۲۵ مهر ۱۳۸۹

قبیله ی سوراخ کن ها

بیز بیز یازده ساله است به نسبت سنش قد بلند .  از میان خواهر ها و برادرهای آقای خانه چهار پنج تا از عموها خیلی دراز  هستند ؛ از میان عمه ها یکی منار جنبان است . دل توی دلم نیست  قد و قواره اش به این عمه برود و آن عموها آنوقت برای پیدا کردن دامادی در ارتفاع او دچار مشکل می شوم  . حالا قد و قواره به کنار ، این کلاس کاراته و مدرسه تیز هوشان  روی اعصاب من است کدام پسری خوشش می آید با دختر کاراته کاری که  خیلی  هم با هوش است   معاشرت داشته باشد . از کارهای دیگر که بگذریم , اصلا این جور دخترها به درد نشستن و دو کلام حرف حساب شنیدن نمی خورند مخ آدم را فلج می کنند آدم نمی داند با اینها چکار باید بکند . وقتی دلمشغولی هایم را به آقای خانه می گویم   یک جور ناجوری  نگاهم  می کند و می گوید : به درک اصلا شوهرش نمی دهم  خیلی هم دلشان بخواهد . من اما منطقی هستم با خودم می گویم : کاش بیز بیز یک دختر معمولی بشود می ترسم ژنهایی از قبیله ی آقای خانه را گرفته باشد ؛ اینها تعدادی شان خیلی زیادی قد بلند هستند و زیادی باهوش اما تا سنین بالا ازدواج نمی کنند ؛ مجرد می مانند  یک مرض عجیب دارند ؛ خیلی کم حرف و درونگرا هستند  اگر شیر بریزید توی دهن اینها شب بیایید می بینید ماست شده است . بس که فکشان را ثابت نگه می دارند  تکانش نمی دهند ؛ اما در عین حال یک جور عجیبی عمیق هستند  فکر آدم را سوراخ می کنند  انگار ارتباطشان از راه کلامی نیست  .می نشینند توی جمع ومیان جمع نیستند. اصلا آدم فضایی اند  اشتباهی میان مردم معمولی بُر خورده اند .بیز بیز بعضی وقتها که اینجوری می شود  من وحشت زده می شوم با خودم می گویم : خدا به خیر کند این بچه  باز چه می خواهد بکند ؟  تا سن  سه سالگی تنها سه بار گریه کرد ؛ اصلا نمی دانستم صدای گریه او چطوری است ؟ او اّ  ؛ اواّ  می کند . اونقه اونقه می کند ؛ میو میو می کند . فکر می کنید در این مدتی که گریه نمی کرد ؛ می خندید ؟ خیر نمی خندید.  من حتی صدای خنده درست و حسابی اش را نشنیدم ولی در عوض یک سوراخی روی دیوار بود در حد میلیمتری در یکی از اتاقهای خانه در یک گوشه ی پرت و تاریک  و خیلی دور افتاده ای که تقریبا انباری خانه بود و  دیوارش گچ . این بچه  هر روز با زحمت فراوان چهار دست و پا خودش را می رساند به این اتاق انگشتش را می کرد توی سوراخ و همانطور که سرش بالا بود و به دیوار نگاه می کرد با ناخن کوچکش سوراخ را  می کند و گشاد می کرد . این کار را تا آنجایی ادامه داد که یک روز وقتی در اتاق دیگر بودم ناگهان دیدم یک دست کوچک از سوراخی در گوشه ی  پایین دیوار در آمد بیرون بعد تازه آن روز بود که  صدای غش غش خنده بچه  را برای اولین بار از اتاق دیگر شنیدم . بیز بیز دوران بلوغش شروع شده و گاهی عجیب می شود خودم را آماده می کنم تا با این هیولا از قبیله ی سوراخ کن ها زیر یک سقف زندگی کنم .

۶۳ نظر:

ریحانه گفت...

