۲۷ مهر ۱۳۸۸

چه باید کرد با روزهایی که هی پشت سر هم کم می آوریم ؟ چه باید کرد با روزهایی که هی پشت سر هم کم می آوریمشان؟ چه باید کرد با روزهایی که وقت کم می آوریم؟ آرتور امروز شکم گنده اش را انداخته بود روی پیش خوان مغازه و دستش را توی سوراخ راست بینی اش تپانده بود و به یک صفحه مقوای اشتن باخ قرمز خیره شده بود و به من میگفت : بچه جان تو اینجا هر روز دنبال چه میآیی ؟ من گفتم : به تو چه ؟

۱ نظر:

4 گفت...

هی آرتور دستت رو از تو بینیت در بیار ، چشمات رو هم از رو اون مقوای قرمز بردار کمی هم به من نگاه کن اون موقع شاید فقط شاید اگر کمی اون مغز نخودیت رو به کار بندازی متوجه می شی که من هر روز اینجا چی می خوام!