۳۰ آذر ۱۳۸۹

چون پرده برفتد

من یک اشتباهی کردم ؛  از این یکی وبلاگم  کامل در نیومدم برم تو اون یکی وبلاگم  این شد که یهویی یکی از نوشته های ماشال به اسم خارخاسک ثبت شد و اتفاقا هم ؛  این رفت تو گودر و یک چند نفری شر کردن و بعد هم این داستان ماشال چسبید به پیشونی خارخاسک .البته برای من ِ رو سیاه که با شما از این حرفها ندارم (به این دلیل) و پیشتر همه ی جیک و پوک خودم رو ریختم وسط میدون براتون همچین هم خیالی نبود ؛ یه جورهایی هم قصدی غرضی نشون دادم که این کار رو کردم . هفت دنده بازیه دیگه .
با این حال
همین جا از همه معذرت خواهی می کنم و با صدای بلند فریاد می زنم .
"حالا ما که خوبیم ؛ نقاب می زنیم داستان می نویسیم ؛ اما بعضی ها نقاب می زنن هر غلطی دلشون خواست می کنن ولی در روی یک پاشنه نمی چرخه دوستان من ؛ امکان هم داره که خودشون با دست خودشون  یک کلید عوضی رو بزنن و بند رو باز  کنن  و  پرده بیفته و ملت ببینن که عریانی واقعی یعنی چه .
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
 وین حرف معما نه تو خوانی ونه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

القصه : اونایی که نخوندن پست عوضی رو؛  که هیچی ؛ اونهایی هم که خوندن ، بقیه اش روهم  باید برن همونجایی بخونن که قبلا می خوندنش .


۲۶ نظر:

شکیلا گفت...

من اون ور یه سوتی دادم فکر کنم نباید اسمت رو میبردم. شرمنده. سعی کردم ماله کشی کنم اما اگه فکر میکنی گند زدم زودتر برو پاکش کن. تقصیر من نبود امکان ارسال خصوصی نداره اونجا و من بعد از فرستادنش فهمیدم خراب کردم

قاصدک گفت...

همون گاززززززززززززز

بيد مجنون گفت...

من یک آن به این فکر کرده بودم که گودر قاطی کرده است !

بعد به این فکر کردم که مش ماشال از روی شما قاپ زده و رفتم لینکش را برداشتم که به شما هم نشان بدهم ! که منصرف شدم و هر دو صفحه را بستم.

اعتراف می کنم حدس نمی زدم که نویسنده هر دو یکی باشد.البته من از آن صفحه تنها یک متن را خوانده بودم.

بین التعطیلین گفت...

سلام
لطف کنید ادرس اون وبلاگتون رو هم عنایت کنید . قبل از اینکه .......... التماس کنم

هومن خان با هوش گفت...

هیچ اشکالی نداره
خیلی هم خوب بود

HADi77 گفت...

خوب زیاد خوب نیست آدم متن به اون سوزناکی رو از طرف یه نفر دیگه بنویسه
مردم ما خودشون بدبختن بهشون غم اضافی ندیم

ناشناس گفت...

ببخشید یعنی عزیزترین و ماشال ساخته تخیل شماهستند؟ وجود خارجی ندارند؟
چقدر من به نوشته های ماشال علاقه مند بودم برام مثل یه زندگی واقعی بود حتی بهش پیشنهاد دادم دوباره با عزیزترین ازدواج کنه ؟
دنیای مجازی همینش بده ، همه چیزش غیر واقعیه حتی آدماش

سامانتا گفت...

اونوقت شما الان کدومی؟ماشالی که نقاب خارخاسک داره یا خارخاسکی که نقاب ماشال داره؟

پسر آریایی گفت...

تبریک خار جان

ناشناس گفت...

hala to zane mozdavaji?
ya marde talagh gerefte?
be nazare man ke ye mardi ke zano bache dari!
ye dafe ham barat comment gozashtam ke dari baramoon dastan comic minvisi!yadete?
biz biz va bizghoolak vaghean bachehatan.vali to mardi!

پرنده گفت...

...

ناشناس گفت...

واقعا که!!!!
چه قده دلم می خواست ماشال به عزیزترین برسه!
خار خاری قشنگ رنگمون کردی!
شاید دیگه هیچ وقت اونی نباشی که بودی!

ArOma گفت...

حالا منِ از همه جا بی خبر وقتی خوندمش گفتم چه باحال این خارخاسک میتونه هم احساسات زنونه داشته باشه هم مردونه ! ولی به نظرم توی مردونه‌ش وارد تری‌! :D
البته من فقط همون یکی رو خوندم ازت خیلی تاثیر گذار تر از زنونه‌هاش بودبه نظرم!

rohollah گفت...