دستت درد نکنه نصف شبی خنده به لبمون اوردی :دی
یعنی ببخشیدا ! با اجازه قیافه ی یک مادر وحشت زده از کودک در سن بلوغش را تصور کردیم و سپس نا خود آگاه نیشمان باز شد .
حالا دور از شوخی واقعا سخته با این جور افراد تا کردن ! هنر خاص خودشو میخواد که شما حتما داری .

فاطمه گفت...

خارخاسک جان، دختر به این ماهی. چرا نا امیدی، مطمئن باش دختر موفقی میشه. چون مامانش تویی.

پگاه گفت...

عجب

پریزاد گفت...

بچه آدم که هیولا نمی شود .... همه ما دوران بلوغ را گذرانده ایم ، اگر یاد دوران بلوغ خودت بیافتی شاید بتوانی بیشتر کمکش کنی ...
در مورد شوهر نکردنش هم با آقای خانه عمیقا موافقم ... این همه که ازدواج کردند چه شده ؟

دلژین گفت...

اخیییییی چه دختر ماهی داری باید خدا رو شکرم کنی...حالا شوهر نکنه ما که شوهر کردیم چه دسته گلی زدیم به سرمون :)

ناشناس گفت...

خارخاری جان
یهویی چه افاضات بی کلاسی فرمودین هان؟
یعنی چی از حالا فکر شوهر دادنش هستین. آقا راست میگه بدرک خیلی هم دلشون بخواد وا....
جدی در مورد بیز بیز راست میگی گریه نکرده؟ باورم نمیشه بخدا

Nazanin گفت...

این بیزبیز جان خیلی شبیهه به خواهر من و پدر همسرم هم
هردوشونم به نظر من موفقن
اما حق داری
یادمه دوران بلوغ خواهرم به ماها جمیعا سخت گذشت، حتما با یه روانشناس صحبت کن، این تجربه ست که داره حرف میزنه :دی

ناشناس گفت...

من شنیدم خوردن قهوه برای بچه در سن بلوغ سبب میشه از بلندتر شدن قدشون جلوگیری بشه.میخوای با دکتر هم مشورت کن

بين التعطيلين گفت...

با دقت كه نگاه كني به اندازه كافي از شما هم داره نشونه . همه بچه ها همينطورند .اول فكر ميكني شبيه طرف مقابله . بعد ميبيني نه. اينقدري داره ازت كه باهاش مشكلي نداشته باشي .
آدم فكر ميكنه به جاي بيز بيز بهش بگه جيليز و ويليز
تازه بايد خدا رو شكر كنيد كه سرش به تنش بيارزه . وگرنه دنيا الان پره از دخترايي كه اهل سوراخ كردن نيستند تازه برعكسند

پرنده گفت...

خارخاسكم تو خودت باش بچه بزاييدي درست به قانون زمين‌ها دخملك شماست درست اما متاسفانه و يا خوشبختانه به رسم ايزد و روزگار ايشان يه فروند آدمي‌زاد هستند كه خيلي زود دنياي خودشان را خواهند داشت تو مادر باش و گاهي دوست باحالي برايش همين كافي است همين‌ها خودش كلي فلسفه دارد، اما تو هم مثل او كه خودش است خودت باش و يادت نرود خيلي زود توبيخ ميشوي كه خارخاسك‌ بودنت را فراموش كرده‌اي !!!(آقاجان خانه را هم محكم‌تر بچسبي بد نيست‌;-) )
همين كه راه و چاه را درست يادش دهي و نان حلال در حلقومش بگذاري و به قد بازو امكانات!، دنيا دنيا ارزش دارد. بيخيال شوهر و بچه و عروسيش و ... تلاشت را بكن در آنچه مي‌شود بهترين باشد چه مجرد چه متاهل;-)
پ.ن: الهي من فداي تو ولي به شدت حس اضطراب و نگراني‌‌ات رو مي‌فهم ;-)

مارال گفت...

