۹ مرداد ۱۳۹۰

نور به قبرت ببارد آمیتاباچان


داشتم عکسهای قدیمی امان را می دیدم به عکسهایی برخوردم که از شدت بامزه بودن اشکم را در آوردند . مخترع !  این عکسها البته بابا جان خدا بیامرزم است .اصلا پدرم خدا بیامرز شاهکار خلق لحظات مفرحی بود که در دکان هیچ طنازی نمی توانستی پیدایش کنی . این عکسها مربوط به دوره ای است  که عکس عاشقانه گرفتن دو نفری بین جوانها  مد شده  است  . پدرم کلی پول داد یک دوربین فزرتی درب و داغان خرید ؛ داد دست برادر بزرگم تا از خودش و مادرم عکس دو نفری بگیرد بعد خودش طراح صحنه هم بود می آمد یک قالیچه خرسک  در پیتی که هفته پیشش به او انداخته بودند و یک چهارم فرشی که توی انباری پهن کرده بودیم ( سه چهارمش را که  پوسیده و از بین رفته بود  مادرم  با قیچی  برید ه و دور انداخته بود ولی برای پدرم احساسات نوستالژیک  داشت شاید هم یکی دو تا از ما روی همین فرش  تولید  شده بودیم خدا می داند ! )می زد به دیوار پشت سرشان ؛ یک پشتی هم می گذاشت زیرش با مادرم می نشستند رویش هی این به آن هلو تعارف می کرد هی  آن به این شیرینی می داد هر دو تا هم پاهایشان را دراز کرده اند .( چون لابد زانو درد داشتند آن وقتها ) کف پاها  سیاه ( من نمی دانم چرا کف پای اینها در عکسها اینقدر سیاه است به خدا  آنوقتهاچیزی به نام دمپایی هم کشف شده بود ولی لاید اقلیم ناجور بوده است یا شاید عکسها سایه دار شده اند.! )خلاصه که انگار همین الان پا برهنه  از زیارت  حرم تا حرم برگشته اند  و فورا ً هم  فیلشان یاد هندوستان کرده باشد نشسته باشند به عکس انداختن  حالا شما فکر می کنید پای ثابت همه ی این عکسهای که بود ! ؟
البته  خواهر کوچک دو ساله ام !.  در یک عکس مادرم به پدرم گل نشان می دهد پدرم  با یک دست  "د ِ لَک"  را گرفته که  داخل کادر نشود ! در یک عکس پدرم به مادرم یک چیزی را در دور دستها نشان می دهد مادرم با  نوک پایش "دلک " را که قل قل خوران خودش را داخل کادر کرده  دور نگه می دارد ! در یک عکس این هر دو تنگ هم نشسته اند به هم هلو می خورانند  "د ِ لک "  هم در حالی که  دستش  را توی بینی اش  تپانده در گوشه عکس نمایان است . حالا همه ی اینها به کنار ما خواهر و برادرهای دیگر که در عکسها وجود نداریم  آن بیرون  صحنه ایستاده ایم زر زرمی کنیم تا وقتش برسد اجازه  دهند ما هم عکس بیاندازیم هر چند  تصویرمان  در هیچ  یک  از این لحظات عاشقانه و  شاعرانه ثبت نشده است .
این ها را که می بینم بی اختیار یاد عکسهای  عروس و دامادهای امروزی می افتم که با کلی خرج و بریز و بپاش می روند باغ و گلستان و بوستان آمیتاباچان  بازی در می آورند روی موتور ؛  کنار برکه ، پشت درخت ؛ زیر پل ، بالای  کلبه ! رنگ در رنگ و نقش در نقش عکس می گیرند  سه چهار ماه بعد  هم با خیری و خوشی از هم جدا می شوند ! هر کس می رود سوی  زندگی خودش اصلا انگار هوس هنرپیشه شدن داشته اند و همدیگر را فقط می خواسته اند برای گرفتن عکسی و ثبت کردن خاطره ای .

۱۳ نظر:

پری گفت...

درسته.با این که اسید پاش اشتباه کرده بود و باید مجازات می شد ، اما به نظرم اسید پاشی به صورتش کار انسانس نبود.شاید یه مجازات دیگه..
ولی آخه مجازات کسی که صورت به اون قشنگی رو خراب کرده چی می تونه باشه ؟

محسن گفت...

حتی توصیف این عکس ها هم بامزه است امیدوارم بگذارید ما هم ازین تصاویر بهره مند شویم بانوی عزیز.

ناشناس گفت...

آفرین خیلی باحال بود

خارخاسک هفت دنده گفت...

والله محسن جان عكسي هم گذاشتم يك ساعتي اينجا بود اما دلم رضا نداد يكي دو خواننده بدقلق دارم كه مرا مي ترسانند برش داشتم در همان فيس بوك گذتشتمش .

فیونا گفت...

سلام . مردم از خنده . جقدر بامزه تعریفش کردی.

ملنگ گفت...

عروسُ داماداي امروزي اين طور كه شما در موردشون نوشتيد انگار يك ماشين هستن كه بويي از احساسات نبردن.مطمئنا وقتي يه رابطه اي به وجود مياد احساسات دو طرف درگير ميشه و جدايي از هزينه هاي مالي،هزينه هاي روحي بالايي هم براي دوطرف به بار مياره. "انگار هوس هنرپيشه شدن داشته اند"،"همديگر را ميخواسته اند براي گرفتن عكسي"من از اين همه قضاوت ناعادلانه عصبي و دلخور شدم.

