۲۵ مرداد ۱۳۹۰

به امید بازگشت گاوها

من گاوها را خیلی دوست دارم با اینکه همیشه از آقای خانه به دلیل  درگیر کردن عجیب خودش با گاوها گله داشتم  اما  بخاطر علاقه  شخصی ام به گاوها  بیشتر اوقات خیلی از این تمایلات افراطی را بی خیال شدم . راستش به نظر من آدمها با ناديده گرفتن شيوه ي زندگي گاوها  خيلي به خودشون جفا می کنن في الواقع دونستن مسائل گاوي خيلي وقتها مي تونه زندگي ما رو از اين رو به اون رو كنه . گاو حقيقتن شخصيت تحسين بر انگيزي داره و در مواقعي خيلي پيچيده تر و انساني تر از ما انسانها رفتار می کنه.  یه وقتي من رفته بودم روستا  دوره کار آموزی می گذروندم !عصر به عصر گاوها در دسته هاي كوچيك و بزرگ با تاني و وقاري مثال زدني بر مي گشتن  میومدن که  برن تو آخورهاي خودشون . همه ي گاوها سر به زير،  با قدمهاي سنگين و آروم  وارد روستا می شدن بعضي هاشون كه زنگوله به گردن داشتن آهسته و با يه نرمش عجيبي زنگوله رو تكون مي دادن که یعنی ما داریم می آیم ؛ ما داریم می آیم . فكرش رو بكنيد صداي قدمهاي سنگين و در عين حال نرم و سبك گاوها ؛ نشخار مداوم  فکها ؛ تكون خوردن ملايم سرها  ؛ تاپاله هايي كه اينجا و اونجا پخش مي شدن رو زمین و شکلهای انتزعی به خودشون می گرفتن  . واي باور كنيد چيزي قشنگ تر از اين بازگشت نبود. من رو دقيقن به ياد بازگشت انسان به سوي خودش مي انداخت .
 بگذریم ... بله داشتم می گفتم همین طور كه گله ها به هم نزديك مي شدن يه گاو مرد از اين دسته آروم آروم راه خودش رو کج می کرد به طرف  به يه گاو زن از دسته بغلي ، نه اينكه فكر كنيد تند تند و دستپاچه و مثل آدما گيج و گول و يه هويي  می رفت ها ، نه  ؛  آروم  آروم همونطور با وقار و سنگين كه از اول بود ؛ مثل يه مرد واقعي  بعد اگه گاو زن يه جفتك كوچولوئي نمي انداخت و راه خودش رو كج نمي كرد. گاو مرد مي فهميد كه اين گاو زن تمايل به برقراري ارتباط رو داره و مشكل خاصي نيست . راستي تا يادم نرفته بگم جفتك انداختن گاو زن هم خيلي متين و آروم بود و اصلن خشونتي توش ديده نمي شد و هيچ جور چنگ و دندون نشون دادن و جيغ و دادي چاشنيش نشده بود . فقط يه ماوووو كوچولو و كج كردن راه ِ گاوي خودش به يه سمت ديگه . نرم و سبكبال ؛  پر احساس و ظريف .
 داشتم چي رو مي خواستم براتون بگم؟ آهان گاو مرد مي رفت  به سمت گاو زني كه بهش تمايل داشت همونطوري كه همه گاوها سر به زير و با تاني و بدون توجه از كنار این  دو تا جفت عاشق رد مي شدن و همونطوري كه گاو زن  به راه خودش ادامه مي داد  و نشخوارش رو مي كرد  (اينجاش خيلي جالبه و بايد درس عبرتي بشه براي ما انسانها كه در اينطور مواقع نمي دونيم چيكار مي خوايم بكنيم و از كجا بايد شروع كنيم  )گاو مرد هم نشخوار كنان همون پشت مشتها  كار خودش رو مي کرد و خيلي باوقار میومد پايين  و باز هم صداي  زنگوله و قدمهای سنگین و تاپاله های بزرگ و  حركت به سمت دسته ي خودش .
 و همچنان بازگشت به روستا ادامه داشت نه  گاوی اعتراضي مي کرد، نه گاوی  چشم چروني بيجا داشت ، نه گاوی  در صدد بر ميومد که براشون تعیین تکلیف کنه که چطور بکنید و تا کجا باشه ، نه گاوی  از اين ماجرا فيلم تهيه  می کرد ، نه گاوی ارشادشون می کرد ، نه گاوی  دلش مي خواست خودش رو قاتي ماجرا كنه و دسته جمعی كار رو تمومش كنن ، نه خود اینها هوس می کردن با شلوغ کاری و کولی بازی توجه همه رو به خودشون جلب کنن  ، نه ارشادی بود که بیاد قسمتهای عاشقانه رو حذف کنه .
کلا این یه چیز خصوصی بود که بین دو تا گاو اتفاق افتاده بود و همه می دونستن که این یه پروسه طبیعی هست و باید باهاش کنار اومد . 

