۱ آبان ۱۳۸۹

چه وقت بخندم ؟ چه وقت گریه کنم ؟

خواهری داشتم ( هنوز هم دارمش ) که در 26 سالگی هنوز بالغ نشده بود . او دختر قد بلندی بود با هوشی بالا اصولا کسی که  26 سال تحصیلات و زندگی اجتماعی را پشت سر گذاشته ولی احساساتی 14 ساله دارد به اندازه 14 سال سن احساسی اش با هوش است دیگر اینطور نیست ؟
14 ساله بود چون هنوز  طغیان گری ها ؛ ناپختگی ها و لوس بازی های 14 سالگی اش را داشت . زود عصبانی می شد ؛ پر خاش می کرد ، قهر و آشتی داشت و .... وقتی عاشق شد هنوز 14 ساله بود وقتی قرار شد ازدواج کند 14 ساله بود در 26 سالگی وقتی 5 روز به عروسی نامزدی اش را بهم زد 14 ساله بود . 14 سال بعد در سن 40 سالگی وقتی با همان مردی که یک بار در 26 سالگی عاشقش شده بود و قرار ازدواجشان را بهم زده بود ازدواج کرد هنوز 14 ساله مانده بود. اما حالا  پس از گذشت 5 سال از ازدواجشان  الحمد الله دوران بلوغ را پشت سر گذاشته  و 26 ساله شده است .
شاید به همین دلیل است که من از آغاز دوران بلوغ بچه ها می ترسم , دوران بلوغ  شروع شدنش با تغییرات هورمونی است اما تمام شدنش با چقدر تو سری خوردن و تحقیر شدن و عقب  افتادن  باشد خدا می داند .
من مردها و زنهای زیادی را دیده ام که دوران بلوغشان از یک سال تا 60 سال ادامه دارد . اینها همه دخترکان و پسرکان باهوشی هستند که فقط قدشان و سنشان بلند و زیاد شده است ولی عقل احساسی اشان هنوز در سیزده ؛ چهارده سالگی متوقف مانده است .
اصولا ما ایرانی ها بیشترمان اینطور هستیم ما دوران بلوغی بس طاقت فرسا و طولانی را پشت سر می گذاریم . احساساتمان لجام گسیخته است ؛ زود کلاه از سر بر می داریم و بر زمین می کوبیم , رگ گردنمان زود قلمبه می شود , شیرمان زود خشک می شود , خشتکمان را زود پرچم می کنیم  ؛ یقه امان را زود جر می دهیم . خیلی پاچه ور مالیده هستیم . اما ساده ایم ؛ سرمان زود کلاه می رود , خیلی حجب و حیایمان زیاد است ؛ به وقتش تو سری خوریم , بار خوب از ما می کشند , همین است دیگر  وقتی ما نمی دانیم چطور احساساتمان را کنترل کنیم  دیگران کنترل احساسات ما را به دست می گیرند .
مدتهاست تمرین می کنم ریموت کنترل  احساساتم به دست خودم باشد . هر وقت دلم خواست بخندم هر وقت دلم خواست گریه کنم .
.

۴۱ نظر:

reza گفت...

مدت هاست که وبلاگ تان را دنبال می کنم و تقریبا تمامی مطالب که نوشته اید را از یمانی که فید وبلاگتان را ادد کردم خوانده ام. روز های اول از خواندن مطالب سایتتان بسیار لذت می بردم و این ادامه داشت تا شاید حدودا یک ماه پیش. احساس می کنم به یه روز مرگی افتاده اید و دیگر مطالب سایت جذابیت ندارد. البته این ها هیچ ربطی ندارد به من خواننده و ... چون شما مختارید می توانید بگویید نخوان و به توچه و ...
برایم خیلی جذاب هست که بدانم این خاطرات ماشالله خوان کیست که شما دقیقا بعد از چند صانیه از انتشار مطلب این سایت سریعا ریشر می کنید مطالبش را البته حدث می زنم شوهرتان باشد.

لازم هست تشکر کنم از قلم بسیار زیباتان در نوشتن اگر چه الان به روزمرگی افتاده

شاد و سربلند باشید

rezvan گفت...

خيلي خوبه خارخاسك جان ؛به قولي كليد خوشحاليتو تو جيب خودت بذار . اين جمله تو اين يك ماه واقعا زندگي منو عوض كرده(من اين جمله رو همين دور و بر خوندم ولي الان يادم نمياد كجا بود)

مداد گلی گفت...

شاید هیچ کس نیست که به ما بالغ شدن را یاد بدهد. همه چیز را از اول و ذره دذره خودمان امتحان می کنیم. تجربه هم درد دارد.

ص گفت...

یعنی من ، تو صفحه ی خارخاسک، نفر اولیم که کامنت میذاره؟؟؟

ص گفت...

:| نه! نیاز به تأیید داشت!!!
بگذریم! بازم جالب بود :) همه ی نوشه هاتونو میخونم، دلیل خاموش بودنم پرکامنت بودن صفحتونه D:

Majid گفت...

