۴ تیر ۱۳۹۰

اوه ه ه ه حالا کو تا بدحجاب شدن کو تا مجبور کردن برادرها به ....

از استخر می آییم بیرون همگی سوار ماشین دوستی می شویم  و راه می افتیم . من هستم بیزبیز و بیزقولک هستند . دوستم که رانندگی می کند . مادرش که کنار او نشسته . دوست دیگری که هم سن و سال خودمان است و کنار بچه ها نشسته و از آن خانم چادری های سفت و سخت است ،  راه می افتیم . همه امان خانمهای متشخص و متین همه مثل خودم سنگین و رنگین ،  دیگر هم جا نداشتیم کسی را سوار کنیم  وگرنه این دوست راننده پایه بود  نصف استخر را روی سر و کول ما بار بزند  همه را برساند دم در خانه هایشان . اما ما ؛ من و آن دوست چادری خرمان از پل که گذشت و ماشین را که سوار شدیم دیگر نگذاشتیم کس دیگری را سوار کند گفتیم : گمشو راه بیفت اسکل بازی در نیار می خواهی زری و پری و فرنگیس و...  را بنشانی روی سر ما ؟ 
اینها را البته طوری گفتیم که مادرش نشنود .چون حفظ ظاهر یکی از بهترین موهبت هایی است که خداوند به انسان اعطا کرده است .بگذریم ؛  همه سوار شدیم و راه افتادیم . سرپیچ اولین خیابان یک دسته موتور سوار ویراژ می دادند و لایی می کشیدند بعد یکی از موتورها آمد طرف ما  دو نفر بودند ؛  چیزی را پرت کردند روی فرمان و بمب! بمب یعنی چیزی ترکید با صدایی نه چندان گوش خراش  . بعد یک مایع لزجی پخش شد توی ماشین همه وحشت زده شدیم . راننده امان فرمان را ول کرده بود و دستهایش را که خیس از مایع لزج شده بود نگاه می کرد . مادرش ترسیده بود و فکر می کرد دخترش قربانی اسید پاشی شده است ! خانم چادری حتی فکر می کرد موتور سوارها محتوی چیزشان را پرت کرده اند توی ماشین و مثل ویاری ها نزدیک به عق زدن بود. بیزقولک و بیزبیز ترسیده بودند و گیج و منگ مدام سوال می کردند . من هول شده بودم  و چرت و پرت می گفتم .
ماشین را نگه داشتیم مادر دوستم پرید پایین تا با آب قمقمه دست و صورت دخترش را بشوید . من پریدم پایین تا شاید بدوم شماره موتورها را بردارم . دوست چادری پرید پایین تا دوباره بو بکشد و عق بزند. بیزقولک و بیزبیز دنبال مدرک جرم می گشتند تا اینکه پوست تخم مرغ ها را پیدا کردند . 
بیزبیز داد زد : خاله ها ؛  مامان  بیاین سوار شین  اسید نبوده تخم مرغ بوده . همه خوشحال پریدیم سوار شدیم . من و دوستم و مادرش و دوست چادری ؛  همه خوشحال راه افتادیم و شاکر بودیم چون می توانستیم مورد اسید پاشی قرار گرفته باشیم . یا می توانستیم قربانی تجاوز گروهی باشیم . اما شکر خدا فقط مورد پرتاب تخم مرغ قرار گرفته بودیم که این خیلی خوب است . 

۱۶ نظر:

ناشناس گفت...

دفعه دیگه هیچ وقت بعد از این که چنین اتفاقی براتون افتاد ماشین رو نگه ندارین
احتمالا یا هدف گیرشون بد بوده یا این که فقط برای تفریح این کار رو کردن
محلول تخم مرغ رو معمولا رو شیشه ماشین می ندازن بعد هم که شما برف پاکن می زنید پخش می شه رو شیشه و جایی رو نمی تونید ببین و مجبور می شید که ترمز کنید و بزنید کنار و اون وقت که میان سروقتتون معمولا برای دزدی این کار رو می کنن گاهی هم برای کار گروهی :دی

جيم انور گفت...

