۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ه‍.ش.

نفرين چهل قفل،‌ طلسم چهل كليد

امروز آخرين تير تركش ارواح آن مال باختگان كه پدر بزرگ كلاهشان را برداشته است بر روح و روان من نشست!همين  امروز دانستم كه خانه امان در طرح است. قرار است گوشه اش برود  تا خيابان كنارش عريض تر شود. اين كه اين خانه را كي خراب مي كنند نامشخص است اما مشخص است كه ديگرهيچ خريدار صاحب عقلي پيدا نمي شود كه خانه را از ما بخرد تا ما بتوانيم پول رويش بگذاريم و  آپارتمان بزرگتر اختيار كنيم !
وقتي خبر در طرح بودن خانه را شنيدم نه غمگين شدم و نه تعجب كردم. در واقع راستش را بخواهيد اين توي طرح بودن ديگر براي من عادي شده است.يعني  اگر روزي بيايد كه معلوم شود چيزي از زندگي ما يا ميراث نياكانمان توي طرح نيست تعجب مي كنم. باورتان مي شود هر چه به پدر بزرگ پدري  ام و ارث و ميراث او مربوط مي شود سالهاست كه برچسب طرح مي خورد و از زندگي ما محو مي شود؟  تپه هاي شمس آباد، قيطريه،  تپه هاي اوين،‌ زمين هاي لويزان، لواسان حتي خانه ي اخروي امان در شابدولعظيم! را به بهانه گسترش حرم حسني تخريب كردند و برچسب طرح دار بودن رويش زدند!
 پدر بزرگ به تعداد فرزندان و براي هر كدامشان 8 قبربا احتساب اينكه هر فرزند دست كم 6 بچه به دنيا بياورد  در كنار يكديگر خريداري كرده بود تا بچه ها و نوه هايش آن دنيا هم بي سرو سامان نباشند. اما بعدها با گسترش حرم بدون اجازه از خانواده ها مردگان بي زبان را گور به گور كردند و بابت هر قبر به هر خانواده يك ميليون تومان پرداختند، چند ماه پس از آن  فهميديم كه خودشان اين قبرها را به قيمت 500 ميليون تومان خريد و فروش مي كنند.
القصه اين حكومت فخيمه كمر بسته است كه تقاص كار كرده و نكرده نياي مرا از جيب ما بپردازد ما هم كه سر كيسه را شل كرده ايم از ترس جانمان مي گذاريم هر چه مي خواهند ببرند و هر چقدر مي خواهند بخورند.
و اما بعد...
آقاي خانه هنوز خونسردي خودشان را حفظ كرده اند. همانقدر كه من از بدنامي و بدعهدي پدر بزرگ خود در سوز و گدازم و هر چه ناكامي خانوادگي بر سرمان مي بارد به پاي جور و جفاي او با مردمان مي گذارم.  ايشان خودشان را با طلسم رفع بلاي ارواح نياكان  رويين تن،  كرده اند.
نياي ايشان از  طرف پدري،  به "ديد زنهاي"  نيشابوري، مي رسد، " ديد زني"  شغل شريفي بوده  كه براي برآورد محصول ترياك كشتزارهاي خشخاش انجام مي داده اند.  ترياك خودش به خودي خود رفع بلاست چه برسد به اينكه آدم از دست اهلش مرغوبش را بگيرد!  پدر بزرگ آقاي خانه كه يك كارمند عالي رتبه دولتي بوده وظيفه اش ايجاب مي كرده  كه بطور مرتب و دقيق كشت خشخاش را زير نظر داشته باشد و محصول ترياك را از كشاورزان خريدار نمايد. خشخاش از آنجا كه يك محصول استراتژيك بوده  كنترل دقيق دولتي را مشمول مي شده،  خدا مي داند چنين نيايي!  دعاي خيرچه تعداد  آدم  شنگول را مدام و پيوسته پشت سر خود و خاندانش داشته  و تازه معلوم است براي يك مثقال ترياك كلي هم سير داغ پياز داغ دعاي خيرشان  را زياد كرده اند كه اين خاندان هيچ وقت در هيچ برهه از زمان غم خانه و زندگي نداشته اند  و همه چيز را هميشه بر وفق مرادشان مي ديده اند.
 از طرفي اصل و نسب  آقاي خانه از طرف مادري به معماران اصفهاني مي رسد. پدر بزرگ آقاي خانه يكي از بزرگترين معماران زمان خودش بوده،  هنر او مرمت و ساخت مسجد و آب انبار بوده كه ديگر نور علي نور است.
همه ي اينها باعث شده است كه فكر كنم بهتر است براي فروش خانه و خريد خانه جديد آقاي خانه را بياندازم جلو و با اين ترفند كه از خير تصاحب خانه جديد گذشته ام تير خصم ناديده را به كج راهه بفرستم و خلاصه  نفرين چهل قفل بدنامي پدر بزرگ را با طلسم چهل كليد خوش نامي نياكان او مفتوح نمايم و از اين مهلكه به سلامت بگذرم .
 بعدش البته در آخرين دقايق خانه را  به نام خودم مي كنم.

۲ نظر:

پری گفت...

سلام خیلی ممنون خیلی وقت نوشته هاتونو می خونم و لذت می برم.ولی یک سوال می پرسم چون هیچ وقت جوابشو نفهمیدم : چرا خانم ها توی زندگی معمولا اصرار دارند که خونه ای به نام خودشون داشته باشند ؟ درسته که هر زنی یه پشتوانه لازم داره ولی دردسر های داشتن یه خونه به اسم یه خانم ، فکر نمی کنم خیلی جالب باشه.
اصلا قصد توهین ندارم ، فقط این رو می پرسم که بدونم اگر خیلی مهمه ، ده بیست سال دیگه منم حتما به فکر داشتن یه خونه بیفتم !!!!!

ناشناس گفت...

It is my question also