۱ اردیبهشت ۱۳۹۰

بیا بریم دشت کدوم دشت ..............

بیزقولک از تفریق چند رقمی ها  خوشش نمی آید .
آقای خانه برایش مسئله طرح می کند : احمد 534 شاخه گل دارد؛ سیمین 398 شاخه گل ؛ احمد چند شاخه گل بیشتر از سیمین دارد ؟
بیزقولک اما بازیگوشی می کند ؛ آقای خانه مجبورش می کند بنشیند و حساب کند .
بیزقولک می گوید : بابا آخه یه شاخه گل ؛ دو شاخه گل ؛ سه شاخه گل ؛ چرا احمد باید این همه گل داشته باشه مگه گل فروشی داره ؟
آقای خانه می گوید : بله ؛ بله تو فرض کن گل فروشی داره !
بیزقولک دوباره نگاهی به مسئله می اندازد و با دلخوری می گوید  :  اووووه سیمین هم که گل فروشی داره !
آقای خانه می گوید : خودت رو لوس نکن حساب کن ببینم چند تا می شه خیلی آسونه .
بیزقولک باز هم نگاهی می اندازد و ناگهان  گویی چیزی کشف کرده باشد می گوید : بابا می گما اگه احمد بیاد گل هاش رو بده به سیمین خیلی جالب می شه ممکنه بینشون ازدواج اتفاق بیفته . می خوای حساب کنم ببینم اگه گل هاش رو بده به سیمین روی هم چند تا گل دارن ؟ بعد می تونن باهم یه گل فروشی بزرگتر بزنن .

۸ نظر:

محسن گفت...

آفرین بیزقولک!

کورش گفت...

عاشقتونم!

z0ghalakhte گفت...

:)))

نیکی گفت...

منم با گارفیلدمون همین مشکلو دارم آدمو دق میدن سر یه مسئله ریاضی بحث رو فلسفی میکنن از مسئله و دست خط آدم ایراد میگیرن از کم بودن جا و هزار و یک چیز. فقط گارفیلد ما مرحله پیش امدن ازدواج رو رد کرده و چند وقته همش به فکر زاد و ولده! امان از دست این دبستانی ها!

مهر گفت...

بیزقولک فیلمتون نکرده شما رو؟
خیلی دوست داشتنیه ها

فيتزكارالدو گفت...

سلام.اولش خواستم بگم اين بيزقولكو بفرست پيش من چند جلسه خصوصي باهاش كار كنم ولي ديدم نه! حساب كتابش درسته. تعريف وبلاگت را شنيده بودم و امروز براي اولين بار قسمت شد بخوانم و لذت بردم و و حس خيلي خوبي داشتم. اگر وقت داشتيو حوصله داشتي و اين دو وروجك گذاشتند سري به وبلاگ من هم بزن. دو ماهي مي شود كه جدي گرفتمش

نبات داغ مهر گفت...

نه عزیز جان این خار خاسکه که فیلممون کرده مارو!

ناشناس گفت...

کاش احمد و سیمین به اندازه ی هم گل داشتند . اون وقت شراکتشون برابر بود و بعد از زدن گلفروشی مشکلات کمتری داشتند .