر باشد، که خدا بفهمد کدام ما خوب یا بدیم؟ تازه، مگر قرار نیست ایشان همه چیز را بدانند؟
اگر بیزقولک علاوه بر حفظ کردن رباعیات خیام، معنای آنها را هم بداند، شاید بفهمد آن کودک چرا گدائی می کند

Kayvan Samimi گفت...

من هم به این سوال فکر کرده ام و یه مدت همین جوابی رو می دادم که شما آخر نوشته تون دادید: که شرایط امتحان ما فراهم بشه، کدوم به آدم های دیگه کمک می کنیم و کدوم نمی کنیم.
البته بعدتر یه اشکال واضحی تو این استدلال دیدم، اونم این که مگر نه اینکه همه ما آدم ها در کیفیت انسانیت برابر هستیم؟ چرا باید عده ای ابزار آزمایش عده دیگه بشن؟ خلاصه اینکه عدالت خدا در این سناریو نقض میشه!
بعد دیدم تنها حالتی که عدالت خدا نقض نمیشه اینه که همه در شرایط کاملاً مساوی به دنیا بیان، که خوب خیلی لوس میشه!
البته جواب ادیان هم هست که بهشت و جهنمی قائل میشن که با اونها حساب بی عدالتی های این دنیا رو بالانس می کنیم! ولی دل من با این یکی هم صاف نمیشه! چون که ظلم بالسویه که نشد عدل!
کسی می گفت بدون زجر کشیدن و تحمل سختی که رشد و کمال حاصل نمیشه، پس نباید بگی این بی عدالتیه. هنوز دارم در موردش فکر می کنم. حرفش پر بیراه نیست... در چارچوب نظام دنیایی که ما میشناسیم همینطوره. ولی باز هم این نظام رو خدا به این شکل قرار داده.
به قول اپیکوروس (فیلسوف) با کمی تلخیص، آیا خدا مایل به رفع درد است ولی توانش را ندارد؟ پس قادر نیست. آیا قادر است ولی میلش را ندارد؟ پس بدخواه است. آیا هم قادر است و هم مایل؟ پس این زجر و سختی از کجاست؟ آیا نه قادر است و نه مایل؟ پس چرا خدایش بنامیم؟

pari گفت...

خیلی جالب بود.

اون مرتبه داشتم توی ماشین ساندویچ می خوردم و ماشین پارک بود و کسی هم نبود.یک دختربچه 4-5 ساله آمده ، می گوید عزیزم جیگرم خوشگلم گشنمه از ساندویچت بده به من!!!! تصور کنید.پررویی تا چه حد.یک پنج دقیقه ای داشت می گفت آخر دستش را از شیشه دراز کرده سمت من که ساندویچم را بکیرد!
گفتم ببین ، نمیشه نه.من چیز دیگه ای ندارم بهت بدم.برو لطفا.میگه گشنمه خوب!لجم گرفت بهش گفتم خوب منم گشنمه! که جی ؟
حقش نبود.بد جواب دادم.دخترک تفصیر آنچنانیی نداشت.