۱۲ نظر:

میثم الله‌داد گفت...

خب مثل این‌که چشم‌های من اشتباهی نمی‌بینه! خسته نباشید به خاطر درست کردن قالبتون. متن‌ها جاستیفای شدند. فونت تاهومای دوست‌داشتنی، اندازه‌اش خوب شده. کلاً مبارک :) ایشالا روز به روز اینجا پربارتر و بهتر بشه.

امیر گفت...

واقعا عالی بود.

با ذکر لینک منبع به اشتراک گذاشته شد.

مژگان گفت...

خار خاری جان چقدر قشنگ موضوعات رو به هم ربط می دی .تو این مملکتی که من زندگی می کنم گله گله گاو وجود داره و تا دلت بخواد از این صحنه ها که عادی تر از هر کاره دیگه ایه وجود داره.مهم نگاه آدمها به واقعیت هاست که در اینجور موارد نگاها همه هیز و غیر عادیه.از خوندن همه نوشته هات لذت می برم

ناشناس گفت...

باعث تاسفه که ما از گاوها فقط نکات منفیشون رو تقلید کردیم درحالی که از هر پدیده ای میشه چیزهای خوبش رو یاد گرفت.

ناشناس گفت...

هاهاها بامزه بود. فقط یه چی بگو بگنجه مادر! کارآموزی انبارداری تو روستا آخه؟!

ناشناس گفت...

فراخوان کمپین اعتراض سبز؛ نامه ی اعتراضی در محکومیت ادامه‌ زندان خانگی موسوی و کروبی
http://www.kaleme.com/1390/05/25/klm-69446/#comment-320138

rahgozar گفت...

نکته مهمِ دیگه‌ای که در موردِ گاو‌ها میشه ذکر کرد روحیه جمعی‌ اونهاست نه انفرادی، دقت کنید که گاوها همیشه میگن "ما" هیچوقت نمیگن "من"

ناشناس گفت...

آی گل گفتی کاش مردم یک جایی توی خاورمیانه هم به اندازه گااااااااااو سرشون میشد. اونوقت چقدر همه شون خوشبخت تر میتونستن توی اون یک جا توی خاورمیانه زندگی کنن.

ناشناس گفت...

هروقت تبدیل به گاو شدین یا گاو بودین
همگی باهم برین همین رفتار ها رو انجام بدین

شهرام بیطار گفت...

سلام . چه نگاه متفاوتی داشتین و چه نتیجه گیری جالبی کردین . هوس روستا و بوی حیوون و کره محلی و تخم مرغ محلی و نون محلی و همه چیز محلی کردم . ببخشید موقع نهار من این طوری میشم یه هو . چی داشتم میگفتم ، آها گاو ها و روابط شون . میدونین انسان ها هم یه زمان همین طوری بودن . نه کسی .. نه کسی و نه همه اونهایی که خود تون گفتین . این پیشرفت بوده که تو خیلی موارد مایه عذاب شده . فقط این هم نیست ، بمب اتم رو در نظر بگیرین مثلاً . یه روز باعث نابودی کل بشر میشه و به خاطر مثلاً پیشرفت خود بشر درست شده .



با درود و سپاس فراوان : شهرام

گلدونه گفت...

هميشه از گودر ميخونمت چون اينجا فيلتري حالا من نميدونم چون بلاگر فيلتره تو هم فيلتر شدي يا نه تو رو جداگونه فيلتر كرده ان
در هر حال خيلي خيلي خيلي قشنگ مي نويسي

بابک گفت...

چقدر قشنگ و بی تکلیف می نویسید. درود به شما