۲۸ شهریور ۱۳۸۹

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

چون  زن فرمانبرداری هستم  تصمیم گرفتم آن ماجرای آقای قزمیت و خانم زیبا را که در اتاق من روی هم ریخته بودند ؛ به آقای خانه بگویم.  تازه من شرایط را هم خوب چیده بودم که ایشان به چیزهای دیگری غیر از چیزی که می خواستم بگویم توجه کنند . شب تاریک ؛ نور ملایم  آباژور ؛ پنجره باز ؛ باد ملایم که خبر پاییز  را می آورد  . بوی عطر شنل ؛ لباس مناسب ؛ گیسوی افشان؛  لبخند مرد افکن  , دو تا گیلاس شربت بهار نارنج ؛   اما همه اینها رته ته ؛ تا به آخر ماجرا رسیدم که آقای قزمیت چجوری زیپش را بالا می کشید ؛ سیاه و کبود شد  .نفسش بنده آمده بود به تته پته افتاد  . لپ تاپ من را  نشان داد و گفت : هر چی می کشیم از دست این بی پدر و مادرِ ؛ سه تا زن فمنیست و دو تا مرد دگر اندیش و چار تا جوجه دانشجو آمدن برایت  به به و چه چه کرده اند . هر روز می خوای برای اینها  قصه ی تازه ای  سر هم کنی ؛  محل کارت رو کردی ججججنده خونه بعد هم می گی من که مطمئن نیستم تار مو رد نکردم ؟
( من همین جا از دوستان پوزش می خواهم باید باور کنیم ما در خارج از فضای مجازی دشمنانی هم داریم که فکر می کنند ما را  مثل مار در آستینشان پرورش داده اند  .)
 من خوب ناراحت شدم گفتم : آقا شما چرا دارین فرا فکنی می کنین ؛ اینترنت چه ربطی داره به محل کار من ؛ حسودیتون می شه به اینکه من هنوز دارم می نویسم  ولی شما مجسمه سازی رو گذاشتین کنار و رفتین تو کار مرغ داری تازه  اگه خواستین گاو داری هم بزنین نصف مشکل حله خودتون گاو ِ اول ؛ خوب این چه مدل صحبت کردن با یک زن تحصیل کرده ی وبلاگ نویسه   ؟
دروغ گقتم ؛  نگفتم  این حرفهای بالایی را ،  خوب ترسیده بودم شما که خشم آقای خونه رو ندیدین که ؛  من فقط هنر کردم خیلی با ترس و لرز بگم  : ببخشید آقا عصبانی نشید ؛ حالا شما شربتتون رو بخورید از دهن نیفته ؛  فردا میرم دختره رو ردش می کنم بره ؛ با هیات مدیره هم در مورد آقای قزمیت صحبت می کنم , اینترنتم رو هم محدودش می کنم ؛ قولتون می دم آقا من رو دوست داشته باشید هنوز .
امروز آمده ام سر کار آقای قزمیت را صدا می کنم می گویم تو خجالت نمی کشی زن را آورده ای توی اطاق من روی میز من ، آن کار را با او کردی ؟ مرد ناحسابی ببین زیر شیشه عکس بچه هایم را گذاشته ام ؛ " حالم  از تو و آن زیپ شلوار بالا کشیدن و آن زن به هم می خورد" ( این قسمت را توی دلم گفتم )  .
مثل پتر کبیر سرش را گرفته بالا می گوید : گناه که نکردم صیغه اش کردم .  عکس بچه هایت را هم بردار از زیر میز بد است دختر هستند نا محرم می بیندشان ، گفتم : تو غلط کردی برای من تعیین تکلیف می کنی ( این را نگفتم ؛ ترسیدم  ) به جایش گفتم :  تو گفتی و من باور کردم که زن را صیغه کرده ای  . گفت : خانم ِ زیبا از طرف خودش وکیل شد  به من گفت :"زوجتک نفسی فی المدة المعلومة علی المهر المعلوم"  من  هم گفتم  : قبلت  و تمام ! من فکم کش آمده بود گفتم : همین ؟ او هم گفت : همین .
من خوب حیرت کرده بودم ناگهان یادم آمد این داستان مهریه را که هی می گویند : هدیه مرد است برای زن به جهت مهر و محبتش همه  کشک است . در واقع وقتی به صیغه موقت نگاه می کنیم معنای مهریه معلوم می شود . مهریه فقط حق التمکین است .
هیچی ؛  دهنم بسته شد . با خود گفتم بحث کردن با او بی فایده است . فردا می رود برای من شاهد می آورد و مملکت هم که خر تو خر من را می گیرند می برند که در کارمقدس  و شرعی مردم دخالت کرده ام . ( یعنی در واقع رویم نشد بیشتر از این مسئله را بازش کنم ) فقط به زیبا زنگ زدم و از او خواهش کردم این بار که خواستند صیغه موقت بین خودشان جاری کنند ما بقی پروژه را بروند توی همان خراب شده ای که قبلا  انجامش می داده اند ، کلید بزنند .