کاملا موافقم..
منم مدتهاست دارم تلاش می کنم ریموت احساساتم دست خودم باشه..
نمی گم کاملا ولی تا حدودی موفق بودم که در اختیار خودم بگیرمش..
:)

Nov گفت...

Like

پرشکوه گفت...

من در این مورد با شما هم عقیده ام که ما ایرانی ها "احساساتمان لجام گسیخته است ؛ زود کلاه از سر بر می داریم و بر زمین می کوبیم , رگ گردنمان زود قلمبه می شود , شیرمان زود خشک می شود , خشتکمان را زود پرچم می کنیم ؛ یقه امان را زود جر می دهیم . خیلی پاچه ور مالیده هستیم . اما ساده ایم ؛ سرمان زود کلاه می رود , خیلی حجب و حیایمان زیاد است ؛ به وقتش تو سری خوریم , بار خوب از ما می کشند , همین است دیگر وقتی ما نمی دانیم چطور احساساتمان را کنترل کنیم دیگران کنترل احساسات ما را به دست می گیرند ." دقیقا درست است این دلیل کافیست که کلاهمان پس محرکه باشد.

بهار گفت...

من هم یک موقع هایی احساس میکنم که هنوز به بلوغ نرسیدم نمیدونم این وسط مقصر کیه؟ خودم؟ والدینم؟ همیشه برام جای سوال داره؟

بيد مجنون گفت...

مدتي ست كه وبلاگ شما را مي خوانم
چيزي كه در اينجا براي من جالب توجه بوده ميزان نگراني شما براي دوران بلوغ است كه همين دوران را در كانون توجه تان قرار داده
فكر كنم در اين مورد كمي هم فكريم،اينكه هم درد باشيم را نمي دانم.چون شما از موضع مادري مهربان و نگران صحبت مي كنيد
اين دوران بيشتر به دلايل پيچيدگي احساسي اش براي من رمز و راز دار است
خوشبختانه گمان مي كنم تا حد زيادي از شر اين دوران خلاص شدم
به هر حال اميدوارم چنانچه منبع و مطلب قابل اعتنايي در مورد اين دوران به ذهنتان رسيد بنويسد
پسرخاله و پسردايي ام دوران را مي گذرانند و سخت ذهن من را درگير كرده اند

یسنا گفت...

خارخاری جان ببخشید که سوال میکنم، تو اون یکی وبلاگ پست جدید که قدیم ندیما نگذاشته باشید هم هست؟ آخه من بعضی هاشو اصلن یادم نمی یاد. کم حافظه شدم؟

گلي خانوم گفت...

دوران بلوغ براي خيلي ها بدترين دوران زندگي مي شه اگه اطرافيان دركشون نكنن و خيلي سر به سرشون بذارن و براي بعضي ها هم اگه خيلي توجه بهشون بشه تبديل به يه دوران طولاني ميشه كه همه رو كلافه مي كنه . به نظر من بهتره خيلي كاري بهشون نداشته باشي و دركشون كني . مي گذره و در ضمن مقاله هاي خوبي در مورد برخورد با افرادي كه در اين سن هستن تو نت وجود داره .

بين التعطيلين گفت...

شما از سوراخ كن ها نگران بودي ، اينوري ها هم كه حال و اوضاع مناسبي ندارند . هم قدشون بلنده و هم تا 60 سالگي تكليفشون با احساساتشون نا مشخص .

eli گفت...

خانم گلم
مدتهاست میخونمت
عزیزم وظیفه والدین آگاهی دادن و تمرین دادن برای زندگی است
اگر ما ایرانیها
60 سال هم داشته باشیم
بخوبی نشانگر این است که پدرو مادری آگاه و مسوولیت پذیر نداشتیم
والدینی که زندگی را نیاموخته به غریزه پرداختند
عزیزم
شما18سال وقت دارید که انسانی را برایه زندگی آماده کنید
فراموش نکنید ماهیگیری یاد بدید.روش حل مسایل را بیاموزیدتا بتوانید تا دیر نشده به فرزندتان بیاموزید

دلژین گفت...

آخ گفتیییییییییییییی منم خیلی دلم میخواد این ریموت کنترلم رو پیدا کنم...خیلی وقته گم شده

eli گفت...

خانم گلم
مدتهاست میخونمت
عزیزم وظیفه والدین آگاهی دادن و تمرین دادن برای زندگی است
اگر ما ایرانیها
60 سال هم داشته باشیم
بخوبی نشانگر این است که پدرو مادری آگاه و مسوولیت پذیر نداشتیم
والدینی که زندگی را نیاموخته به غریزه پرداختند
عزیزم
شما18سال وقت دارید که انسانی را برایه زندگی آماده کنید
فراموش نکنید ماهیگیری یاد بدید.روش حل مسایل را بیاموزیدتا بتوانید تا دیر نشده به فرزندتان بیاموزید

حرفهاي يك كم حرف گفت...

من بعضي وقتها شك مي كنم كه تو وافعا در مورد بچه هايت مي نويسي يا منظورت چيز ديگريست.مثلا 30 ساله كه انقلاب كرديم ولي هنوز تمام نشده.

رفيعي گفت...