اوه حالا كو تا اون موقع معلوم نيست اصلا چي مي شه از الان نشستي عزا گرفتي كه چي خوب بود كوتاه مي شد؟
والا همه مي گن بچمون قد بلند شه اونوقت ناشكري مي كني.بعدشم هر كس يه ژنتيكي داره ديگه چاره اي نيست.بهتره تو اين موقعيت حساس آموزشهاي لازم رو بهش بدي كه خيلي مهمه مثل عادت ماهانه و اينجور چيزها با بهترين توصيف چون تا ابد تو ذهنش مي مونه.مطمئنم نمي خواي اشتباهشو از دهن دوستاش بشنوه.

farzane گفت...

عاقبتش بخیر باشه....با مامان هوشمندی مثل شما حتما دختر موفقی خواهد شد ...مامان خارخاری( آیکون فوران محبت )

سعيد گفت...

البته شايد در اون حدي نباشم كه بخوام چيزي به شما ياد بدم ، ولي به نظر من بهتره بگذاريد بچه همون جوري رشد كنه كه دوست داره ، هيچ پسري از دختر باهوش و پرانرژي بدش نمياد ، اون دسته از پسرها هم كه از اينجور دخترها دوري ميكنن به خاطر اينه كه ميترسن جلوشون كم بيارن يا نتونن زيرآبي برن ...
دختري كه فقط كاراي خونه رو بلد باشه به هيچ دردي نميخوره ، اون هم توي زندگي امروز كه مرد بيشتر يه همراه ميخواد نه يه زن ...

چسبیده به زمین شاید هم مادر شوهر آینده گفت...

ببین عزیزم میدونم پستهاتو اگه با پیشنهاد دادن جواب بدیم در حق نوشته هات ودرکشون کم لطفی کردیم.
ولی این پیشنهادی که می دم از نوع دیگریست.
بنده اگه اجازه بدهید پسرم را در اواخر دهه بعدی می فرستم خواستگاری با افتخار. قد و بالاش همین الانم بد نیست ولی با قرصهای روی حتما به حد مطلوب خواهد رسید. می دونی که منار جنبان در واقع دوگلدسته اند.
اگه پسر بنده را به غلامی برگزینی من اسمم را به مادر شوهر آینده بیز بیز تبدیل می کنم اگه هم نه که همچنان میچسبم به زمین

ماركوپلو دم كشيده گفت...

يه سوال نكنه اين روزا زياد سريال مي بيني؟
با توصيفاتت ياد سريال fringe افتادم!
ولي كلن بعضي از بچه ها اينجورين. يه دونه مشابه بيز بيز رو ما تو فاميل داريم.
بلند. ساكت. عاشق كتاب خوندن. كمي عصبي. تيز هوش
نكنه اصلن تو همين فاميل ما باشي؟؟

ووهومن ( وقتی می خوای زن نگیری ) گفت...

خدا رو شکر می کنم این بیز بیز خانم شما قبل از پطرس فداکار به سوراخ سد نرسید ... وگرنه با انگشتش چه می کرد ...

بوی عود عطر ارل گری گفت...

سلام. من یکی‌ از خواننده‌های خاموشتون هستم. ۳،۴ ماهی‌ می‌شه که میخونمتون. ۱ ماهی‌ هست که بلاگمو دوباره باز کردم چند روزیم می‌شه که لینکدونی گودریم رو راه اندختم:دی

اینا رو میگم چون یکی‌ با اسم شما برای من کامنت گذشته! انقد ذوق کردم که نیشم بسته نمی‌شه:))

فقط می‌خوام بدونم خودتون بودید یا نه!:))

اگه نیستید بگید که نیستین:دی

مرسی‌ که می‌نویسید:)

حرفهاي يك كم حرف گفت...

در مورد قد داماد كي گفته كه بايد بلند تر از عروس باشه .تو فاميل ما يه زن وشوهر هستند زن از حد معمول بلند تر يا به قول شما منار جنبان شوهرش از حد معمول كوتاهتر ولي زوج خمشبختي هستند.

آذر تبرستانی گفت...