۳۵ نظر:

مارگزیده گفت...

بهتر نبود تعریف نمی کردی برای همسر گرام؟

خارخاسک هفت دنده گفت...

چه می دونم مار گزیده از ریسمون سیاه و سپید می ترسه ، مار نگزیده تا مار نگزیدتش نمی ترسه ، حالا دیگه مار گزیده شدم .

سعید گفت...

سلام من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم. در واقع خودم هم نمی دونم لحن نوشته های شماست که برام جالب یا موضوع. در هر حال از این آشنایی خوشحالم. امیدوارم بهتر و بیشتر بنویسید.

خارخاسک هفت دنده گفت...

متشکرم من هم امیدوارم .

بين التعطيلين گفت...

نمي دونم چي بگم . تو اين جور موارد بايد تو لحظه تصميم بگيرين . تو همون لحظه مي شد آقاي قوزميت رو متهم كرد . ولي وقتي زمان ميخوره بهش . اينا هم از اين عذر هاي شرعي ميارن . اين كه حرمت ميز شما از بين بره يه موضوع ، قرچ و قوروچ كردنش كه از اين به بعد هر روز بايد تحمل كنيد . تصور كنيد حالا وقتي شما هم پشت ميزي در حال رسيدگي به كاها باشيد ، صداي ميز در مياد . اين كار كجا و اون كار .

چرک نویسی در زمهریر گفت...

آقای خانه هم شدید اهل سیاسته ها مواظب باشین خونه تون عین ایرانه

شاپور گفت...

ااا پس آقاي خونه مجسمه خوندن!
خودِ شما چه رشته اي خونديد تو دانشگاه هنر؟

خُسن آقا گفت...

خوشم می‌آید از روش نگارش سوژه‌هایت. چنان سوژه‌ها را می پیچی لای هزارتا دستمال و ملحفه و با یک حالت رمژ گونه می‌نویسی که عاقبت آدم شک می‌کند که آیا تمام مطلب اصلی را گرفته یا اینکه هنوز چیزی پشت این ماجرا هست. خلاصه اینکه یا من خیلی خنگم یا نوشته شما بسیار پیچیده است و شاید هم من متوهم شده‌ام و چیزی از نوشته شما برداشت می‌کنم که حقیقت ندارد!

volcano گفت...

خارخاسک جان شما اشتباه کردی که تعریف کردی؛ اولا که اعتبار شغل و محل کارت را پیش همسرت کم کردی؛ ثانیا که آدم باید اشتباه دیگران را تا وقتی به او و بقیه مربوط نیست، زیر سبیلی رد کند؛ تعریف کردن ِ تو حکم ِ سیاه شدن ِ چهره ی دو نفر را داشت پیش همسرت؛ هرچند او آنها را نشناسد.....
بهرحال که یک کم تو دار بودن هم بد نیست

volcano گفت...

دومین نظری که باید بدهم این است که
واقعا برای این همه دین داری باید کف زد ..

سميرا گفت...

جالب بود
حالا براي ايشون نميگفتين
اقايون همه در اين منوارد حساسن

سحر گفت...

صیغه محرمیت !
یکی از خنده دار ترین طنز هایی یه که توی زندگیم باهاش مواجه شدم
کاش صیغه ی شراب خوری، صیغه دیسکو روی و ... هم در این اسلام تعبیه شده بود !