بعله . در ایران شما باید از اینکه مورد پرتاب تخم مرغ قرار گرفتید خوشحال باشید چون حداقل بهتان تجاوز نشده و.. اینجا ایران است

roz mary گفت...

koli khandedam yani vaghe;ei bod in gozaresh hamchenen etefaghhaye meoftad dr iran khodayeh man khoda be dademan beresad

راد گفت...

زیاد دور نیست ؛همان چیزی که خانم چادری فکر میکردند(محتوی چیزشان) بطرف خانم های بد حجاب پرتاب شود.البته بسیار سخت تر از پرتابِ تخم مرغِ به این گرانی است و احتیاج به تمرینِ مداوم دارد.اما کم خرجترست.

میم گفت...

دمِ بیز بیز و بیزقولک گرم که خونسردی شون رو حفظ کردن:))محتوی چیز!!مامان:-ss خدایی ش امنیت صفره توی این مملکت!تازه الآن شما این همه زیاد بودین!اگه یکی تنها باشه معلوم نیست چه حالی بشه!باز خدا رو شکر محتوی چیز نبود:))

ناشناس گفت...

این وبلاگ مرتبا از شما حرف میزند:
radioagar.blogspot.com

ساعت سپید شب گفت...

کامنتر بالائی توضیح دادن.اطراف تهران و... با پرت کردن تخم مرغ به شیشه و بعد کف حاصل از شستن تخم مرغ رو شیشه و اینکه راننده مجبور میشه پیاده بشه چند تا ماشین رو دزدیدن و چه بلائی سر راننده ها آوردن بماند

این آدمهای مریض فکر نمیکردن شاید راننده هول بشه تصادف کنه؟

ملت ما عجیب مریض هستن

یه دختر گفت...

عااااااااااااااااااااالی بود!
توصیه ی ناشناس هم خیلی مفید بود.

محسن گفت...

واقعا جای تبریک دارد!

من بدون سانسور! گفت...

از گودر تا اینجا اومدم که بگم این پستت خدا بود.

کیقباد گفت...

بفرما . بعد میگن چرا همش پای کامپیوترین . عمرا" اگه این پست شما رو نخونده بودیم محال بود جای دیگه راجع به این قضیه ی مرغ و تخم مرغ چیزی می دونستیم .
ایضا" کامنت اولی که هم باعث افزایش معلومات عمومی شد و هم باعث افزایش ترس و نگرانی !
البته از حق نباید گذشت ما قبل از خوندن این پست و اون کامنت ، چند سالی است که همیشه یک چماق کله گنده تووی ماشین گذاشته ایم .
درسته که حمل سلاح جرمه و مجازات داره اما اگه اوضاع اینجوری پیش بره و با این وضع امنیت ، به گمانم باید مث تگزاس و یا مث صد سال پیش خودمون ، همه اسلحه داشته باشن .
مثلا توو همین ماجرای خمینی شهر کاش یکی از مردای خونواده ، آدم کله خری بود و یه دونه کلاش خوشگل ، از اون کلاش تاشوا داشت و کله شم خیلی گرم نبود و تمام اون دوازده نفر رو میبست به رگبار !
گیرم که بعدش اعدامش میکردن . خب بکنن .
مرگ یه بار شیون یه بار .از بس که از یه بار مردن می ترسیم ، روزی هزار بار داریم می میریم !
آدم دیگه حالش از خودشم بهم میخوره !

شاپور گفت...

واى واى بيزقولك با اون زنخدونش! فكر كن

ناشناس گفت...

به پلیس اطلاع دادید؟

اگر نه حتما همین الان به کلانتری اون ناحیه اطلاع بدید، اونها موارد مشابه زرو جمع آوری و بررسی می کنند.

ناشناس گفت...

Aaali BOod

نبات داغ گفت...

اون از اون خاطره ات از خفاش شب اینم از ماجرای تخم مرغت. مواظب خودت باش!
چی! من اصلا بلد نیستم نفوس بد بزنم

سحر گفت...

اومدم اون چیزی که توی اولین کامنت گفته شده رو بهتون بگم که دیدم قبلا گفته شده!
شانس آوردید.
من شنیدم که اگه همچین اتفاقی افتاد اصلا نباید برف پاک کن رو بزنیم چون تخم مرغ پخش می شه روی تمام شیشه و به چاره ای نمی مونه برای ترمز کردن و ایستادن و ...