۵ فروردین ۱۳۹۱ ه‍.ش.

تيرآهن چهارده

خدايا از تو مي خواهم در اين سال جديد به من توفيقي عطا فرمايي كه گاگول نباشم. من ديگه عمري ازم نمونده اورانيوم هم اگر مي بودم  نيمه عمرم،  را رد كرده ام! چرا من نفهم باشم در حالي كه مي توانم نباشم !
امروز پشت سرور نشسته بودم فروشگاه را مي پاييدم،‌ نمي دانم  بهتان گفتم  در سال جديد به جاي انبار داري مرا فرستادند توي فروشگاه؟
مامور بودم حساب آمد و شد كالا به فروشگاه و كم و كسري ها را داشته باشم اما تا به خود آمدم ديدم مسئوليت آمد و شد آدمها به فروشگاه و پاييدن سرورها را هم به مسئوليت هايم اضاف نموده اند. 
( اين اضاف خيلي خوب است يك همكاري از نگهبانها اين واژه را به جاي اضافه استفاده مي كند مثلا وقتي برايش دو سيخ كوبيده مي آورند با دو تا نان لواش شاكي مي شود مي گويد: يك سيخ كوبيده ديگر هم اضاف مي كرديد مي مرديد؟ خلاصه من هم اضاف را ياد گرفته ام هر وقت فرصتم مي شود يك چيز اضاف داري به  "نااضافي هايم" اضاف مي كنم تا كيفش را ببرم )
بگذريم داشتم به جاي مسئول سرور مرخصي رفته امان،  فروشگاه را مي پاييدم كه تصوير نزول اجلال يكي از فروشنده هاي قديمي براي عرض تبريك عيد هم به تورم خورد. اين زن را مي شناختم زن تقريبا زيباي سي و يكي دو ساله اي است،  از خانواده اي مذهبي دو پسر نوجوان هم دارد. زن خوب به خودش مي رسد، نوع پوشش كاملا سنتي است،چادري و مقنعه اي،  نه تار مويي بيرون مي ماند كه از همان تار مو در جهنم جيز جيزي آويزانش كنند و نه حتي زيور آلات اضاف به خودش آويزان مي كند كه نگران نيش مار غاشيه باشد. البته ته مايه اي از آرايش دارد. بخصوص چشمهاي عسلي خوشرنگي دارد با مژه هاي مشكي بلند كه خوب بلد است چطورجذابيتشان را اضاف كند!
مشغول تماشاي شور و شوق فروشنده ها و روبوسي  وعيد مباركي اشان بودم كه ناگهان مسئول خدمات فروشگاه و چند نگهبان و يكي دو نفر ديگر ريختند توي اطاق كه خانم فلاني آمده است مي خواهيم  ببينيمش ! 
من فكم را هنوز جمع و جور نكرده بودم كه "خانم سخت افزار" از دوستان صميمي من در بخش حسابداري هم به ما اضاف شد.
 به خانم سخت افزار گفتم : توهم براي ديدن اين خانم آمده اي ؟ 
ايشان البته گفتند: بله و آمده ام  ببينم اين آقايان چطور مي توانند اينقدر احمق باشند كه از اين زن نه چندان زيبا خوششان بيايد.
مردهاي توي اطاق همه شاكي شدند كه كجايش زشت است ؟
 من نگاه كردم هيكلش البته خيلي متناسب نيست پر و گوشتالو ولي خوب دنبه اضاف هم ندارد! كم حرف و خجالتي است ولي نوعي دلبري خاص در رفتارش مشهود است. 
من گفتم : چيز زشتي ندارد اما خيلي هم زيبانيست ! لا اقل با آن تناسبات طلايي كه من در مورد زيبايي زنها مي شناسم خيلي فاصله دارد.
اما مردهاي ديگر شاكي شدند. بعد مسئول خدمات خيلي جدي و محكم گفت: زن وقتي زيباست كه خوب عشق بازي بداند! 
فكرش را بكنيد يك نفرمرد گنده بيايد راست راست توي صورت شما كه زني هستيد نگاه كند و بگويد زن زيبا يعني چنين زني! 
خانم سخت افزار گفت : يعني چه ؟ تو كه خدا نكرده با اين زن رابطه نداري چطور چنين چيزي را فهميده اي ؟
او هم گفت: عشق بازي الزاماً آن چيزي نيست كه توي رخت خواب اتفاق مي افتد. بلكه نوعي رفتار عاشقانه است كه مردها را سر شوق مي آورد.
خوب من نمي دانم ادامه مكالمه مي توانست چطور پيش برود چون مجبور شدم افراد اضاف را از اطاق مونيتورينگ بيرون كنم. آنوقت فرصتي پيش آمد تا خودم به تنهايي بنشينم و بي حرف اضاف،  تمام حركات زن زيبا را زير نظر بگيرم .تصديق مي كنم نوعي رفتار خاص داشت. جور بخصوصي نجابت توام با شورانگيزي! 
 از امروز به بعد تصميم گرفته ام زنها و مردهايي كه مي شناسم تجزيه و تحليل كنم مي خواهم ببينم اينها چه مي كنند و چه توانايي هايي براي جذب دارند. درست است كه ديگر نيمه عمرم را پشت سر گذاشته ام اما فكر مي كنم علت همه ي گرفتاري هاي من در محل كار،  تحصيل وزندگي،  همين بازي كردن در نقش تيرآهن چهارده بوده است در تمام لحظات.

۸ نظر:

مهگل گفت...

همین؟بردی تا لب چشمه تشنه برگردوندی که.خوب توضیح بده یه ذره.یعنی چی دقیقا اون رفتار شوق انگیز؟

محسن گفت...

یعنی میخواهید تیرآهن 14شورانگیز بشوید?

ناشناس گفت...

درست گفتن آقایون..بهش میگن لوندی در کلام عامیانه...به نظرم از زیبایی و نسبتهای طلایی و نقره ایی خیلی بهتر عمل می کنه!

شیدا گفت...

واااااااای دقیقاً با این تیر آهن 14 موافقم . من هم یک تیر اهن 14 هستم . نمی دونم اشکال از جنس تیر آهنه یا از شماره اش

نیما گفت...

فکر می کنم یه مقدار زیادیش تو ذات آدمها هستش. تو سن و سال ما دیگه یاد گرفتنی نیست :)

امین گفت...

:))
کل شرکتتون رو باید یه مدت بفرستن باز پروری!

فريبا گفت...

به نكته مهمي اشاره كردي .نجابت توام با شور انگيزي. مادر شوهرم يه همچين چيزي داره و پدر شوهرم بعد از 28 سال هنوز عاشقانه نگاهش ميكنه!ادم از تماشاشون به معناي واقعي كيف ميكنه!

مریم گفت...

گشتیم. نبود. نگرد. نیست.

الان که نیمه را رد کردیم که هیچ 20 سال پیش هم که یک چهارمش را گذرانده بودیم و مستعد برای یادگیری، یاد نگرفتیم...