۲۴ آذر ۱۳۸۸

من دچار خود س......انسوری شده ام . به قول دوستی به زور خود سان....سوریمان کرده اند . نه می توانیم ببینیم ، نه می توانیم بشنویم و نه می توانیم آنچه دیده ایم تعریف کنیم . چرا که همه اینها  جیز است و جیز می شویم .
یک تکه بیسکویت ساقه طلایی افتاده بود بین حروف ظ و ط کیبوردم و آن تو ؛  موها گیر کرده بود خواستم با دو انگشت سبابه و شست بیاورمش  بیرون نتیجه این شد که انگشتم روی حرف ظ آنقدر فشار آورد که نصف صفحه شد ظظظظظظظظظظظظظظ بیسکویت هم خرد و خاک شیر شد و آخرش هم بیرون نیامد .
یک سوزن پیدا کردم و ذره ذره و با دقت بیسکویت ها را درآوردم . هر چند باز هم تمیز تمیز نشد اما از خراب کاری  اولم بهتر بود.
حکومت یعنی همین ،  اگر  فشارت بر اجتماع نامعقول باشد  و کارگزارانت  بی کفایت ( یعنی هم شیوه ات بد باشد و هم ابزارت ناجور)  آخرش چیزی را تکثیر میکنی که تلاش میکردی از شرش خلاص شوی !
 به فرض غلبه بر اوضاع هم دیگر شرایط  همانطور که دوست داشتی باشد   ،  نخواهد بود.
من از این آقایانی که برای حمایت از مجید توکلی چادر روسری سرشان کردند خیلی خوشم آمد  اشکم را درآوردند .در این ماجرا  نه از تحقیر مجید چیزی به چشمم آمد و نه از تحقیر زنها من تنها چیزی که دیدم یک جماعت سر بدار  بود که می گفتند ما همه حسن جوری هستیم سر به دار می دهیم اما سرمان را در مقابل ظلم   فرو نمی آوریم .......................................................
 و با دست خالی در مقابل مغولان قد علم کردند.

۲ نظر:

مسعود گفت...

نکته سنجی فوق العاده ای بود.واقعا تعجب کردم و لذت برم.آفرین :)

مسعود گفت...

راستی من گودرم فعاله.اگه خواستی دنبال کنی می تونی توی دنباله روهات پیدام کنی :)