۵ اسفند ۱۳۸۸

رویاهای سبز

وقتی آرزوهای بزرگترها بشود رویاهای کوچکترها .
دختر ده ساله ی همسایه خواب می بیند که مردم سبز پیروز شده اند و کوچه و خیابان و همه ی آدمهایی که می شناسد لباس سبز پوشیده اند و دارند عکس خائن ها! را می سوزانند .
و دختر یازده ساله ی من می گوید مامان بیا عکسهای موسوی را قایم کنیم من می خواهم وقتی بزرگ شدم در مورد این روزها یک کتاب بنویسم !و این عکسها را در کتابم بیاورم .
و پسر نه ساله ی همسایه روی بادبادک سبزش می نویسد آزادی و دور از چشم پدر و مادر می دهد به باد تا ببردش به ناکجا آباد .
آنوقت من فکر می کنم ده سال دیگر ما و آنها با این بچه هایی که این روزها را دیده اند و این رویاها را داشته اند چه باید بکنیم ؟

۱ نظر:

فریبا گفت...

اما من بیشتر نگران بچه هایی هستم که چنین رؤیاهایی نداشته باشند وروزهایی را که بچه های ما دیدند به ذهنشون خطور نکند...