۳۰ مهر ۱۳۸۹

خانم با من ازدواج می کنید ؟

دوستی سالگرد ازدواج گرفته است در یک رستوران شیک ما را هم دعوت کرده اند . می رویم خیلی از دوستان دانشجویی آن روزهایمان هستند از مرد و زن ؛ بزرگ و کوچک با بچه هایشان آمده اند بعضی ها خیلی شکسته شده اند ؛ رستوران پر از جمعیت است . یک گوشه دیگرهم تعدادی دختر و پسر یک مهمانی تولد شاد گرفته اند . همه توجه اشان به دختر های جوان و خوشگل مهمانی بغلی جلب شده است . زنها جزء به جزء را می بینند و اظهار نظر می کنند دماغش را عمل کرده . ابرویش را تتو کرده . کجایش را بوتاکس زده . اینجایش را کشیده . آنجایش را ژل تزریق کرده . اینش را این کرده ؛ آنش را آن کرده .
پسرها چشمشان از سینه به بالای دخترها را می بیند و دهنشان باز است . مردها از شکم به پایین توچه اشان را جلب کرده و در گوش هم پچ پچ های جلف می کنند . من حوصله ام سر رفته است .
آقای خانه مدام طوری که دیگران بشنوند از من می پرسند: خانم با من ازدواج می کنید؟
دوستان می خندند من می گویم : چاره ندارم اگر نکنم که بچه هایم روی دستم می مانند .
مدتی می گذرد ؛ دوباره می پرسند؛ این شده است تفریح امشبشان . بعد از مدتی زیر گوشم می گوید : چرا حلقه ات را نیانداختی؟
می گویم : انگشتر که دستم است .
می گوید : نه حلقه ات را همیشه بیانداز . بلافاصله می پرسد :من خوش قیافه ام ؛ جوان مانده ام ؟
فکر می کنم سوالش ارتباطی با حلقه دست نکردنم دارد .
می گویم: اه من که گفتم با تو ازدواج می کنم چرا خودت را لوس می کنی ؟
می گوید : خوش قیافگی را که برای دختر بازی می گویم.
من چشمهایم را گرد می کنم و طوری که فکر کند تعجب کرده ام می گویم : نامرد ؛ تو که تا حالا داشتی جلوی این همه آدم از من خواستگاری می کردی ؟
با خنده می گوید : هر چیز حساب کتاب خودش را دارد ؛ تو را برای اینکه برایم بچه بیاوری و زن خانه ام باشی می خواستم ؛  شخص  دیگر را برای چیز دیگر .
خلاصه نمی دانم با این تنوع مزاج سرانجام با او ازدواج کنم یا خیر ؟

۳۰ نظر:

افسانه گفت...

دست رو دل ما گذاشته ای!

پرشکوه گفت...

آقای خانه هم که راه افتاده مواظبش باش:)

amirali گفت...

ازدواج کن باهاش از بیکاری که بهتره..سرگرم میشی

سمیرا گفت...

چرا به آقای خونه اجازه میدی که همچین شوخی هایی باهات بکنه!!!!؟

سمیرا گفت...

چرا به آقای خونه اجازه میدی که همچین شوخی هایی باهات بکنه!!!!؟

ف@طمه گفت...

یه گوش پیچونی احتیاج دارن:-p

بهار گفت...

اولین بار وبلاگ شمارو میخونم خیلی خوب مینویسی موفق باشی

در مورد این پست شماهم بگم که کلا آقایون تنوع طلبند خدا به داد ما خانمها برسد

ریحانه گفت...

چه جسارتا ..!!
ازدواج نکن . به دردسرش نمیارزه

رهگذر گفت...