سلام
كامنت گذاشتن به وبلاگ شما كمترازپيشنهاد ازدواج مشكلات نداشته بيد جيگر

نبات داغ گفت...

مگه چیه مامان من با 66 سال سن هنوز بالغ نشده/ سختی خیلی کشیده ولی ...
خود من هم همینطور ولی خوب حداقل دارم روش کار می کنم. ممنون از نوشتتون

چسبیده به زمین گفت...

نمی دونم چرا ولی رو پست قبلیت نمی تونم کامنت بزارم. اینجا می نویسم
به نظر من
بعد از سه بار با اجازه بزرگتر ها حتما بگو بعله
پذیرش هر مخلوقی از ارکان زندگی است. فقط باید یاد بگیریم چطور ازش استفاده کنیم

چسبیده به زمین گفت...

چون خودم هم از این نابالغام فعلا سکوت می کنم.خوب چی دارم که بگم.

پرنده گفت...

اين متن رو دوست داشتم و بسيار موافقش هستم...
من دنبال ريموت كنترل اصلي هستم!!!!

مارگزیده گفت...

خارخاری جان
بعضی ها دلشان می خواهند در همان دوران بمانند.
بیشتر کیف می دهد... اگر کسانی باشند که بتوانی امتیاز بگیری ... میگیری!

زنده باد غذای خوشمزه گفت...

حرف حساب نظر لازم نداره

م.پارسا گفت...

زياد سخت نگير
بذار به حال خودش باشه
خواست بخنده خواست گريه كنه
زياد پاپيچش نشو

hossein shahdoost گفت...

از بین تمام مطالبتون این یکی از همه بیشتر بوی واقعیت می ده.

پاپوش گفت...

تمرین خوبیه.. مخصوصا وقتی دیگه داری به مرز بزرگ شدن نزدیک می شی و می خوای سری تو سرا باشی این کنترله از گردنت آویزون باشه بد نیست.. من که هنوز تو شلوغ پلوغی های کیفم گمش می کنم و تا بیام پیداش کنم بعضی وقتا کاره دیگه از کار گذشته!!! حالا تا اینجای تمرین، کار باهاش سخت بوده یا آسون؟

ماه گیر پیر گفت...

تو هیجان زده گی و هیجانی عمر گذراندن پخته شدیم و حتا سوختیم غم انگیزه

zari گفت...

خداوند همه ما را زیر سایه خود حفظ کند انشاا... :دی

قرطولنگ گفت...

واقعا
منم هنوز بالغ نشدم راستش شاید چون می ترسم

بهار (خونه ی دل ) گفت...

مدتهاست تمرین می کنم ریموت کنترل احساساتم به دست خودم باشد . هر وقت دلم خواست بخندم هر وقت دلم خواست گریه کنم .
+++++++++++
کاری که ما هم مدتهاست میخوایم انجام بدیم !!!
مگه میشه لامصب !

یازده دقیقه گفت...

منم خیلی دوست دارم ریموت احساساتم دست خودم باشد...

پیچولیده در وجود خویش گفت...

ریشه تربیتی اجتماعی داره.تا مربی ادم کی باشه؟

raha گفت...

خارخاسک عزیز ممنونم از اینکه به من یادآوری کردی لاک پشت هم زیبایی و مزایای خودش را دارد و اینکه فرزندم نباید أرزوهای دست نیافتنی مرا جامه بپوشاند.نوشته هایت را دوست دارم.واقعی باشدیا غیر واقعی .چفون درد یاف حرف دل مشترکی است که تو آنف را فریاد میکنی.من سی وچهارس ساله نیز درمانده ام در دوران بلوغ.میگویم درمانده ام چون مانده و درمانده ام.

شهروند بین المللی گفت...

How about this:
Bazi ham az aval 26 sale hastand vaghti ham ke vaghean 26 saleh mishavand tasmim migirand 14 saleh shavand hala bemanad ke ghodrate contorl ehsasat daran ya na shayad it is important that the person has the choice to not control the emotions!
rastesh ro bekhay I have no Idea how old I am!

inam az man be shoma kharkhasak jan

یوسف گفت...

من هم یه خواهر زن و یه باجناق دارم هر کدام نزدیک 30 سال سن دارن و دو نفری روی هم به اندازه 20 سال عقل ندارن
سرگرمی ما دیدن دعوا ها و قهر های بچه گانه اینهاست

بوی عود عطر ارل گری گفت...

منم هنوز یه شدیدا نابالغم...
این ماجرا عجیب بود ولی یه جور قشنگیه خاصی داشت و حسه خوبی بهم داد.

خارخاسک هفت دنده گفت...

یسنا :
نه چیز جدیدی نیست فقط کمی ویرایش می شود .

سهیلا گفت...

عاشق نوشته هاتم

مهندس پنگول جونی گفت...

ممکنه ریموت کنترل احساسات دستت باشه ولی کنترل اصلی دست کسایی باشه که اون احساسات رو ایجاد می کنند و یا احساسات رو به بازی می گیرند.

ناشناس گفت...

احسنت
اگه برای ریموت کنترل احساسات به نتیجه قطعی رسیدی، لطفا به ما هم بگو