۲۴ خرداد ۱۳۹۰

مصایب یک ولی نعمت

آقای خانه : خار خاری  اگه دوست داشتی دو تا چایی بیار با هم بخوریم .
من : دوست ندارم !
آقای خانه : عیب نداره پس دو تا کافی میکس بیار .
من : چایی دوست دارم . ولی دوست ندارم بیارم .
آقای خانه : بیجا کردی دوست نداری  بیاری مگه دست توست  قانون می گه من ولی نعمت تو هستم وقتی یه حرفی می زنم بگو چشم .

یک ساعت بعد من یک چای و یک کافی میکس خورده ام  ولی نعمت همچنان التماس  می کند . 



۱۵ نظر:

ناشناس گفت...

ئــــه از من تنبل ترم هست پس داشتم نا انید میشدم از خودم !

مژگان گفت...

خارخاسک جان آقای خانه بی تقصیرندبه احتمال زیاد خودت اینجوری عادتشان دادی حالا بنده خدا برای بک چای باید التماس کنند.
میدونی چرا اینو میگم آخه ما زنها قبلا یاد گرفته بودیم پسر که زائیدیم ولی نعمت بار بیاوریم حالا اوضاع فرق کرده خب.
بیچاره ولی نعمت ها

اذین گفت...

طفلک اقای خانه! خارخاری جون حواست باشه یهو دیدی رفت یکیو گرفت که براش چایی بریزه ها!! نکه تو ایران تا 4 تا حق مسلمشونه...

میم گفت...

یعنی یک روزی می رسد ما هم ناز کنیم ولی نعمت ها التماس؟روزی که دیگر ولی نعمت نباشند(دور از جان آقای خانه)

1shalgham گفت...

ولی نعمت ندیدی
برای اقای خانه متاسفم
جای ایشون بودم امشب خونه بابا تشریف داشتی
دی:
بابا نا سلامتی روز مرد نزدیکه
بخاطر این روز هم که شده هواشو داشته باش

بخشی گفت...

نوش جونت خاری

اقاقی گفت...

هااااا خیلی با حال بید

محسن گفت...

قدر این نوع ولی نعمتها را باید دانست وگرنه کجا ولی نعمتها التماس میکنند!

ناشناس گفت...

مدتهاست نوشته هاتو از گودر مي خونم .
بي نظير مي نويسي و از تمام طنز و طعنه هايي كه تو مطالبت هست لذت مي برم از جمله همين مطلب مصايب ولي نعمت كه بسيار پر مفهومه و متناسب با مسائل روز حاكم
امكان نصب فيل . ش ندارم كه بتونم به طور مستمر برات كامنت بذارم امروز كه فرصتي پيش اومد نوشتم
برام مهم نيست كه اين قلم تو دست كيه آقا يا خانم- جوون يا مسن(هر چند كه مي تونم حدس بزنم)من قلمتو خيلي دوست دارم و برات آرزوي موفقيت مي كنم

ایلیانا گفت...

میدونی چه نعمتی یه که بتونی در مقابل چنین کلماتی آروم باشی و اینطوری جواب بدی. چرا من نمیتونم ؟ با وجود اینکه میدونم اصلا همسر بیچاره ام اهل این حرفها نیست ولی به طرز وحشتناکی عصبانی میشم و اینقدر قاطی میکنم که وقتی آروم میشم اصلا باور نمیکنم که اون آدم چند وقت پیش من بودم دزست دو تا شخصیت 180 درجه متفاوت و این واقعا بده. کاشکی منم میتونستم یه جور دیگه دنیا رو ببینم یا حداقل توان کنترل کردن خودم رو وقتی چیزی شدید به همم میریزه داشتم.

ali گفت...

خوب حالشو گرفتی خاری.. شب هم تنبیهش کن پهموش نخواب..

Dokhtarak گفت...

بلد نیست زبون بگیره!

م.طلوع گفت...

به اقای خانه بگید از خدا که بالتر نیستی.ما به حرف اونم یک خط در میون گوش میدیم. ولی خار خاری جان من دلم نمیاد کسی بهم التماس کنه...این کارو دوست ندارم

یه دختر گفت...

:)) می شد خیلی بهتر حل شه ها!
مثلاً بگی الان حوصله ندارم، می شه تو بری چایی بیاری؟
بعدش اون وخ تنهایی چایی نمی خوردی، اونم این حرفو نمی زد، خیلیم عشقولانه می شد.

پری گفت...

توی خونه ی ما برعکسه.پدر و مادر ولی نعمت هستند و ما خدمت کار خانه زاد !!


ولی نعمت هم که به ولی نعمت دستورذ نمی دهد !!!