۲۵ شهریور ۱۳۸۹

من و تارمو و یک صحنه ی مشکوک!

امروز مجبور بودم بیایم انبار ؛ در باز بود چون قرار بود کارگری بیاید برای نظافت و نگهبان هم نشسته بود به چرت زدن ، آرام از کنارش گذشتم و آمدم تو ؛ در واقع دلواپس بودم ؛ نوشته بودم نزدیک انبار ما یک ویرانه است که گاهی راننده های کامیون و کسبه زنهای اجاره ای اشان را می آورند؟ راستش  من به این زنها ارادتی خاص دارم و با وجود آنکه آقای خانه مرا از نشست و برخاست با آنها پرهیز داده اما من اتفاقا از اینها خوشم می آید ،بعضی وقتها دزدکی می آورمشان داخل تا در حمام کوچک ته سالن  تنی به آب بزنند و خودشان را مرتب کنند بعد می نشینیم با هم گپی می زنیم داستانهای اینها خیلی برای من دلنشین و بعضی وقتها غافل گیر کننده است .  مثلا من می دانم مسئول ترخیص کالاهایمان چند باری را با محبوبه خوابیده ، یا نگهبان شیفت شب ، شبها با سمیرا و گاهی ملکوک  داستانهایی  دارد ! یا ....
 بگذریم ؛. یک هفته پیش یک قدم جلوتر رفتم ؛ وقتی خواستند کسی را برای نظافت هفتگی انبار بفرستند گفتم : من کارگری می شناسم که هر هفته بیاید اینجا را برای ما تمیز کند . بعد به زیبا گفتم : هر پنج شنبه  برای نظافت بیاید. حالا فکرش را بکنید امروز آمده ام انبار می بینم یکی از انباردارها با این زن توی اتاق من هستند . از شرح ما وقع می گذرم چشمتان را به مونیتور نچسبانید ؛ پدر بزرگ من از آن آخوند های خوب بود که عقیده داشت حتی اگر  زن و مردی را با هم در یک بستر بهم چسبیده هم دیدید حق ندارید محکومشان کنید به رابطه ،  باید یک تار مو از وسطشان رد کنید اگر رد شد که شد ،  اگر نشد ؛ شاید چیزی که فکر کرده اید درست باشد  . ( من نمی دانم آیا تمام کسانی که به زنای یک زن و مرد شهادت می دهند تار مو رد کرده اند ؟ ) من و تار مو و این صحنه ،   مردی که لباس کامل دارد و زنی که لباس کامل دارد شاید برای مباحثه آنقدر به هم نزدیک شده اند . هر چند بالا کشیدن زیپ شلوار مرد و پایین دادن دامن زن کمی مورد دارد اما من تار مو را امتحان نکردم پس آنچه فکر کرده ام درست نیست.   

۲۲ نظر:

پیچولیده در وجود خویش گفت...

من اگه همچی صحنه ای ببینم کوپ میکنم.حالا نمیشه کارت رو عوض کنی؟یا حداقل محل کارت رو؟یه همچی جایی مناسب یه خانم به نظر نمیرسه!!

یازده دقیقه گفت...

از این آخوندای خوب حتی یه دونه دیگه ام پیدا میشه؟
ولی شمام چه جای خفنی کار می کنینیا!!!!

خارخاسک گفت...

اتفاقا جای خوبی است وقتی آنها کسانی را دارند برای گیر دادن دور و بر زنهای دیگر کمتر پیدایشان می شود .

Eric Calabros گفت...

در همین حد تجسس و کنجکاوی هم بیمارگونه ست عزیزم.. خوب شو

نونوش گفت...

خوشمزه بود ....

گلچهره گفت...

تو اتاق خودتون؟؟

پسر آریایی گفت...

آقای خانه خوب اجازه میده چنین جایی کار کنی. بیشتر حواست به خودت باشه.
راستی منم دنبال کار انبار داری میگردم، اونجا نگهبانی چیزی نمیخوایین؟ :-D

سینا گفت...

چقد دلم خواست اونجا استخدام شم. شرایطش چیه ؟ :)))

مهدي گفت...