خوش به حالت که گریه نمی کرد، پسر من اینقدر گریه می کنه امونمون رو بریده. اینجور دخترا رو تو سرزمین کفر رو سرشون می ذارن نگاه به مملکت گل و بلبل خودمون نکن.....

نسیم گفت...

من هم دوران بلوغ سختی داشتم و الان که 27 ساله ام با خیلی ها راحت نیستم. اما یادتان باشد اگر زیاد این حس را به دخترکتان تلقین کنید، همیشه در خاطرش خواهد ماند و وقتی بزرگ تر شد، کم تر شما را می شنود حتی اگر با شما هم نظر شود...پیشنهاد می کنم هیچ وقت به او نگویید چرا با خیلی ها فرق داری یا چقدر عجیب و غریبی چون از شما فاصله می گیرد و قبولتان نخواهد داشت...من که فاصله گرفتم

سمانه گفت...

سلام
دوره ي سخت و پيچيده ايه.ايشالا كه بيزبيز جان به خوبي بگذرونه اين دوره رو.
گاهي اگه پدر و مادرها كمتر حساسيت نشون بدن براي بچه‌ها راحت تره :)

كيقباد گفت...

كهن ديار ، دختر ، دوران بلوغ ...
مادر ، مادر ، مادري كه زياد ميدانست ...
مادري كه حتي اگر نه زياد ولي ميدانست !
چه سختي ها كشيد مادر ، چه زجري كشيد دختر !
كاش ...
آخ كه همه ي عمرمان به كاش گذشت !

آدینه گفت...

یاد خودم افتادم. قد بلند. کاراته کا، مدرسه تیزهوشان.
ولی نگران نباشید اونقدر تیزهوش هست که بدونه یه وقتایی باید نه کاراته کا باشه نه تیزهوش تا بتونه خوشحال باشه و تنها نباشه.
به روزم بیا.

بوی عود عطر ارل گری گفت...

چرا کامنتم ناقصه؟؟ :-؟؟

جيم انور گفت...

پسراي اين دوره زمونه كه خودشونم نميدونن چي مي خوان ( مثه دخترا) پس فكرشو نكن چون پسر هاي دوره بعدي احتمالا مي فهمن كه هيچي نميخوان!
اصن كو شووور كه تو به خاطرش بچه رو كوتاه قد و برون گرا و پرحرف و خاله زنك و .... ميخواي!

تعمید گفت...

آخ آخ. فکر کنم دیگه دیر شده اما باز هم بهتر از هیچیه. حتما کتابای دارن شان رو بگیر بخون، نبرد با شیاطین یا همون سری دموناتا. بهت ایده میده که چجوری با این مدل وروجکا کنار بیای.

ناشناس پنجمیه گفت...

اوه فکر کنم من عقب موندم. خوب راه کار؟
راهکار چی بدم؟ آهان اسپند دود کن
البته باید اسپند دودکنتو از پنجشنبه گذشته
راه می انداختی ها
والا این قبیله سوراخ کنها که من دیدم
کلا تو انتخاب همسر خوش شانسند این یکی هم روش.
در ضمن از نوشته هات پیداست به لحاظ روحی
خیلی بهش وابسته ای. امیدوارم بعد از مستقل شدنش زیاد ازش دور نیافتی

شب بو گفت...

من برای شما پیام می گذارم و شما سکوت میکنید: چه خوب
ببین الهی بمیرم براتون با این اوصاف باید حداقل 8تا سیستر این لا و برادر این لا داشته باشی ها؟ اونوقت از یک مادر شوهر؟ دیگه اینکه از قدیم گفتن برا هر کی بخونی سرت می آد. چکار به ارتفاع خواهر شوهرت داری؟ الهی خوشبخت شه ننه.
برو اسپند دود کن. مردم خودشونو میکشن بچه هاشون تیزهوشان قبول شن. موقع گفتن نگرونی هات به آقای
خونه مواظب باش بچه ها بویی نبرن. اعتماد به نفسشون خیلی مهمه. تو الان تا حدود 18 سالگی
براشون خدایی نظر تو مهر میشه تو قلب و روحشون.
پس ای خدا ما را همینطور پذیرا باش

ناشناس پنجمیه گفت...