امیر گفت...

قدیم تر ها "پدیده ها" اصالت خود را داشتند ...
گل ها، عطر ...
عکس ها، خاطره...
موجودات دوپا، وجدان ...

خارخاسک هفت دنده گفت...

ملنگ جان ! تو هم ! از تو بعيد است كه مثل خواننده هاي ناشي حرف بزني .
مسلم است كه وقتي مي گوييم عروس و دامادهاي امروزي منظورمان درصدي از عروس و دامادهاست و احساسات متغير آدمهاي امروز را نقد مي كنم و اگر من مثل نود و پنح درصد پستهايم در مورد ماشيني بودن عروس و دامادهاي امروزي بود بايد از من دلخور مي شدي نه اينكه يك پست را بگيري يك جمله اش را هاي لايت كني بگي دلخور شدم .

pari گفت...

این کامنت بالایی مال آن پست بود ، آمده این جا !
راستش تا حدودی با ملنگ موافقم . اما برخی کارها و مراسم ها و هزینه های اضافه در عروسی هاهست که لج آدم را در می آورد.نمی دانم بعضی ها پول اضافه دارند می دهند واسه ی مثلا عکاسی توی کویر با پیانو و فیلم پر کردن از عروس درحالی که وسط کویر پیانو می زند!! یا این که از روی چشم و هم چشمی است!
بماند که به نظر من وجود زیر لفظی و دسته گل عروس و ماشین گلزده هم چیزی بی خودی است !
فیگور های عکس ها و چهره ها در فیلم ها گاهی اینقدر تصنعی است که می مانم خودشان که بعدا این هارا می بینند خنده شان نمی گیرد ؟!!
عکاس پیش خودش چه فکری کرده که همچین جینولک بازی هایی را می گوید این ها در بیاورد از خودشان ؟!!

والا به خدا همین طراحی صحنه های ساده ی پدر شما می ارزد به این آکروبات بازی عروس و داما های امروزی !بگذریم از آرایش زشت عروس ها و داماد ها !

ملنگ گفت...

شماخيلي لطف داريدولي من كسي نيستم چرا تعجب ميكنيد؟
به قول ماركز : اخلاقيات بستگي به زمانه دارد. قياس كردن انسان هاي امروز با پيشينيان كار درستي نيست چون انسان ها همواره در حال تغيير هستند.به قول چه گوارا:انسان ميزان هر چيزي است. نگاه من است كه به همه چيز معني ميدهد. من فكر ميكردم اين پست به خاطر امار روبه رشد طلاق نوشته شده و به نظر من قضاوت كردن در اين مورد كاري كه امروزه همه به خود اجازه اش را ميدهند درست نيست.
و در اخر من غلط بكنم از شما دلخور بشم:)

خارخاسک هفت دنده گفت...

ملنگ جان خواننده مطالب من كه هستي ؟ خوب بالاخره من كمتر اظهار نظر مي كنم پاي كامنت خواننده هايم ولي اسم و نشانشان را كه مي شناسم . مي دانم تو خيلي وقتها پاي پستهاي من كامنت گذاشته اي .
در مورد اخلاقيات هم بايد بگويم به نظر من امري نسبي است اما بعضي چهارچوبها همواره ثابت است اگر ما بگوييم اخلاقيات به زمانه بستگي دارد ( نگو چرا مي گويي ما ؟ اين را ماركز گفته است اين ما اينجا مثل عروس و دامادهاي امروزي در همين پست جواب مي دهد )‌درواقع از زير بار مسئوليت اخلاقي اين دورانمان فرار كرده ايم . چهارچوب هاي اخلاقي همواره ثابت هستند . من كاري به آمار رو به رشد طلاق ندارم اينها حاصل اجتماع بيمار است و اجتماع بيمار را عوامل مختلف بيمار كرده است . حرف من روي احساسات است عواطف است امروزها آدمها نمي دانيم چرا عاشق هم مي شويم چرا ازدواج مي كنيم . لااقل در گذشته براي خودشان يك معياري داشتند ازدواج مي كردند كه زاد و ولد كنند يا نان خور خانواده نباشند ( در مورد دخترها متاسفانه ) اما امروزه احساسات هم در مقابل شرايط اجتماع كم آورده نمي تواند با خودش كنار بيايد .

خارخاسک هفت دنده گفت...

متشكرم پري هر چند ناقلا يكي به ميخ زده اي يكي به نعل هم با ملنگ موافق بودي هم حرف من را پسنديدي !
خوب كاري كردي البته در واقع اين پست همين حد وسط را مي خواهد بگويد . اگرجه سوء تفاهم پيش آورده .

ملنگ گفت...

اگر اخلاقيات امري نسبي است پس چرا بايد برايش چهار چوب ثابت تعريف كرد؟مگر خود انسان نيست كه مسوليت اخلاقي را تعريف ميكند؟ ماركس ميگه: اجتماع ساخته ي انسان است پس چنانچه
اجتماع به انسان فشار بياره بايد اجتماع را تغيير داد يعني انسان ميتونه خودشُ تغيير بده و بلاشك انسان وقتي تغيير ميكنه در همه ي جوانب عقلي و عاطفي تغيير ميكنه.
بله من هميشه تمام پست هاي شمارُ ميخونم و خيلي خوشحالم كه شما منُ وادار به فكر كردن ميكنيد شما يكي از انسان هاي تاثير گذار در زندگي منيد.