۲۹ بهمن ۱۳۸۸

تکاندن خانه

عید است دیگر و باید پاشم جمع کنم در دکان سیاست بازی و سیاست اندازی ام را .
خانه گردگیری و بشور و ببند حسابی می خواهد ، جرم و زنگار یک ساله راباید از تن و برش بشورم و بسابم .
نمی دانم چطور می توانم بین کارهای فروشگاه و کارهای خانه تناسب برقرار کنم، راستش کارهای فروشگاه مرا فلج کرده است .
برای پاندای کوچک ( دختر بزرگم) قرار است یک کت کوتاه چسبان قرمز یا سبز تیره بخرم .
و بیزقولک یک عالمه خرید لازم دارد که امسال می خواهم به چند قلمش اکتفا کنم .
هم به خاطر صرفه جویی - هم به خاطر وضعیت قمر در عقرب مملکت دلم نمی آید . وقتی این همه دختر کوچولو در مملکت به نان شب محتاج هستند . دخترهای خودم را عادت بدهم کفش کنار کفش و لباس کنار لباس بچینند .
پدرشان البته نظر دیگری دارد . او می گوید تحت هیچ شرایطی دخترها نباید احساس کنند که می شود به کم قانع بود !
چه حاصل که من فکر می کنم باید آنها برای روزهای سختی که ما به جبر روزگار نمی توانیم کمکشان کنیم آماده باشند .

۱ نظر:

مسافر گفت...

چه اینمهه تفاوت عقیده که من هیچکدامش را قبول ندارم.
هر چند می دانم قرار نیست اینجا کسی بیاید بگوید قبول دارد یا ندارد.

نوروزی دیگر

نزدیک عید شد آمدم گردو خاکی بگیرم. یادش به خیر، چه روزگاری بود دوران وبلاگ و وبلاگ بازی. چقدر ارتباط هنرمندانه و دو سویه بود. چقدر وبلاگ...