۵ خرداد ۱۳۹۲

علت عاشق ز علت ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست


روزهایی که مدام آقای خانه را سرکار می گذاشتم و هیچ دوست نداشتم با او هم نشینی و مصاحبتی داشته باشم. هر وقت او به یک بهانه خودش را به من نزدیک می کرد، من با صد بهانه ی دیگر از او فرار می کردم،‌ یا لحظاتی که به ناچار تن می دادم به شرکت در مجالسی که او نیز در آن حضور داشت. 
روزهای سختی بود! روزهایی بود که او را با تمام معایبش می دیدم و باز هم جاذبه ایی عجیب مرا به سوی او جذب می کرد، احساسی بین عشق و نفرت که مدام می جوشید و در غلیان بود. 

راستش آدم عاشق تکلیفش مشخص تر از معشوق ست. عاشق معبودی یافته که او را به کمال می بیند، چون پرده ی عشق،  حجاب چشم باطنش شده است، معشوق را فارغ از تمام کاستی ها و عیوب می یابد.
 اما معشوق ، عاشق را بدون حجاب می بینند. عاشق برایش موجودی است مثل دیگر موجودات با این تفاوت که شعله ی عشق عاشق است که معشوق  را گرم می کند. گرمای عشق،  معشوق را وادار می کند که عاشق را با تمام بدی ها و کاستی ها پذیرا باشد.
 عاشق تصویری آرمانی و غیر واقعی از معشوق در ذهن ساخته به همین دلیل دل به چیزی بسته که غیر واقعی است و حقیقت ندارد. پس در عشق میان عاشق به معشوق، معشوق می بیند و عاشق کور است،  همین بینایی معشوق و نابینایی عاشق است که باعث شده در ادبیات عرفانی رابطه ی میان عاشق و معشوق را به رابطه میان عابد و معبود(انسان و خدا)  تشبیه کنند.
در رابطه ی میان عابد و معبود، معبود معشوق است و عابد عاشق، معشوق یا همان معبود دانا و تواناست، او عابد  را با همه ی داشته ها و نداشته هایش می بیند و می پذیرد. اما عابد تنها سایه ای از جمال معشوق دیده و به او دل باخته است. 
کار عاشق کور،  این است که تنور عشق را شعله ور می کند! چه اگر این حرارت عاشقانه وجود نداشته باشد معشوق، معبود نمی شد.
ماحصل کلام این که اگر می بینید  پای یک رابطه ی عاشق و معشوقی  لنگ شده ،  باید از همان  ابتدا عاشق را ملامت کرد، چه آن  که نتوانسته است حرارت عشق را آن طور که دل معشوق را گرم می سازد، برافروخته کند. زیرا معشوق تنها زمانی تن به عشق عاشق می دهد که حرارت عشق قلبش را به قدر کفایت گرم کرده باشد.
پس عاشق باید ممارست کند و صبوری به خرج دهد و بسته به لیاقت معشوق، عاشقی کند تا به وصال برسد! 
( حیف بیشتر ما نمی فهمیم نا امیدی برای عاشقی "سم"  است و " شکیبایی" سلاح!.
 یادمان باشد برای به دست آوردن یک آرزو تنها دوست داشتن کافی نیست. باید صرف نظر از بزرگی و کوچکی خواسته! عاشقانه  آن را بخواهیم تا به سوی ما جذب شود.)‌
.....
آخرش به هفت دنده بازی کشید.

۸ نظر:

محسن حائری گفت...

سلام

خیییلی زیاد توضیح دادی خارخاری جان!

دارا گفت...

موضوعیتی که به نظرم حتی میون جونترها دیگه کمرنگ شده. با کمترین تندباد حادثه، عشق هاشون نفرت میشه و در خوش بینانه ترین حالت، فراموشی.

عشق و هوس بنظرم مرز باریکی دارند که اولی مثل عسله و دومی مثل آب نبات!

راستی یک استمداد! راهنمایی کنید اگر شیوه ساده ای برای فیل سواری!! یافته اید. ما خیل درماندگان پشت دیوار هستیم.
دسترسی به وبلاگتون به سختی انجام میشه .

خارخاسک هفت دنده گفت...

دارا من با فری گیت آمدم و البته التراسافت که این ها هم بیشتر مواقع سرعتشان آن قدر پایین است که اصلا صفحه را باز نمی کنند. اما فقط همین دو راه را می شناسم بهتر است از طریق یک فی ل تر شکن دیگر این ها را دانلود کنی و به زور ازشان کار بکشی!

دوستدار گربه ها گفت...

حالا این وسط حال ایران خانم چطوره؟
مثل اینکه ی چند تا از داوطلبان نامزدی جدید از سروکول هم بالا می رن.
آخه چهار سال پیش، اونایی که این گربه ملوس بدجوری جوابشون کرده بود، با قلدربازی و حمایت سردسته لات و لوت ها و بسیج هرچی شغال و کفتاره، تصرف عدوانی کردن.

حالا هم گندی که بالا آوردن، بدجوری دامنگیرشون شده. دقیقا شده چوب دوسر طلا.

امان از وقتی که ایران خانم پنجول بکشه.

دارا گفت...

ممنون :)

ناشناس گفت...

بی سر و ته...........

پری سا گوهری گفت...

قلمت مانا

مهدی گفت...

خارخاسک جان سلام
ماشالا به قلمت. الان 2 ساعته دارم توی وبلاگت چرخ میزنم و شیرجه میرم و اصلن متوجه گذر زمان نشدم...
اما این پستت بگم عالی بود، بی انصافی کردم و کم گفتم و نتونستم حق مطلب رو ادا کنم.
به قول "پری سا گوهری"... قلمت مانا...