۱۱ آبان ۱۳۸۹

یک چیز ِ کوچک ِ تکه تکه

بیزقولک : من مامان رو اندازه ی تمام کره ی زمین دوست دارم .
بیز بیز: هه  این که چیزی نیست ؛ من مامان رو اندازه تمام سیارات دوست دارم .
بیزقولک : منم  مامان رو اندازه تمام  ستاره ها دوست دارم .
بیز بیز : فیفففف  ستاره ها  که چیزی نیستن  من مامان رو اندازه آسمون ها  دوست دارم چون ستاره ها همه تو آسمون  هستن تازه هنوز جای خالی هم داره بینشون  .
بیزقولک : اصلا من مامان رو اندازه ی خدا دوست دارم .
بیز بیز : اتفاقا خدا خیلی هم کوچیکه ؛ یه چیز ِ کوچیکه تیکه تیکه است   . که همه جا می تونه باشه ولی بعضی جاها نمی تونه باشه , بعنی وقتی خدا بفهمه که تو سر  یک مورچه چه آرزویی می گذره نشون می ده از نظر اندازه  خیلی کوچیک می تونه باشه   .
بیزقولک مکثی می کند (از فهم فلسفی معنای وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت عاجز است ) با حرص می گوید  : اصلا به جهنم  ؛ من مامان رو اندازه ی تمام آشغال های دنیا دوست دارم خوب شد راحت شدی ؟


ته نوشت : صفحه ی فیس بوکی که به نام من راه اندازی شده است را من کنترل نمی کنم . من اصلا نمی دانم چه کسانی این کار را کرده اند . کسی از من اجازه نگرفته است . من فرض می گیرم یک  آدم خوب این کار را کرده است . بنابر این بهتر است تابع قوانین  وبلاگ من باشند  . این قوانین خارخاسکی است با یاسای چنگیزی فرق دارد اما در یک  چیز مشترک هستند قانونی بودنشان برای قانون گذار . بنابراین متشکر می شوم این دوست یا دوستان خودشان را معرفی کنند و با مجوزمن  کارشان را ادامه دهند .

۲۱ نظر:

اعترافات یک قلم گفت...

الهی قربونش برم .
ادم همیشه بچه باشه .یعنی مردم از خنده .
به فکر جن هم نمیرسید چنین جوابی

یوسف گفت...

بعضی وقتا بچه ها بهتر از ما تحلیل می کنن
چون اسیر باور نیستند خیلی راحت شواهد و قرائن رو کنار هم میزارن و نتیجه منطقی می گیرن
این برداشت از خدا واقعا باید تلنگری باشه برای اونایی که اعتقاداتشون با کوچکترین توجیه عقلی و منطقی جور در نمیاد
خیلی جالب بود

بين التعطيلين گفت...

بچه داشتن اينش خوبه . عشقي كه آدم از بچه اش ميگيره ، ته نداره .

حالا ما مجردا ، (شخص خود بنده) خاطرخواه هامون دو دل هستند كه جيگرمون رو چه جوري درآرند . يا بعد اينكه آتيشمون زدند ، خاكسترمون رو به باد بدند يا باهاش كاردستي درست كنند.

زن ذليل گفت...

سلام...بيچاره بيزقولك چه قاط ناجوري زده...آشغال هاي دنيا يعني خيلي زيادن؟ يه كم بجا وب نويسي خونه رو تميز و مرتب كن!!! بير بيز خيلي باهوشه...بزارش بره تو كار بيزنس به اسمش هم مياد!

مامان باربد گفت...

سلام بامزه بود
من یک مدتی هست میخونمتون ولی موفق به پیام گذاشتن نشده بودم
یک سوال ماجرای موبایل لمسی به کجا کشید؟

بوی عود عطر ارل گری گفت...

خیلی تاثیرگذار بود...خیلی.
اشکم در اومد:(

محمد گفت...

صفحه فيس بوكتان فقط لينك شما رو در اونجا شير ميكنه و نه كامنتي مي‌گذاره و نه نظري ميده در واقع يه جور اطلاع رساني مي‌كنه.
سؤال من هم به اين خاطر بود، چون اگر خود شما بوديد به حتم گاهي پاسخي به كامنت ها مي‌داديد.

ناشناس گفت...

سلام
من اونيم كه فيس بوكتون را راه انداخته ام اگرچه دليل بدي نداشت فقط خواستم معروف تر بشيد
كار خاصي هم نمي كنم فقط نوشته هاي اينجاتون را در انجا مي زارم

اگرچه اگر ادمينش بشيد بهتره كه خودتون تبليغش را بكنيد و جواب كامنت هاي اونجا را هم بديد

بخواهيد همون جا ادمينتون مي كنم اگرچه راه تماس باهاتون را نميدانم جز همين كامنت

يا ايميل بزنيد يا اس ام اس بهم ميرسه جوابتون را ميدهم
yes.no.64@gmail.com
30007957955973

مرسي

افسانه گفت...

