۱۴ خرداد ۱۳۹۰

فردای پانزدهم خرداد

دلم برای یک نفر می سوزد ! از فردای فردا ؛ گرگهایی که دندانشان را تیز می کردند و این چند روز گرسنه نگهشان داشته بودند را می اندازند به جان اسفندیار ! تا او باشد که دیگر هوس ظهور دادن پیش از موعد به سرش نزند .
به قول مدرس که سیاستش عین دیانتش بود و خیلی هم دوستش می دارند "سگ هر قدر هم خوب باشد همین که پای بچه صاحب خانه را گرفت دیگر به درد نمی خورد باید از خانه بیرونش کرد "

۸ نظر:

محسن گفت...

اینبار بی پرده نوشتید. اگر قرار بود با پیشگویی جنگیرهای مشایی چنین شود همان بهتر که نشود. نه هر که سر بتراشد قلندری داند...

مژگان گفت...

دلت برای اینها نسوزد خار خاسک جان.عجالتا دماعشان سوخته بسه

مژگان گفت...

راستی دیشب قول دادی بهم سر بزنی

jhm گفت...

من دلم واسه خودم میسوزه

چهارگاه گفت...

like

میم گفت...

به قول مامانم می گه همین روزا فراری اش می دن،یا به مرگ مشکوک می میره

شاهرخ گفت...

سلام از اول هم از نظر انها قرار نبود اتفاقی افتد چون ظهور اول به صورت خاص بوه و تنها عده کمی که احتمالا خودشان هستند در جریان خواهند بود بعد از چند سال ظهور عام رخ خواهد داد . یعنی از فردا خود امام به باور انها زمام امور را از یک جای مخفی در دست خواهد داشت . اسفندیار زیرکتر از این حرفهاست.

ولی برای من یک سوال پیش امده اگر بعد از ظهور ایشان در یک انتخابات ازاد مردم به ایشان رای ندهند چه رخ خواهد داد؟

مهندس پنگول جونی گفت...

اما دل من واسه خیلی‌ها می‌سوزد.