۸ اسفند ۱۳۸۸

سوغاتی

یکی از دوستانم که در مقطع فوق لیسانس درس می خواند می گوید:استادی داریم که علوم سیاسی درس می دهد و با سهمیه و پارتی بازی و این حرفها مدرک دکترایش را گرفته است . شب قبل از امتحان استاد به بعضی از ما زنگ می زند و به هر دانشجو که اهل معامله باشد سفارشی از سوغات همان شهری که در آن زندگی می کند را می دهد .
روز اعلام نتیجه هر کس سوغاتی چرب تری آورده باشد نمره اش چرب تر است .
اگر هم یکی از دانشجویان بخواهد به این روند اعتراض کند ، به هزار و یک دلیل او را محکوم می کند که یکی از آنها بی احترامی به شخص اول مملکت است !.
خود من استادی داشتم که چند سال پیاپی مجبور بودم در هر همایش و سمیناری که او اراده می کرد مقاله بفرستم و شرکت کنم . اسم او را هم اول بیاورم این در حالی بود که گاهی وقتها او اصلا نمی دانست عنوان مقاله چه بوده است .
خواهرم استادی داشت که کارمند یکی از ادارات دولتی بود شب به شب تمامی نامه های اداری اش را برای او می فرستاد او هم مجبور بود تایپ شده و آماده روز بعد برای او ایمیلشان کند .
اووووه بی شمار است اگر بخواهم مثال بزنم مثلا وقتی خیلی دانشجوی کوچکی بودم یک استادی داشتیم که علاقه خاصی داشت سه چهارتا دانشجوی دختر همیشه دور و برش باشند خلاصه اموراتش نمی گذشت اگر این دخترها همراهش نمی بودند .نه اینکه بخواهد کار بدی بکندها ! نه فقط دوست داشت همراهش باشند ! نشان به آن نشانی هنوز هم که هنوز است با این که مرد مسنی شده عادت قدیمی اش را ترک نکرده همین یکی دو هفته پیش که برای کاری به دیدن من آمده بود چند دختر دانشجوی رشته ی هنر همراهش بودند . من هم نامردی نکردم و ماجرا را جلوی دخترها برایش گفتم و گفتم که حتی یک بار من را هم با یک گروه دختر برده بوده است کافه نادری ولی من از خجالت فقط آب خنک خورده بودم .
البته او هم نامردی نکرد و گفت : همیشه فکر می کرده شاید بتواند زشت ترین شاگردهای دخترش را یک جوری با پارتی بازی و ریش گرو گذاشتن شوهر بدهد و این کار را فقط به دلیل کار خیر بودن انجام می داده .
دروغ می گفت نامرد همیشه دختر خوشگل ها را گل چین می کرد خود من نمونه اش هستم دیگر !

هیچی همه ی اینها را گفتم که بگویم آموزش عالی ترکانده است با این اساتید زورکی ، پولکی و بی سوادی که هر روز با پارتی بازی و زد و بند دستشان را در یک دانشگاه بند می کند و از این جور اساتید تا بخواهید در دکان آموزش این مملکت هستند الا ماشاالله و به این زودی ها تمام که نمی شوند هیچ هر روز اضافه تر هم می شوند ....

۱ نظر:

مسافر گفت...

اتفاقا تو غیاث آباد ما یه معاونت دانشجویی داشتیم حمل بر خود ستایی نباشه همینطوریا بود. البته اون به جای سوغاتی خودشونو می برد.