۲۷ تیر ۱۳۹۰

مصايب ننه بابا شدگي !

جوون و جاهلهاي زيادي وبلاگ من رو مي خونن كه هنوز ننه و بابا نشدن . حالا خيلي مونده بفهميد ننه بابا شدن چه مصايبي داره . يه روزهايي مي رسه كه حتي نمي دونيد كاندوم هاتون رو كجا پنهان كنيد بس كه بيزقولك هاتون براي پيدا كردن خنزر پنزرهاشون تاپنهاني ترين ؛ زواياي تاريك ترين اعماق ِ پرت ترين  كمدهاي خونه تون رو كنكاش مي كنن ! و تازه حالا اين كه چيزي نيست اون روزي كه پيداش مي كنن و مي آرن با قيافه ي حق به جانب نشونتون مي دن و مي گن مامان خانوم  هيچ مي دونستي بابا خان  سيگار مي كشه ؟
 هم قيافه ي آقاي خونه تون ديدني هست هم قيافه ي بيزبيزتون كه مي گه : اين كه سيگار نيست ديوونه من توش رو ديدم شبيه بادكنك مي مونه !

۱۸ نظر:

محسن گفت...

خدای من! چه کنجکاو. ولی شباهتش به سیگار رو نفهمیدم.

I don't know گفت...

khob tozih shoma va ghaye khone chi bod?

نبات داغ گفت...

اگه بهت بگم وسایل بابا ننه شدگیتون رو بزارین تو کمد قفل دار که حواله ام می دی به پست قبلیت.
همون بهتر که چیزی نگم

خارخاسک هفت دنده گفت...

جلدش محسن جان جلدش در ابعاد قوطی سیگار هست

خارخاسک هفت دنده گفت...

دیدی نبات داغ عزیز هیچ پستی بی حکمت نیست .

خارخاسک هفت دنده گفت...

گفتیم بادکنک و می خواستیم برای روز تولدشون بادش کنیم ! و به نوعی سورپرایز بوده ولی چون زمانش گذشته فاسد شده و باید بیاندازیمش دور .
خوبه دیگه توضیح شد دیگه.

مهشید گفت...

قیافه شما بعد از حرف بیزبیز دیدنی تر بوده!

راد گفت...

در دورهء بچگیِ ما؛پر مصرفترین کــــاپـــو ت یا بقولِ شما کـــا نــــدوم؛شکلِ شکلات هایِ سکهء طلا بود.من دفعهء اول که تو زوایای تاریکِ جیبِ پدرم پیدایش کردم؛چار پنجساله بودم.آن زمانْ هر دکهء سیگار فروشی آنها را تک تک میفروخت و من همیشه فکر میکردمْ شکلات استْ که البته نبود.بادکنک بود.

خارخاسک هفت دنده گفت...

امان از جيب پدرها كه بجه ها تو كمد هم دست از سرش بر نمي دارن . بايد توجيهشون كنيم كه جاي قايم كردن وسيله هاشون رو عوض كنن ظاهرا نسل اندر نسل جيب خودشون رو امن ترين جا مي دونن .

شهرام بیطار گفت...

خیلی ناجوره انصافاً . باید یه گاوصندوق بگیرم بذارم که این بلا سرم نیاد .

معمولی گفت...

مقداری به عقب برگرد!!!
نگفتم انقدر کم. کمی بیشتر مثلا 30 سال.
چیزی یادت نیامد؟؟؟ D: ;)

behineh گفت...

ای ول. چه باحالن. اما شما هم ساده اید باید با شناختی که از اونها دارید خلاقانه تر فکر کنید.
1. انها را از جعبه در آورده و در جعبه چیز دیگری بگذارید که واضحه چیه؟
2. از این جاهای که برای جوراب و ... به دیوار کمد اویزان می شوند بخرید که جیب دارند و در ردیف وسط در یکی از جیب ها گذاشته شود و زیر و روش هم جوراب و ... بگذارید.
3. در داخل کیفهای شب که کوچک هستند بگذارید.
4. توی یک چراب زمستانی بگذارید.
5. لای کتابی در کتابخانه بگذارید
6. توی یک لیوان یا چیزی که تعدادی خودکار و مداد توش هست بگذارید زیر آنها نه بین آنها.
7. در داخل کابینت یا جایی که مواد خوراکی مثل جوی پرک و ... را می گذارید بگذارید و فقط یکی دوتا دم دست نگه دارید.
8. در جایی که لوازم بهداشتی مثل صابون و پودر و شامپو و بودر ماشین لباسشویی را نگهداری می کنید بگذارید
9. در داخل کیف سامسونت و یا قفل داری بگذارید که خودتان رمزش را می دانید.

کف نکردید از اینهمه خلاقیت؟
پدر تجربه بسوزه نه؟؟؟؟؟؟
این جواب برای کلیه دوستان متاهل هست نه خاص خارخاسک جان.
کمک یا هدیه ای است پیشکش متاهلان طفلی

بهینه گفت...

یادم رفت در کنار پیشنهاداتم نام و آدرس وبلاگم را بگذارم

ناشناس گفت...

تجربه مشابهش رو دارم
برداشته بود رفته بود خونه بابابزرگش
عمش پیدا کرده بود
بعد به ما گفت
من مونده بودم چند تا برداشته کجاها برده:))
بهش گفتم دارو بوده و خطرناک هست و نباید دست به این جور چیزا بزنه
چند تا برداشتی
اونم قسم خورد یکی برداشته
گفت فکر می کرده جایزس براش گرفتیم تور عروسکهاشه
من که نفهمیدم چرا چنین فکری کرده بوده:))

پگاه گفت...

ای بابا

pari گفت...

ما به عنوان یکی از همین بیزقولک ها به همگی پدر و مادر ها می گوییم که بی خود زحمت نکشند ! توی صندوق امانات بانکتان هم بگذارید پیدا می کنیم !(البته اون دوران واسه من گذشت دیگه !) اما خوب ، میتونید تلاش خودتونو برای قایم کردنش بکشید و ماهم هرچه سخت تر پیدا کنیم و محل اختفایش خلّاقانه تر باشد ، ذوق مرگ تر می شویم.

این یه واقعیت غیرقابل اجتنابه.برای هر خانواده ای و هر بچه ای پیش میاد.مهم نحوه ی برخورد پدر و مادرهاست که باعث توقف یا ادامه ی این جست و جو ها میشه.به نظر من اگر به بچه بگی : ای وای چیمار کردی برو زود بزار سر جاش و من هم بهت نمیگم چیه ! خوب طفلی!!!! کنجکاویش بیشتر میشه ولی به توضیح منطقی حالا دور یا نزدیک به واقعیت مشکل رو برطرف می کنه.

ناشناس گفت...

تصمیم داری چند سالگیشون بهشون اصل داستان را بگی تا یاد بگیرند؟

sepideh گفت...

azzzzizam ha :)