این جور اظهار نظرها و عکس العمل ها یک جور آه کشیدن و حسرت خوردن تهاجمی است. حسرت از آنچه که هنوز تشنه ی آن هستند ولی مجاز به آن نیستند. خلاصه اش یعنی اینکه ای کاش جای تو یکی از اینا بود و من با این چشم و گوشی که خیلی باز تر از قبل شده هر چی اون موقع ها نگفتمو نخواستم حالا از اینا بخوام. چون نتیجه ی آن از قبل معلوم و منفی محض، توام با چشم غره از طرف شماست، به صورت تهاجمی مطرح می شود تا لااقل بار روانی این قناعت اجباری را به شما یادآوری کنند(یعنی پس ببین من مثلاًاز دست این هیکل تو چی میکشم)؟
حلقه ی شما فقط بهانه ای برای این بوده که جسارت پرسه زدن دور این خط قرمز رو در خودشون تقویت کنند.
راستش را بخواهید گاهی این تنوع مزاج در مردها اونقدر عمیق ، غریزی و غیر ارادی است که حسرت ناشی از این جور حمله های احساسی باعث افسردگی های کوتاه مدت میشه.
چیزی که مهمه اینه که ما مردها به اندازه ی شما پیچیده نیستیم و همین بهترین حربه ی شماست. بنابراین جواب سوال آخرتون نباید زیاد مشکل باشه.

بيد مجنون گفت...

البته از اينكه بخواهم ايجاد هول و هراس بكنم و بي جهت اب را گل آلود كنم بيزارم
تنها به پژوهش هاي علمي اي اشاره مي كنم

زماني كه كلامي را بر زبان مي آوريم،بيش از آنكه بخواهيم از ضمير ناخود آگاه خود استفاده مي كنيم
اين مسئله در حين عصبانيت و زمان هايي كه تحريك پذيري صورت گرفته حادتر هم هست
در اين زمان تصميم گيري و سخن گفتن بيش از حالت عادي از ضمير ناخود آگاه و بخش هاي كمتر تكامل يافته مغز استفاده مي شود

زماني كه مرد ها به برجستگي هاي بدن جنس ناموافق جلب توجه مي كنند،بيش از آنكه خود مي دانند اميال رواني و فكري خود را به ديد مي گذارند

اتفاقا ً چنين كلام هايي را كه در مواقع خاص زده مي شوند را بايد جدي گرفت

متاسفانه من از فحواي كلام در نيافتم كه كيفيت مجلس چگونه بوده،اين را تنها كسي مي تواند بررسي كند كه خود در آنجا حضور داشته باشد

ولي پسراني كه از سينه به بالا را ديد مي زدند واقعيت ذهني خود را پيش كشيدند

بانو گفت...

خب بله.... شما هم میفرمودید منم برای پسر بازی جوان موندم ... شما را میخواستم برید خرج بچه ها رو در بیارید و البته پسر جوان هم برای کار دیگه ای میخوام که شما درش دیگه قدرت و طراوت سابق رو ندارید

zzeus گفت...

با او ازدواج کن و تمام سعی ات بر این باشد که یک بیماری مسری را به او انتقال دهی!!!
نه خب! حالا که فکر می کنم اونطوری خودتم مریض می شی!
پس فقط بکشش. ازدواج نه.

بهار گفت...

ما که مجردیم از این اهالی زبون دراز غلمان هیچی ندیدیم وای به حال شما !!!
خدا صبرتون بده !

بين التعطيلين گفت...

اول بپرسيد كه اون كار ديگه چيه كه با اون خانوما دارند . بعد موضوع را به شور بگذاريد .
بعيد نيست كه يه موضوع بيربط باشه .اگه كار مهمي با اون خانوما نداشته باشند ، شايد بهتر باشه يه چند وقتي يه لنگه پا نگهشون داريد و جواب نديد .

حرفهاي يك كم حرف گفت...

اگر من جاي تو بودم قبل از گفتن بله بيشتر تحقيق مي كردم.

جيم انور گفت...

خودت كه اول خوب جواب خودت را داده اي . ازدواج نكني كه بچه هايت روي دستت مي ماند و اين همه هيچ .... جوابشان را چه خواهي داد؟

فاطمه گفت...

خارخاسک جان واسه آقایون خیلی تمدن نشون بدی کار دست می دن هاااا...

امین گفت...

:|
زندگی هم سخته ها!

ناشناس گفت...

سلام
اين اقاي خانه تمرين خواستگاري مي كرده ممكن چشم شمارا دور ببينه به يكي ديگه اين جمله رابگويد .... مواظبش باش

ناشناس گفت...

