۲۱ فروردین ۱۳۹۱

مناخيم مسافري از سرزمين هاي بدون جاده

مناخيم اين روزها عجيب متفكر شده است. گاهي مدتها به لكه اي روي ديوار طويله خيره مي شود .با چنان جذبه اي  لكه را نگاه مي كند كه يك وقت مي بيني نشخار كردن را بل كل فراموش كرده است. وقتي اينطور خيره مي شود درخشش چشمهايش بطور شگفت انگيزي هوشمندانه است.
گاهي ديده ام آقاي خانه محكم به كپلش مي كوبد. درگوشش نجوا مي كند، شاخش را نوازش مي دهد. اما مناخيم حتي يك لحظه چشم از لكه بر نمي دارد. گويي در اين لكه تمام كائنات را مي بيند.
به آقاي خانه مي گويم : آقا  اينطور نگاه كردن به يك  لكه براي گاوي با ضريب هوشي  مناخيم عجيب نيست؟
 آقاي خانه مي گويتد: پس عجيب نديده اي! عجيب تر شبهايي است كه از پنجره طويله به آسمان خيره مي شود. يكبار به طويله رفتم تا مسير نگاهش را تعقيب كنم، باورت مي شود، صاف به ستاره قطبي خيره شده بود؟! انگار كن مسافري است كه در سرزمين هاي بدون جاده سفر مي كند مسافري كه  تنها راهنمايش همين ستاره ي دور است.

۴ نظر:

قاصدک گفت...

مااااع مااااع مااااع مااااع ... !
(یک شعر عارفانه از مناخیم)
ترجمه: تا گاو نشی لذت زندگی رو نمی فهمی...!

لی لی گفت...

خیلی خوب بود، کلی خندیدم از دست این مناخیم شما! گاو ها رو نمیدونم ولی میدونم بعضی از حیوان ها برای جهت یابی به این ستاره نگاه میکنن، خدا میدونه مناخیم جهت کجا رو میخواد پیدا کنه و کجا میخواد بره!

نگار گفت...

باید ببینیم نظر بیزقولک چیه!

Sepideh گفت...

Mifahmeh , be jane khodam mifahme
sepideh