بوی عود و اسپندو ادکلون و نمی دونم چیچی
عزیزم کامنت های ما هم همینطور
دیده میشه برای اینکه میره زیر
بقیه چیزا قایم میشه. من راهکار
میدم خدمتتون
هر 5 تا کلمه که تایپ می کنی یه
اینتر بزن تا تو صفحه اش
دیده بشه
و اما راهکار برای خاری جون هیچی ندارم
چون اصلا تجربه وبلاگ نویسی ندارم. ایندفعه رو ببخشید

خارخاسک هفت دنده گفت...

بوی عود بله من برای شما کامنت گذاشته بودم .
وقتی کامنت نصف و نیمه می آید یک بار روی عنوان پست کلیک کنید تاپست اصلی باز شود به همین ترتیب من متن شما را کامل خواندم .

ف@طمه گفت...

ای جان انقد انگشت کرده تا به اتاق بعدی رسیده خدا:)

ناشناس پنجمیه گفت...

خاری جون نمی دونم چکار کردی ولی من دارم تمامی کامنت ها رو کامل می بینم حتی اولی هارو. ممنون

چسبیده به زمین شاید هم مادر شوهر آینده گفت...

جواب این سوالو بدی من تکلیف اسممو روشن می کنم
سکوت سرشار از نا گفته هاست؟ یا علامت سکوت علامت رضاست؟
برو از حالا پز بده بگو خواستگار دخترم پاشنه وبلاگمو در آورده. فکر کنم تو عالم اینتر نت معنی این جمله بشه هک کردن ها؟ نمی دونم حالا تو جواب
سوال اول رو بده لطفا

پرشکوه گفت...

وحشتناکترین دوره بچه ها نوجوانیشونه! خدا بهت صبر بده!

پرشکوه گفت...

راستی این دوست کپی کارمون وبلاکش رو بست!

ناشناس گفت...

من همون ناشناسم که توی دو تا بست قبلتری که راجع به دامن چاک دار نوشتم واسم جواب نوشته بودی.
اولا این فقط یک نقل قول بود و بیشتر منظورم به محتوای متن شما برمیګشت و اینکه همین که یک کم درزش بیداست کنجکاوی را بیشتر تحریک می کند تا زمانی که کلش بیداست. القصه ګویا شما اشتباه متوجه شده بودید. من اصلا کاری به عکس نداشتم(در این قسمت کامنت )
در قسمتی که به لاغری اشاره کردم هم که کاملا معلوم است خانمی که بالا سر دو بچه ایستاده است بسیار لاغر است ( کمی از من چاق تر) و نیازی به رزیم ندارد!و البته هیچ ایرادی به قضیه وارد نیست که شما خوش تیبی و دلیلی ندارد نوشته هایتان از زندګی روزمره و واقعی شما باشد. کما اینکه من انتظار داشتم عکس یک مرد سبیل کلفت را ببینم به عنوان نویسنده وبلاګ. تا همین جاشم کلی به مالېف داشتین که خانم از آب در اومدین!
تا حالا فکر می کردم که یک مرد باهوش و زرنګ هستید. الان به دلایلی فکر می کنم که خانم هستید و باهوش.
1- جوابی که به من دادید دقیقا زنانه بود. یک زن در چنین موقعیتی چنین عکس العملی نشان می دهد. کاملا جواب احساسی بود. با این همه منطق و هوشی که از شما دیده ام.
2- عکس العملتان در مقابل تقلب از وبلاګتان زنانه بود. جمله ها، جوابها، ... یه جوری حس زنانه داشت.( هیچ ایرادی به قضیه وارد نیستا. لطفا باز سوتفاهم نشود).
3- برای من فرقی نمی کرد که زن باشی یا مرد. درست مثل اینکه برای من فرقی نمی کند که هدیه تهرانی با رحیم مشایی باشد یا نباشد، قورمه سبزی دوست دارد یا حلیم بادمجان، آبی است یا قرمز ... من بازی اش را دوست دارم و وقتی که می شنوم فیلمی بازی کرده دلم غنج ( درسته؟) می رود تا اکران شود. نوشته هایت را دوست دارم حتی اګر دروغ باشد و مرد باشی و به من جواب تند بدهی و دوستم نداشته باشی و ...
خیلی باهوشی و خدا کند که بیزبیز و بیزقولک و بیزقندک و بیز بعدک و ... همه به خودت بروند. و البته که انشالله بختشان هم به خود برود و مردی نصیبشان شود به خوبی مرد قصه هات!
شادی