آقاهای خونه....
آقاهای خونه.....
آقاهای خونه......
ای داد از دست این آقاهای خونه

zari گفت...

یکم : خب آقای خانه دلش میخواس حلقه دست کنی بانو!

دوم : اصلا چرا آقای خانه باید به خاطر یک حلقه دست نکردن هوایی بشه ؟


ته نوشت :دی( بله قبلا هم گفتی اقای خانه مرد خیلی خوبیه)

مریم گفت...

به به .. چشم و دلمان روشن

reporter گفت...

لطفا پست100 وبلاگمو ببین
دوست دارم نظرتو بدونم

http://ghormizanim.persianblog.ir/

پیر فرزانه گفت...

از من بی رگ تر در این خصوص مسائل در فامیل پیدا نمی شود و از آقای خانه مان شیطونتر و شوخ تر .اما جالب است برایتان بگویم پریشب در خواب دیدم که با هم جایی هستیم و او دخترکی را بوسید . آنقدر عصبانی شده بودم و حرص می خوردم که وقتی بیدار شدم تبخال زده بود گوشه ی لبم . تازه فهمیدم شاید اگر واقعا این اتفاق بیفتد تمام این شوخی ها مسخره خواهند بود و این خود واقعی ماست که تصمیم خواهد گرفت بمانیم یا برویم .و من فکر می کنم می روم بی چون و چرا.

پسر آریایی گفت...

کی گفته ما مردها شکم به پایین دخترها رو میبینیم؟ پس سینه چی؟

madar گفت...

gofte bodam in gdr naya inja az aghay khone tarif kon madar.....akharesh in aghay khone ham chesh khord raft ghatie baghieh marda...................

بانوي ايراني 121 گفت...

پسر آريايي دوباره زدي به خاكي گردوخاك بلند نكن جوون
اصلا هيچ اشكالي نداره توي دين مبين اسلام چهارتا عادي شما تازه اوليشي اگه ما خانوما دست از پا خطا كنيم سنگسار ميشيم با اين دين وملاهاش خدابه داد خانومابرسه
اخرم خودمون حقمونو از همشون ميگيرم

ريحان گفت...

حالا واقعا نميشه كه اون كاراي ديگر رو هم با همونايي كه بچه ميارن انجام داد؟ جدا نميشه؟ من تو كار خدا موندم من تو كار اين اينا موندم اصلا من تو كار خودم موندم

سمیرا گفت...

اینا رو می نویسید بعد می آیید می گید آقای خانه خیلی با حجب و حیا هستند! بالاخره این اقای شما خوب هستند یا بد!

8 گفت...

پسرها چشمشان از سینه به بالای دخترها را می بیند و دهنشان باز است چون هنوز تجربه از سینه به پایین دخترها رو ندارند(البته که از پسرهای امروزی بعیده)و هنوز تو فکر خال و لب و ابروی یارند و مردها از شکم به پایین توچه شان را جلب کرده چون تجربه از شکم به پایین رو دارند و می دونن چه خبره
آقای خانه هم با دیدن دخترها سر ذوق آمده و حسابی کیفور شده و داره جمله ای رو که دلش می خواد به اون دختر خوشگله بگه و تو ذهنش می گه به تو می گه چون فعلا امکانش نیست که به اون دختره بگه: تخلیه هیجانی می کنه خودش رو
واین که می گه چرا حلقه ات رو ننداختی ...یدفعه چطور توجهش به حلقه ای که تو انگشتات نیست افتاد؟خوشحاله که تو حلقه ات رو ننداختی، انگار بند پایبندی به خودش رو از دستات برداشتی اینطوری احساس آزادی عمل بیشتری می کنه
و جواب سوالت: مثل اینکه یادت رفته،تو باهاش ازدواج کردی و مجبوری به این زندگی مسالمت امیز ادمه بدی به خاطر بچه هات، جامعه ، موقعیتت و این که راه دیگه ای نداری و اینه سرنوشت محتوم ما زنها تا موقعی که دخترای میز بغلی و میزهای بغلی با همین اوضاع و احوال تو جامعه و دم دست آقایون فراوون هستند و آقایون هم برای خودشون حد و مرزی در حال و حول از این دختر نمی شناسن!