۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ه‍.ش.

خائن

بيزبيز كارنامه اش را گرفته است، همه نمرات بالاي 18 اجتماعي را شده است 14 دعوايش مي كنم،
مي گويم : من خوب يادم مي آيد روزي كه فردايش امتحان اجتماعي داشتي گفتم اصلا درس نمي خواني و از اين درس نمره خوبي نمي گيري!
بيزقولك خودش را لوس مي كند كه مامان، تقصير خودت است اگر مي گفتي از اين درس نمره خوبي مي گيرد، حتماً نمره اش خوب مي شد چون تو جادوگر هستي و همه چيز را مي داني!
مي گويم: تو ساكت باش.
بيزبيز مي خواهد با حرفهاي قلمبه سلمبه مرا تحت تاثير قرار دهد مي گويد: مامان چرا تعجب نمي كني كه من فقط نمره اجتماعي را خراب كرده ام،  من براي چي بايد اجتماعي بخوانم،‌ در حالي كه جامعه و اجتماع در حال فروپاشي است.
زبانم را در دهانم مي چرخانم و مي گويم: خودت را لوس نكن، با اين چيزها نمي تواني من را تحت تاثير قرار دهي ازدستت ناراحت هستم و كارنامه ات را امضاء نمي كنم. گندش را درآورده اي.
بيزبيز كارنامه اش را مي گيرد و بي حرف مي رود توي اطاق خودش.
آقاي خانه روي مبل خودشان ساكت نشسته اند و قيافه گرفته اند. طوري كه بچه ها نشنوند مي گويند: اگر يكبار مي زدي توي سرش مي گفتي برو بنشين درست را بخوان و تا درس نخوانده اي از  غذا خبري نيست. الان  وضعش اينطور نبود.
مي گويم: برو بابا ببينيم تو هم، تا قرار است تربيت كني از چوب و فلك و توسري و ندادن غذا به بچه ها حرف مي زني، اصلا مي  خواهي بزني توي سرش خودت بزن، چرا از من مايه مي گذاري، من تا اينجا هر كار كه بايد بكنم كرده ام، اگر راست مي گويي يكبار هم خودت تربيت بچه ها را بعهده بگير، اين گوي و اين ميدان.
آقاي خانه ابروهايشان را بيشتر گره مي اندازند  و در مبلشان جابجا مي شوند و بيزبيز را صدا مي زنند.
بيزبيز، بيا اينجا ببينم بابا جان! كارنامه ات را هم بياورببينم.
بيزبيز كارنامه به دست در حالي كه پايش را روي زمين مي كشد مي آيد.
آقاي خانه كارنامه  را مي گيرند و مي گويند: به به، آفرين دخترم چه نمره هايي ! باريك الله دختر گلم،
بيزبيز خودش را براي آقاي خانه لوس مي كند، بابا، مامان همش اذيتم مي كنه، مي گه نمره اجتماعي را گند زدي.
آقاي خانه مي گويند: نه بابا جان ، زياد هم بد نشده ،  آفرين گل بابا، حالا بپر برو براي بابا يه چايي بيار دخترم.
بيزبيز درحالي كه ابرويش را براي من بالا مي اندازد مي رود آشپزخانه براي پدرش چاي بياورد.
من به آقاي خانه نگاه مي كنم و مي گويم: اي خائن!
ايشان با همه گندگي اشان براي من زبان در مي آورند.


۸ نظر:

مهدی گفت...

آقای خانه قصد داشتن سناریو پلیس خوب و پلیس بد را اجرا کنند منتها کامل نقششان را ایفا نکرده اند.

کیقباد گفت...

اصلن این جماعت انگار خیانت تووی خونشان است !

بابک گفت...

صد آفرین به این بیز بیز: من براي چي بايد اجتماعي بخوانم،‌ در حالي كه جامعه و اجتماع در حال فروپاشي است. البته اگر واقعا این را گفته باشد!
بيزبيز كارنامه به دست در حالي كه پايش را روي زمين مي كشد مي آيد.
بيزبيز درحالي كه ابرويش را براي من بالا مي اندازد مي رود آشپزخانه براي پدرش چاي بياورد.
یعنی از این زیبا تر نمی شد حالت نازو شیطنت یک دختر بچه را تر سیم کرد
و هزار آفرین به آقای خانه با این تربیت کردن که حاصل آن یک لیوان چایی باشد. الحق که حریف همدیگر هستید

ناشناس گفت...

خیلی جالب بود
آقای خانه مثل سیاست مدارایی هستن که از آب گل آلود به نفع خودشون ماهی میگیرن.

ناشناس گفت...

man kheili ba in aghaye khoone hal mikonam.kheili bahale.ye 2rooz gharz bede be ma

بهزاد گفت...

این اجتماعی که ما دیدیم نمره نگیری بهتر است

چهارگاه گفت...

یه دختر بچۀ خوب میدونه که یه بابای خائن به صد تا مامان دلسوز میارزه !!!

امضا: بابای یه دختر بچۀ خوب !!!

ebishabzadeh گفت...

جفتتون خیانت پیشه باشین بچه بهتر تربیت میشه..
چون دوگانگی در رفتار شما بیشتر بدآموزی داره!! هه هه