خارخاسک هفت دنده گفت...

شادی عزیز من یادم نمی آید تو چه نوشتی من چه جواب دادم فقط کمی برایم سوال است تو فکر می کنی من عکس خودم را می گذارم در این وبلاگ ؟ شاید تعجب من از این بوده است که تو مرا نشناخته ای هنوز در آن عکس سه تا دخترهستند دو تا نوجوان یک بچه هیج کدامشان من نیستم. خیلی باید بی بی فیس بوده باشم و گیچ که با این لاغری تصمیم بگیرم رژیم بگیرم فکر می کنی با این عکس می خواستم خواننده هایم را دست بیاندازم ! شاید عکس العمل من به خاطر این اشتباه عجیب بوده است یکی از خوانندگان مرد وبلاگ چنان تفسیر دقیقی از عکسها داده بود که من مطمئن بودم دیگران هم گرفته اند موضوع را .

چسبیده به زمین گفت...

بسیار بسیار ممنونم از اینکه دارید برای جواب دادن به من وقت میگذاری من برای اطمینان بیشتر تمامی کامنتها رو دوباره خوندم.
البته بسیاریشون رو تا
آخر جمله نمی شه خوند
فقط خواستم با احترام درخواستم رو پس بگیرم.
راست می گه ها این عزیز دل
حدود هشت نه تا عمه و عموی سندی داره
از قبیله ی مقابل سوراخ کن ها هم که فعلا
آماری در دست نیست.
بنده همچنان طرفدار نوشته های شما هستم
و می چسبم سر جام

ناشناس گفت...

danke schoen
شادی

اون گفت...

سلام خارخاسک جان..
راستش را بخواهی اصلا انتظار نداشتم همچین نظری از شما بخوانم..
این چه حرفیست دیگر؟!
هیچ میدانستی که شوهران زنان باهوش بیشتر عمر میکنند؟؟
و
آدمهای قد بلند کمتر نسبت به کوتاهترها مریض میشوند و کلا آدمهای خونسردی هستند و بهتر فکر میکنند؟؟

تازشم.. قد بلندها بیشتر به چشم می آیند..

اسما گفت...

سلام
این بیز بیز جان شما از خیلی جهات شبیه منه.من هم فرزانگان می خوندم و در همون سن کاراته هم کار می کردم.اما خب مثل بیز بیز کم حرف نبودم.اما درون گرا چرا...کاملا می تونم تصور کنم چه جور بچه ایه....
در جایگاهی نیستم که بخوام نظر بدم.فقط در حد یه پیشنهاد از یه خواهر کوچکتر....خیلی خیلی بهش توجه کنین.به خصوص وقتی وارد دوره ی دبیرستان شد.سعی کنین از دنیای خاص اش و احساسات اش سر در بیارین و بهش نزدیک بشین.تا جایی که از دستتون بر میاد مراقب باشین ضربه ی روحی و احساسی نخوره.به درس اش لطمه می زنه این قضیه...
گرچه به من ربطی نداره کلا.می تونین اصلا نظرمو پاک کنین

اسما گفت...

راستی یه چیزی رو یادم رفت بگم.مامان منم همیشه این دغدغه های شما رو داشت و داره...:دی

فرشته گفت...