ناشناس گفت...

به نظر من هم نمیبایست برای همسر گرامتان تعریف میکردید خوب چه میشه کرد ؟؟؟

ناشناس گفت...

اینقد رو نده به طرف. تازه سه به یک هم که هستید.
مردذلیل!!

mazokhism گفت...

می بینم که خیلی حساس شده هم توی خونه هم اینجا، اونجا رو که نقل کردی اینجا هم سریع کامنت جواب میدی. خانم تحصیل کرده ی وبلاگ نویس محدودیت رو اگر می تونی در محل کار بیشتر کن یا تغییر خاصی بده اگرنه علیکم بالتوصیه دوستان؛ محل کار رو عوض کن. از ته دل امیدوارم دیگه مشکلی پیش نیاد.

پسر آریایی گفت...

این هم از آخر و عاقبت مو رد کردن از میان مردم.

قاصدک گفت...

خارخاري جون اگه بري كامنت همون تعريف اولي بخوني من بهت هشدار داده بودم كه اگه يقه شون كني ممكنه صيغه خونده باشن و تو بدهكار بشي.گوش نكردي و بريدي گذاشتي كف دست آقا. آقا هم مقابله به مثل كرد.( منظورم از آقا همون قزميته ست)الان هم به نظر من توصيه آخر منو به كار بزن و از اين به بعد فقط تماشاچي باش.اگه هم خواستي براي كسي تعريف كني سعي كن طرف جنبه داشته باشه-نه مثل آقاي خونه بي جنبه بازي در بياره-در پايان هم ياد يك جوك افتادم كه سالها پيش زمان خورشيد گرفتگي دهن به دهن مي گشت: يه روز ماه به خورشيد ميگه: شبها نيستي ببيني چه خبره . ملت همه روي هم مي افتن و مشغولن. تا صبح بكن بكن. خورشيد ميگه: بي شرفا خودشون تو تاريكي هر غلطي ميخوان ميكنن اونوقت بعد عمري من و تو روي هم مي افتيم بي جنبه ها دوربين به دست ثانيه ثانيه ش رو ثبت ميكنن و با تلسكوب تا فيها خالدونمون رو ديد ميزنن

میخ طویله گفت...

بهنظر من کار خوبی کردین که گفتین بهرحال مردها هم جنسهای خودشون رو بهتر می شناسن حالا درسته آقای خونه ناراحت شده ولی حد اقل اینه که صداقت شما براش خیلی خیلی پر رنگتر شده. ولی به نظرم کار بدی کردید که مستقیم به مرد زیپ بالاکش حرف زدید باید اول با اون زن حرف می زدید و بعدش غیر مستقیم از طریق همون زن به مرد می فهموندین کار درستی نکرده، امیدوارم زندگی بر وفق مرادتون باشه.

24 گفت...

:)

شاپور گفت...

بهترين كار اينه كه با مدير صحبت كني و يه وامي چيزي واسه آقاي قزميت بگيري تا يه اتاقكي واسه خودشو خانوم زيبا اجاره كنه!

24 گفت...

اصلاح می‌کنم:
:)
(D:)

فرشته گفت...

چه پرروووووووووووووووووووووووه آقاهه !

پینگوچیکو گفت...

کم کم دارم می ترسم از خوندن نوشته هات...
اینا رو هم از تو گودر می خونم، لا به لای چیزای دیگه ای که شیر شدن، وسطاش می فهمم نوشته ی توه ... از "آقای خانه" گفتن و بیز بیز و بیزقولک ...

می ترسم یه روز تو این پستا بوی حلوای رابطه تو با آقای خانه شیر کنی ... امیدوارم همه چی خوب باشه همیشه ...

مواظب همه چی همه چی همه چی باش همیشه ...

مونا777 گفت...

سلام من تازه با این سایت اشنا شدم مرسی از ادبیات زیباتون
فقط یه سوال دارم معنی (خار خاساک هفت دنده ) چیه؟؟

یاس گفت...

خیلی قشنگ می نویسید، خیلی...ای کاش قلمم مثله ماله شما گیرا بود

خارخاسک هفت دنده گفت...

ياس عزيزم کار نيکو کردن از پر کردن است .