سلام خارخاسك عزيز
من وقتي خوندمش، فقط حيران ماندم! يعني هر چي تلاش كردم تجزيه و تحليلش كنم نتونستم...
يك راهكار براي حذف پست‌هايي كه مانند پست قبل ناخواسته در گوگل ريدر منتشر ميشن
پست رو حذف نكنين، بلكه ويرايش كنين،‌يعني تمام مطلب رو در قسمت ويرايش حذف كنين و بجايش، "....." يا مثلا " تست" رو بزارين
اينطوري در گول ريدر، محتواي پست بروز آوري ميشه و ملت غرق در گمراهي و ضلالت و شقاوت نميشن!

نوید گفت...

همیشه حس می گردم یه جورایی این دو تا وبلاگ به هم ربط داره و هیچ وقت نفهمیدم. اما بهت تبریک می گم قدرت خوبی توی نوشتن داری

شاپور گفت...

حسم به نويسنده ي اين 2وبلاگ دقيقا مثه حسم به فرهاد جعفري ه!

خارخاسک هفت دنده گفت...

شاپور؛ چرا اون ؟

ماشالاخوان گفت...

می خوام تو رو که باشی تو واژه هات اسیرم!
چه خارخاسک چه ماشالاخان

خارخاسک هفت دنده گفت...

ماشالاخوان تا باشه از این خواننده ها ؛

نیک‌ناز گفت...

می‌شه از نگاه یه آدم دیگه قصه‌ای نوشت. اون آدم دلیل نداره خودت باشی. بچه باشی، زن، مرد یا حتی یه موجود ناشناخته واقعا مهم نیست. ولی می‌گی این یه قصه‌ست، اسمش اینه منم نویسنده‌ش هستم. بفرمایید اگه حال قصه خوندن دارین این کار منو بخونین.

اما وقتی چند سال مداوم، روزمره‌نویسی می‌کنی اونهم به طور موازی و ظرف چند ساعت اینقدر واقعی در لباس و قالب دو یا سه آدم متفاوت دیالوگ تحویل آدمهای زنده‌ی آنلاین می‌دی...به نظرم از یه جور چند شخصیتی بودن پیچیده رنج می‌بری. حتی هنر پیشه‌های حرفه‌ای تئاتر هم نیاز دارن بین تغییر ماسک‌هاشون یه زمان تنفس داشته باشن.

آدما می‌تونن انتخاب کنن که برن یه کتاب داستان رو بخرن( بی اینکه مهم باشه واقعیه یا نه) و اگه خواستن(با علم به اینکه یه داستانه) اینقدر باورش کنن که به پای کلماتش اشک بریزن. اما اون اشک‌ها مال خودشونه.

وبلاگ اما رابطه‌ی دو طرفه‌ست. مثه یه گفتگوی رودر رو. آدما حق دارن بدونن که نوشته‌هایی که به پاش کامنت همدردی سوزناک می‌نویسن و بابتش روزها تو ذهنشون دنبال راه حلی برای فلان غم و غصه‌ی نویسنده‌ی وبلاگ محبوب‌شون می‌گردن، تنها داستان‌هایی هستن که در real time آپلود می‌شن پس لزومی نداره پا به پای نویسنده عذاب بکشن و غم‌خواری کنن.

شما با این کارت آدمها رو در عمل انجام شده میزاری. حق انتخاب رو ازشون می‌گیری. و پشت صحنه تماشاشون می‌کنی. بعد با دیدن قدرت تاثیر گذاریت و بال بال زدن‌شون لذت می‌بری. چون این قصه‌ها فقط وقتی اینقدر موثر هستن که واقعی باشن و اینو خودت بهتر از همه می‌دونی.

امیدوارم یه کمی به این حرکتت فکر کنی خانم، آقا یا حتی درختی به نام خارخاسک.

بخشی گفت...

چی!
نه!!!
عجب !!!!
کلا !!!!!!! به تعداد دنده هات

ناشناس گفت...

چقد ضایع! این یعنی بدبخت مخاطبی!

mahban گفت...

منو باش شب یلدایی چه غمبرک زده بودم برای ماشال، هی دنبال یکی می گشتم ماشال خون باشه بهش بگم چی شده و عزیزترین پریده و دو تایی غصه بخوریم...
به هر حال تبریک بابت قلم و ذهنتون. هر دو بسیار دوست داشتنی هستند(بودند.)

آرمين گفت...

دقيقا با شاپور موافقم.يعني دقيقا خود خود فرهاد جعفري هستي.اونهم داستاني نوشت و مارو تو داستانش غرق كرد.بعدش هم فهميديم نه خودش اون شخصيتيه كه ادعاش رو مي كنه و نه اصلا چنين شخصيتي رو درك مي كنه.

مونا گفت...

سلام خارخاری میشه آدرس ایمیلت رو بهم بگی؟ تو وبلاگ گشتم پیداش نکردم.
البته اگه شما دوست نداشته باشی ایمیل نمی زنم :)

ناشناس گفت...

گاهی وقتا می خوام بگیرم خفت کنم ، گاهی وقتا کلی می خندم و شاد میشم ، گاهی به علامت موافت سری تکون میدم ... مثل آهن ربا جذبم می کنی ، مثل زندگی می نویسی ، واقعی ، گاهی تلخ گاهی شاد !