به جای اینکه وحشت کنید به فکر راه حل باشید تا به دختر نوجوونتون کمک کنید ! اون الان خیلی بیشتر به کمک و همدردی شما نیاز داره !

فرشته گفت...

وای خارخاریه عزیز اون خانومه وبلاگش رو تخته کرده ‍!
تهدیدت هم کرده به همه ی خواننده ی های توام توهین کرده :(

چسبیده به زمین گفت...

وای ولش کن فرشته جون
اصلا فکر نکنم طرف خانوم باشه
خانوم حتی به معنی واقعی کلمش
ما آقامون رفته ماموریت کلا چنین وقتایی
منم می رم مرخصی آشپزخونمم کلا تعطیل می کنم
رستورانها و فستفودهای دور و بر می فهمن
چه خبره/ از خوشی تو مرخصی بودنم دارم وبلاگ همتونو می خونم
خاری جون همچنان از نظر من رتبه اولی
نمی دونم چرا آخرهای کامنت ها تو خطهای
طولانی خونده نمی شه مثل فیلمهای سانسور شده
من بقیه اش را خودم حدس میزنم

پاپوش گفت...

ای وای من!! من که عاشق این بیز بیز شدم با اون کوچولویی های باوقارش و با قد نسبتا بلند الآنش!! جالبه!!! مامان هادر هر حالتی همیشه نگران هستن!! منم همش نگران اینم که شازده کوچولوم بلندقد نشه!!!!

حنا گفت...

نبوغ...

لیموشیرین گفت...

من دارم بیز بیز یا به تعبیر یکی از بچه های اینجا ،
" جیلیز ویلیز " رو با قد بلند و موهای بلند مشکی و شلوار جین و عینک طبی ، با چندتا چمدون تو فرودگاه میبینم . احتمالا مقصد یه کشور اروپاییه ، شایدم کانادا باشه !!
مامان خار خاریشم پشت شیشه ها داره ابغوره میگیره ، سرش رو شونه ی اقای خونست .
بیزفولک هم خودشو جای بیزبیز داره تصور میکنه ....

هواپیمای سقوط‌ کرده گفت...

باید از همون کوچیکی جلوشو میگرفتی. شاگرد اول دوره لیسانس ما که یه خانوم بود به جهت همین محذورات مورد نظر شما در دوره فوق از شاگرد اولی و حتی دومی و سومی استعفا داد.

ranitidine گفت...

سلام
نثرت منو یاد نوشته های خوب براتیگان میندازه
خوندیشون؟

چسبیده به زمین گفت...

ریچارد براتیگان با تفنگ شکاری کالیبر ۴۴ خودکشی کرد.

بعدا نگی نگفتم

سوژه گفت...

سلام. خانم خارخاري عزيز. منم مثل شما دوتا بچه دارم و باز مثل شما دخترم يازده سالشه.
مي گيرم چي ميگي. دغدغه ي اينطوري ندارم اما خوب دوران بلوغشون به هر حال نگران كننده است.
موفق باشي. ميخونمتون.

خارخاسک هفت دنده گفت...

به چسبیده به زمین حالا هی تو بیا به اسامی مختلف برای من بلبل زبونی کن حالایعنی منظورت اینه که منتظر می مونی تا خبر من رو هم بشنوی ؟ با تیر کمون البته .

خارخاسک هفت دنده گفت...

سعید عزیز
چرا در حدی نباشی که چیزی به من یاد بدهی ؟
اتفاقا مطلبی که نوشتی بسیار امیدوار کننده و عالی و موثر بود متشکرم .

Aluvian گفت...

