۶ تیر ۱۳۹۰

شهر عروسکهای مرده

بیزقولک عروسک باربی اش را آورده نشانم می دهد .
بیزقولک : مامان عروسکها هم بعد از مردن می رن تو شهر مرده های خودشون ؟
من : امممم نمی دونم این سوال خیلی سنگین ِ برای چی می پرسی ؟
بیزقولک : مامان ببین من که نشستم روی " تری" کمرش قطع شد( چرا عروسکهای باربی اینقدر زپرتی هستند ؟) از اون طرف بیزبیز هم اومد چشمهای " سندی" رو که من قبلا ً که دختر بدی بودم خودکار کشیده بودم با "استن " پاک کنه ؛ ولی تمام رنگهاش قاتی پاتی شد بگو خوب .
من می گویم : خوب !
بیزقولک: خوب دیگه کله ی "سندی" مرده بود ؛ از اون طرف هم بدن  "تری" مرده بود ؛ من  کله ی "تری" رو از گردنش جدا کردم وصل کردم به بدن "سندی " ببین چقدر خوب شده ؟
من : خوب آفرین کار خوبی کردی .
بیزقولک ( ناراحت ) : مامان اگه بدن  "تری" بره تو شهر مردهای خودشون ازش بپرسن چطوری مرده خیلی بد می شه چون بهشون می گه  بیزقولک نشسته  روی من اینطوری شدم . کله "سندی" هم می گه بیزقولک چشمهام  رو خودکاری کرده . مامان اینطوری همه ی عروسکهای مرده فکر می کنن من عروسک کش هستم.
من :  نه دخترم نگران نباش شهر عروسکهای مرده وجود نداره !
بیزقولک : مامان شهر آدمهای مرده که وجود داره ؟
من ....

۷ نظر:

محسن گفت...

اوه...اوه... عجب دیالوگهای سنگینی. راستی بیزقولک چند سالش بود?!

ROZ MARY گفت...

khanomeh azez
meshavad begoyed manzoreh shoma az in jor neveshtan( lab;bafeh) CHEST AZ CHEZEI METARSED YA IN SABKEH SHOMA AST MAN GEJ SHODAM DR HALI KE NEVESHTEH;HAYEH SHOMA RA DOSRT DARAM EHSAS MEKOMANM DR KENAREH SHOMA NESHESTEH AM ENGHADR SAMEME HASTED VA AZ TARAFEH DEGAR NEVESHTEH;HAYEH SHOMA MAN RA GEJ MEKONAD
MAKHSOSAN BA IN ESMHAYEH AJGH VAJAGH SHOMA YEK JORHAYE (FAZAEI) NESTED

کیقباد گفت...

آدمهایی که می میرند و زنده می شوند . شهر آدمهایی که هر بار که می میرند باز دوباره زنده می شوند .
امان از وقتی که مرده ها نیز خسته شوند از اینهمه زنده شدن و دوباره مردن .
مردگان این شهر چند بار باید که زنده شوند . چند بار باید که زنده شوند و بمیرند . چند بار باید که آنها را بمیرانند . مردگان این شهر خسته شدند از اینهمه مردن و زنده شدن . روزی چند بار باید مرد و زنده شد ؟
میگویند مردگان هر کجا ، سی چهل سال یکبار زنده میشوند . مردگان این شهر ، ایرانشهر ، سی سال پیش زنده شدند . زنده شدند و مردند . مردندشان . باز زنده شدند و باز مردند . مردندشان . باز ...
مردگان شهر اعراب نیز اگر اینبار که زنده شده اند بمیرند ، اگر چند بار دیگر از پس هر زنده شدنی بمیرند ، ممکن است که بگیرند و بخوابند ، بگیرند و بمیرند و حالا حالاها زنده نشوند !
امان از شهر مردگان . مردگان پی در پی !

نبات داغ گفت...

اندر محسنات نداشتن وبلاگ همین بس که کامنتگزارانی همچون ROZ MARY ! نداریم.والا!

مینا گفت...

خارخاسک جان مهم نیست که رزماری از این مطلب خوشش نیومده قرار نیست تو خودت رو سانسور کنی برای یک بیننده
به نظرم مطلبت خیلی خوب بود سوال‌های فلسفی بچه‌ها خیلی سخت و پیچیده است و به نظرم همیشه جالب توجه هستند
من همیشه اینجا رو می‌خونم اهل پیام گذاشتن نیستم راستش توی گودر پیغام نمی‌شه گذاشت و من هر روز از گودر وبلاگها رو می‌‌خونم
پست امروز برام خیلی جذاب بود فکر کردم به این بهونه بهت سر بزنم و بگم که خیلی مطالب خوبی می‌نویسی
مینا

ناشناس گفت...

سلام
چند وقتی مطالبتونو می خونم قشنگه رایحه

گفت...

سلام ...

من به طور اتفاقی از اینجا سر در آوردم، چند تا مطلب رو در مورد این بیزبیزک و بیزقولک خوندم، سوالی داشتم در این مورد. اینا نشات گرفته از تجربه های واقعی روزانه است؟