۲۲ شهریور ۱۳۹۰

دوست جدید من موش


من تا به حال روی مرغ و خروس و گاو وگوسفند و سگ و گربه و حتی مرغ عشق و مارمولک و بچه های خودم و همکارها و آقای خانه و بعضی خواننده های وبلاگم  اسم گذاشته ام، اما  هنوز نشده است که روی موشی  اسم بگذارم. مدتی است اما یک موش توی محل کار من پیدا شده، صبح به صبح می آید از دستم خوراکی اش  را می گیرد و از تنبلی می رود دو قدم آنطرف تر نوش جان می کند . گاهی با هم بحث می کنیم، او البته بیشتر شنونده است ولی همین که سرش را تکان می دهد خوب معلوم است که می فهمد چه می گویم. فکر می کنم پسر باشد من البته چشم چران نیستم یا اگر هم باشم تا به حال نظر خاصی نسبت به موشها نداشته ام اما یک بار که با تنبلی خودش را ولو کرد روی یکی از طبقات کتابخانه ام یک چیز کوچولوی دومبولی مانندی زیر دمش دیدم. نمی دانم نامزد دارد یا ندارد ازدواج کرده و عائله دارد یا نه  فقط همینش معلوم است که تنبل است و تن به کار نمی دهد، گاهی اما رگه هایی از شوخ طبعی در رفتارش دیده می شود، .مثلا همین پریروز رفته بود توی کشوی میز من و روی تمام اسناد مالی شرکتمان  فضله انداخته بود، یا یک بار رفته بود توی کتابخانه و گوشه ی بعضی کتابهای تاریخ معاصرم  را جویده  بود . خلاصه گیر  کرده ام می خواهم اسمی برایش بگذارم ولی اسمم نمی آید «دم کلفت » خوب است اما قبلا روی یکی از خروسهای آقای خانه گذاشتمش می ترسم خروس بفهمد و بخواهد تلافی اش را سر مرغهای بیچاره در بیاورد. اگر را دستتان است  و غرورتان جریحه دار نمی شود و دست به خیر هستید یک اسمی بگویید روی این موش تنبل و بازیگوش و طنز پرداز خودم بگذارم، جای دوری نمی رود شاید هم روزی موشکم با سردار مردارها  * دوست شد  یا اختلاس مختلاسی به هم زد  و برو بیایی پیدا کرد آنوقت است که می توانیم امیدوارباشیم هم دست منرا بگیرد و هم دست شما را.


 *ته نوشت: آن سردار مردارها را با فتحه ی روی  میم  بخوانید. حالا نشود که با ضمه بخوانیدش برای من حرف دربیاید.  

۱۹ نظر:

آنی گفت...

خب یه بار هم به گیلاسی گفته بودم... هرکسی خودش روی خودش اسم میذاره ولی طوری اینکار رو میکنه که تو فکر میکنی خودت این اسم رو انتخاب کردی... با توجه به این که این تنبل خان حتی حال راه رفتن هم نداره احتمالا کمی بیشتر طول میکشه تا بهت اسمش رو بگه... خودت هم که اولش گفتی اسمم نمی‌آید... که معنی ش میشه هنوز اسمش رو نمیگه... صبر پیشه کن خارخاسک جان... صبر!!!

ناشناس گفت...

گردالی*
چاق ام که هس....

jury گفت...

موزبيلك ؟

ناشناس گفت...

چه جالب تازگیها دوستم گفته بود واسه موش قصه اون اسم پیدا کنیم! نکنه همون دوست ازت درخواست اسم کرده؟

نازنین گفت...

سردار مموش خان

گلی گفت...

اسمش می تونه همون "سردار" باشه!

اوینار گفت...

به نظرم به یاد مدرسه موش ها (از برنامه های دوران کودکیمون) اسمش را بگذارید....

کپل! (اونم هم تنبل بود هم شکمو!) :دی

دوشیزه شین گفت...

به نظرم چون از گربه تان ایران میترسد
اسمش را چیزی بگذار که از ایران بترسد
مثلا مموتی ، چون از مردم ایران میترسد
یا همچین چیزائی ...

آتبین گفت...

تتس(Tetes)
لپو

هاسمیک گفت...

بذار فرنود بخاطر شوشولش.

Lizzy گفت...

مستر جینگلز مثل موش مسیر سبز

ناشناس گفت...

فعلا تشریف ببرین بانک صادرات و یک حساب بانکی بنامشان افتتاح بفرمایید تا با خادمان حرم امنِ خزانه میهن آشنا شوند، چنانچه خادمان نامِ صاحب حساب را جویا شدند بفرمایید که ایشان به قدری محجوب و خدا ترس هستند که نمیخواهند نامشان رسانه‌ای شود اما شما میتوانید دکطر موشدانِ موشائی خطابشان نمأید

ناشناس گفت...

You call it "mamooshi" if you like it

ناشناس گفت...

خونه دوست پسرم یه موش بود که اسمشو گذاشته بود jinx جینکس . به نظرم اسم موشانه ایه...

amir گفت...

kiana ;)

پری گفت...

من یک مدت یه سری عروسک به کیفم آویزان می کردم و دوستانم برای عروسک ها اسم می گذاشتند.میتونید از این اسم های پیشنهادی که بچه ها انتخاب کردند ، استفاده کنید البته ، بعضی هاشون زیادی بی ربطه
یه شتر که یه چشم نداشت : ارسطو(من با این مخالفم)
یه فک دریایی : شاپور
یه باب اسفنجی : صمد ، سنجد ( دوتا اسم داشت بدبخت)
یه گوسفند مثل Shaun the ship : ابوریحان(من با اینم مخالفم )
یه لاک پشت که یه دست نداشت : قندعلی

فائقه گفت...

اسمشو بذارین سردار

فائقه گفت...

ابوالفضل خان هم بد نیست

بابک گفت...

چون آقا گفتن این مسئلۀ را کش ندهید،(مبادا که دشمن نمیدونم چه بکند؟) و شما اینجا باز لغت مذموم اختلاس (ناچیز) را یادآوری کردین که نمیدونم مثلاً چی بشه....
من از شرکت در این نامگذاری سرباز می زنم