۲۱ مهر ۱۳۸۸

این روزها بیشتر از همیشه به این فکر افتاده ام ، باید کاری کنم تا ماندگار بماند نه برای آنکه باور کرده ام به سراشیبی عمر افتاده ام و به زودی زود است که از اسب ! به زمین بیفتم . بلکه برای آن است که فکر میکنم این روزها باید ماندگار بمانند . مانند تما م روزهایی که دیگران لزوم ماندگار بودنش را فهمدند و تمام تلاششان را برای ماندگار بودنش انجام دادند. چیزهایی هست که امکان دارد دو روز دیگر با اصلش مخالفت کنند ، بنابر این زنده نگه داشتن این یادگارها به هر طریق ممکن عکس ، فیلم ، خاطره ، داستان ، نقاشی و هر چیز دیگر از اهم وظایف است . من زورم را میزنم تا چه پیش آید .

۲ نظر:

مسعود گفت...

داستانهای آنا و ماشال رو بنویس.حسابی گل می کنه.ماندگار هم میشه :)

خانومی گفت...

این روزها باید ماندگار بماند........ به شدت موافقم