حكماً زمان پدربزرگ شما براي انجام اين امور لازم بوده كه خيلي به هم بچسبن. به خاطر همين هم هست كه بهش "جـ.ـمـ.ـا.ع" يا "نزديكي" مي گفتند. كاش پدر بزرگ رو با مقولاتي مثل "سـ.ـكـ.ـس از راه دور" كه امروزه توي اينترنت و شبكه هاي غيور ماهواره انجام مي شه آشنا مي كردين. البته ديدن نقدهاي "ز.نـ.ـا.ي ذهني" دكتر عباسي هم جواب مي ده.

mazokhism گفت...

بله....

maahoor گفت...

پست خوبی‌ نبود! یعنی‌ پست خوبی‌ بود و کار‌هایی‌ که از اول تعریف کردید خوب نبود...امیدوارم آتشش دودی نداشته باشد.

رهگذر گفت...

نکته ای که تو محاسباتتون فراموش کردین اینه که اون زنها موقع "مباحثه" از طرف انباردارا و سایر مشتریا تخلیه ی اطلاعاتی میشن. الان انباردارا نوار تمام مکالمات شما با اون زن ها رو دارن. بدترین چیز اینه که کارمنداتون تصور کنن شما با این "قضیه" کنار اومدین. گاهی وقیح شدن اطرافیانمون تقصیر خودمونه.

قاصدک گفت...

اولن: تار مو یا دسته بیل زیاد فرقی نمی کنه . ما توی ایران زندگی میکنیم و در عرض سی سال همه مون مریض روانی شدیم و به قول این آخوندهای ....(بووق) حتی از حضور دو نفر در فضای بسته برداشت جفتگیری می کنیم. دومن: از کجا میدونی که به فرض درست بودن فرضیات جفتگیرانه قبلش طبق قانون حمایت از خانواده صیغه محرمیت نخوندن و کارشون قانونی بوده؟سومن: بذار حالشونو بکنن و توهم زاغ سیاه شونو چوب بزن و حالشو ببر

بهار گفت...

از دید ساده و بی قضاوتی که داشتی خوشم اومد و از اینکه سعی نکردی به خاطر شغل این زنها باهاشون بد رفتار کنی و حتی پیشنهاد کار آبرومندانه هم بهشون دادی.

اما چیزی که برای من جالب تره کامنت های بقیه اس که صاف صاف راجع بهت و کارت قضاوت میکنن و حتی تشخیص میدن که این محل مناسبت نیست و نسخه میپیچن که کارتو عوض کن! و میگن چطور همسرت مشکلی با این قضیه نداره!

Pearl of Persia گفت...

با خارخاسک عزیز موافقم، چون تیکه دارن دور و بر بقیه نمیچرخن. من هم جائی کار میکنم که چند بازاریاب اونطوری داریم. خیالم راحته کسی به ریخت من نگاه هم نمیکنه.

خارخاسک جان سلام، این اولین کامنت من بود ولی خیلی وقته میخونم مطالب فوق العادتو.

shagholam گفت...

ببینم تار مو رو از وسطشون رد می کنن ،اگه به جایی گیر کردمعلوم میشه اتصال بدنه برقراره،این جور نیس؟

یازده دقیقه گفت...

وای من از کامنتم مقصود خاصی نداشتم که گفتین دور و بر زنهای دیگه پیداشون نمیشه.... اگه گنگ گفتم ببخشید. دوستون دارم

چرک نویسی در زمهریر گفت...

خب حتما حرفای زیادی برا گفتن دارن اما من فک کنم بعد از شنیدنش حتما قاطی می کنم.

خارخاسک گفت...

نه یازده دقیقه عزیز سوال تو زیاد هم بد نبود جواب من شک بر انگیزش کرد .

ناشناس گفت...

چقدر شیطانی کلی از دستت خندیدم. نمیترسی دستشان کج باشد. مواظب باش دردسر نشه برات

بانوي ايراني 121 گفت...

پسر آريايي سينا اين قدر مشكل كارداريد كه ميخواهيد بريد انبار اون هم نگهباني
راستي از ملنگ خبري نيست
بانوي آزاده بهترين كار وشما انجام ميديد. من به شما افتخار ميكنم

barsin گفت...

جالب بود خاطره با مزه ای بود