۳ مرداد ۱۳۹۰

فيض بوق !

آقاي خانه صدايشان  در آمده مي گويند : چرا همه اش مي روي در فيض بوق ! عكسهاي خانوادگي امان را مي گذاري مگر نمي داني اين پديده شوم ددمنشي ؛ ددمنشينه ؛‌ ددمنشاي ؛ ددمنشينه ي ؛ ددمنش ششاي صهيونيزم و آمريكاي جهانخوار است ؟ اينها مي خواهند اطلاعات ما را برداشت كنند .
مي گويم :‌ آقا جان  جدا ً ؟! به خدا كه من از اين موضوع  بي خبر بوده ام تا كنون !؛‌ خيلي دردمند مي شوم اگر ببينم اينها دسترسي پيدا كنند به اطلاعات كامي شخصي خانواده ي ما عكس  پوشک پوش بچه هايمان را و عكس سرلخت  خودم را و آن عكس شورت پوش شما را  با آن موهای شکن اندر شکن شکم مبارکتان بردارند و از اين عكسها استفاده ابزاري كنند !
آقاي خانه سرتكان مي دهند و مي گويند : اوهوم .
مي گويم : آقا جان مي توانم  عكسهاي قديم مديم هاي خانواده هايمان  را در فيض بوق به معرض اشتراك بگذارم؟  فقط  من باب آشنايي با فرهنگ كهن نیاکانمان .
مي گويند : خوب است اما هر چه قديمي تر باشد بهتر است .
خلاصه من همينطور دارم عكسهاي قديم نديم هاي اجداد خدا بيامرزم را در فيض بوق به اشتراك مي گذارم مي خواهم برسم به اميد خدا به حضرت آدم  به ايشان كه رسيدم خبرتان مي كنم .


۵ نظر:

نبات داغ گفت...

منو وقتی خبر کن که به جنتی رسیدی

محسن گفت...

جنتی یادت نره بانو مخصوصا که اصفهانی هم هست!

ناشناس گفت...

من همین امروز با شما آشنا شدم. شما مشهدی هستین؟ من فکر میکردم فقط مشهد یها میگن "سرلخت". هستین یا نیستین؟

ناشناس گفت...

پرسیدم هستی یا نیستی. بره چی جواب نمدی یره. خب مشدی بودن که خجالت ندره یره. یک کلام جواب ماره مدادی خوب.

خارخاسک هفت دنده گفت...

ببين چه پيله اي هستي ؟ حالا تا بهت جواب منفي ندم ول نمي كني . نه ناشناس من مشهدي نيستم ولي سرلخت فكر كنم از اون وا‍ژه هاي بين المللي هست ها .