بابا چرا اینقدر نگران بچه ی معصوم ای؟ اومدیم و شد یه داف قد بلند باهوش که کاراته هم بلده هرکی نگاه چپ بکنه خشتکش رو پرچم می کنه! کلی دکتر مهندس درست و حسابی می شناسم که حاضرن بیان خواستگاریش!
اینقدر سخت نگیر، با اینکه می دونم حرفم چرته (1. زن نیستم، 2. بجه ندارم که هیچ، به نظر میاد شتره فعلن ها این ورها نمیاد!! امیدوارم هم که نیاد!) ولی بذار خودش خودش رو درست کنه، تو هم از دور حواست بهش هست...می دونم!

ناشناس گفت...

شاید سندروم آسپرگر یا یه چیزی مشابه اون داشته باشه. من تو بیست-و-اندی سالگی خودم اتفاقی متوجه این موضوع شدم. البته همیشه برای همه واضح بود که با بقیه فرق دارم.

http://en.wikipedia.org/wiki/Asperger_syndrome

(البته ربطی به قد نداره.)

zari گفت...

دختر به این نازنینی :X
جانم. کاش من اون لحظه اونجا بودم. چه کنجکاوم بوده خانوم کوچولو :X

دل آرام گفت...

خارخاسک عزیز . این دخترت عین بچگی و بلوغه منه . من هم گوشه گیر بودم و بی صدا و درونگرا . من هم دنبال درس و المپیاد و ... الان هم خیلی تنهام . درست همونجوری که فکر می کنی . چون دلم دوست پسر هیچ وقت نخواست . ولی خوب یه چیز دیگه هم هست که من کم کم از تو دانشگاه شروع کردم خودم را یه کم عوض کردم . چند تا دوست پیدا کردم هر چند به قول شما کم آدمی پیدا می شه که دختری با این خصوصیات را به همسری بپذیرد ولی خوب کم نبودن پسرهایی که از من خوششون اومد ولی من چون فکر می کردم خنگن محل نذاشتم .
به نظرم نگران نباش .هر آدمی راه خودش را پیدا می کنه . امیدوارم که دختر شما هم مثل من راهش را پیدا کنه . خیلی ها هستن که می گن آرزو داشتیم مثل تو باشیم . خوب بالاخره هر آدمی یه جوریه .
باز هم می گم نگران نباش . شاید مثل من یواش یواش پا روی خلوتش گذاشت و درونگرایی را کنار گذاشت . کنار که نمی شه گذاشت کم می شه .
دانشگاه رفتن به من خیلی کمک کرد امیدوارم با اون هم کمک کنه .

قَـــــل گفت...

بد ترين مدرسه است .

قَـــــل گفت...

بد ترين مدرسه است .

هفتم گفت...

دیوار چند سانتی بوده؟

ناشناس گفت...

خیلی قشنگه که دخترتو به شکل همسر شوهر آینده و ندیدش میبینی
نمیدونم فرق شما ها با نسل مادر من چیه غیر از اینکه یه وبلاگ داری.
والا مادر من که با قد و هوش و کاراته کار بودن دخترش هم مشکلی نداشت اما گند زد به زندگی بچه هاش با بسته و سنتی فکر کردنش
دختری که اینجوری نگاش کنی بعدا خودشم به خودش اینجوری نگاه میکنه.
من به عنوان یه آدم سی ساله خیلی دوس دارم دوس دختری داشته باشم که به خاطر اینکه قدم بلنده یا زورم زیاده خودش رو ضعیفتر حس نکنه و اگه یه روز خواست با مشت بزنه تو صورتم شعورش جلوشو بگیره نه دست ضعیفش. خیلی دوس دارم وقتی یه ایده باحال میرسه به ذهنم دوس دخترم رو هوا بزنتش و با سوال احمقانه لوث و لوسش نکنه. خیلی دوس دارم دوس دخترم منو نبره تو خونواده و فک و فامیلش خاله بازی.

BeNeFiCeNCe گفت...

من یه هفتس مطالبتو میخونم. واقعا زیبا مینویسی. اما یه چیزی خیلی فکر منو مشغول کرده به خودش؛ نمیدونم این جماعت ساده اندیش چطور داستانهای غیرواقعی و هدفمند شما رو باور میکنند؟!!!