وای چه معروفی من اینو نمیدونستم فکر میکردم مثه خودمونی ِD:

بهار (خونه ی دل ) گفت...

طفلک بیزقولک :)
امیدوارم نخواید برید فیس بوک قلم بزنید ! که ما از داشتن فیلتر شکن محرومیم ممنون میشم همین جا باشید ....

ماركوپلو دم كشيده گفت...

من تو كف اينم كه چه جوري ذهنش دايورت كرده رو آشغالاي دنيا؟
اميدوارم موارد اينجوري كه زور بيز قولك به بيز بيز نمي رسه زياد نباشن
آدم دلش كباب ميشه واسش

پرنده گفت...

درود خارخاسكم
شانس اوردم همكارم ماموريت يا مرخصي (خيلي وقت نميدونم شايدم نميخوام كه بدونم)
وليك يه لحظه دچار تركيدن شدم از خنده

پ.ن: يه نكته در يكي از كامنت‌هايي كه در جواب يكي از دوستان گذاريده بوديد عرض فرموده بوديد دختر نداريد!!!!
با اين حال بيزقولكت بيزقولكيستها;-)

قشنگ روزگار من گفت...

واقعا از خوندن نوشته هاتون لذت می برم...

پیچولیده در وجود خویش گفت...

منم خیلی وقته متوجه شدم بیزقولک و بیز بیز زائیده تخیلات شما هستند و این خود شمائید که بسیار با هوشید.
به شما تبریک میگم واسه این ذهن فعالتون

چسبیده به زمین گفت...

مگه مورچه ها هم آرزو دارند؟ من که این مطلبتو خوندم آرزو بدل شدم که چرا دختر من از این حرفا به من نمی زنه. بعد از کمی کلنجار رفتن با خودم دخترک رو صدا زدم و گفتم مامان بیا اون خانومه بود از دختر قد بلندش که همسن و سال توست مطلب نوشته بودا بازم از بچه هاش یه چیز دیگه نوشته.دخترک هم از همه جا بی خبر بدو اومدپشت میز و مطلبتو خوند.البته صفحه رو طوری تنظیم کرده بودم که عنوان ماسماسک ...رو نبینه/ خدا خفت نکنه نمی گی مردم شوهر و بچه دارن/ خلاصه اومد خوند و کلی هم خندید. آخرش نتیجه اخلاقیش این بود که مامان بیا ما هم وبلاگ بنویسیم. {آیکون آدم خیط شده}

خارخاسک هفت دنده گفت...

حق داری ؛ من خودم در مورد بعضی از پست های وبلاگ با بیز بیز مشکل دارم . شما هم بهتر بود به جای اینکه مجبورش کنی مطلب من رو بخونه صداش می کردی و مستقیم از خودش می پرسیدی: مامان رو چقدر دوست داری ؟

چسبیده به زمین حرف گوش کن گفت...

بفرمایید اینم جوابش:
"به اندازه ی همون آشغالها (چوب بستنیشم گذاشت رو میز) با این"
خیر ببینی خواهر که من هم آرزو به دل از دنیا نمی رم.

فاطمه گفت...

خارخاسک عزیز سلام.من قسمتی از متن «از رنجی که میبریم »را توی صفحه فیس بوکم گذاشتم با زمیمه کردن آدرس وبلاگ شما تا بقیه دوستان هم از نوشته هاتون لذت ببرند.ببخشید که اجازه نگرفتم فکر میکردم گذاشتن آدرس وبلاگتون کافیه.بازم عذر خواهی میکنم.

خارخاسک هفت دنده گفت...

خواهش می کنم عزیزم . باور کن من اونقدر ها هم سخت گیر نیستم اصلا همه ی وبلاگ مال تو برای شما می نویسم اینها رو هر طور دوست داشتی برسون به دست اهلش . قربان شما خارخاسک

فاطمه گفت...

اومدم تا غلط املایی نوشته قبلو تصحیح کنم.ضمیمه رو من اشتباها با «ز» نوشتم.باور کنید من آدم با سواتی هستم.خارخاسک عزیزم نوشته هات و خودتو دوست دارم.

se گفت...

salam man 22rooze khanandeye shoma shodam,archive ro khoondam..vaghean bamaze va vaghei minevisin...ravanshenas nistam vali hes kardam matalaebe 4..5mahe akhir fatgh dare ba ghabl.....ham matalebe marboot be khodetoon ham ahalie khoone....khoob bashid va hamishe nevisande.....tnx