خارخاسک هفت دنده گفت...

شاپور جان هنر نخواندم . رشته خشک و کشکي است .

scream گفت...

ستون دينش كه به ...سي بند است اگر از ماتحت خارج شود كه فرو همي ريزد ...حال چه رسد به رخصت ِ ايجاد يك همآغوشي كه مي بايست اوراد و اذكره و اجي مجي ها خوانده شود بلكه مقبول افتد خداي را اين تن به هم لوليدگي!
خدايا توبه!

الي گفت...

به اين مردا نمي شه اطمينون كرد كه اين چيزا رو گفت ..

سرور گفت...

اگر همه اتفاقات اصلي داستان را کنار بگذاريم و فقط به عکس العمل آقاي خانه شما توجه کنيم بايد گفت که به نظر مي رسد ايشان شديدا نسبت به نوشتن شما و استقبال خوانندگان شما احساس حسادت مي کنند.اين را از تجربه خودم مي گويم. چون من هم مي نويسم وچندکار تخصصي ام چاپ شده البته نه درزمينه هنر وادبيات ،‌موضوع کارم زمينه ديگري است.هروقت با آقاي خانه بحث مي کنيم وسط دعوا ميگه :فکر کردي اين چيزهايي که مي نويسي خيلي با ارزش هستند دوزار نمي ارزند.و حالت نگاه و گفتارش داد ميزنه که از حسادت هفت جاي مبارکشان درحال سوختن است.
براي کاهش سوزش ايشان فقط سعي مي کنم کمتر درجريان نوشته هاي من قرار گيرد ولي کارم را ادامه مي دهم.
موفق باشي

رهگذر گفت...

به شما خانم محترمه توصیه می کنم با مراجعه به متون حقوقی شرعی از جمله رساله ی توضیح المسائل ، معلوماتتان را در این زمینه به قدر کفایت توسعه دهید. می توان در اینگونه موارد به این نکته اشاره کرد که طرفین قبل از ملاعبت و مجامعت باید از غصبی نبودن محل اطمینان حاصل کنند یا نظر صاحب محل را جلب نمایند. فلذا اقدام ایشان بدون اذن مالک اتاق یا شخصی که آن اتاق فعلاً در اجاره ی اوست محل اشکال است هر چند صیغه خوانده شده باشد.

رها گفت...

وا! حتي اگه عقد هم باشن كارشون اشكال داشته! مگه ميز اداره تختخوابه! از فردا گوشه و كنار اداره همه مشغولن ديگه! خب عقدو صيغن! اينكه حرف نشد! چون صيغس هر جا خواستن.......
واقعا كه!
چشم و گوشه ميزتون هم باز شدا!

scream گفت...

اي جان توضيح المسائل!!!
مسألةً:
اگر عمه و يا خاله‌ي ِ فردي در ساختماني 8طبقه در اثر زلزله و يا فرو ريختن ِساختماني سقوط كرده و بر ...... ِ (استعيذ بالله..خداياتوبه!) همان فرد بيفتد ، چه حكمي دارد؟
جواب: اگر به قصد لذت نباشد مانعي ندارد!!!!
نه تورو خدا..مرگ من....اين تن بميره...بذار حرام باشه!

بابالنگدراز پنج‌فوتی گفت...

یکی از دوستان گفت بهتر نبود قضیه اون مرد و زن و اتاق رو واسه آقای خانه نمیگفتین...جوابت منو متحیر کرد...
از نظر من هیچ چیز بهتر از صداقت نیست و هیچ چیز بدتر از مخفیکاری...
مخفیکاری که میگم واسه اینکه مثلا اگر من بودم اجازه نمیدادم همسرم چنین محیطی کار کنه...

پرنده گفت...

گاهي دلم مي‌خواهد گردوي فال فروشي باشم كنار جدول خيابان ، يه فانوس و يه ميز چوبي 50 سانتي و يه شيشه آب و نمك با گردوهايم. گاه اين سراهاي سربسته و اندرون تهوع آورشان عرصه را به آدم بسيار تنگ مي‌كنند...
خارخاسك‌جان صداقت با كمي درايت بدك نيست‌ها ;-)
يا حق