۱۸ آبان ۱۳۸۹

مقدمه ای بر گفت و گوهای خودمانی

 در صفحه ی جداگانه همین جا در وبلاگ آن گوشه ی بالا سمت چپ می توانید  گفت و گوهای خودمانی  را ببینید . این مطلب را در واقع شما نوشته اید :  این که وقتی کودک بودید در مورد به دنیا آمدنتان چه دروغی به شما گفتند و بعد وقتی حقیقت را فهمیدید چه بر شما گذشت  . این که این دروغ چقدر برایتان گران تمام شد و چقدر رویاهایتان را آشفته کرد ؟ این که پدر و مادرهایی که روزها فرشته بودند و ما را حاصل نیایش و دعا به درگاه خدا می دانستند شبها چطور جلدشان را در می آوردند و از این رو به آن رو می شدند . خلاصه همه ی اینها را در این گفت و گوهای خودمانی می توانید بخوانید . تجربه ی ارزشمندی که برای تک تک ما سخت به دست آمده است اما حالا راه روشنی پیش پای ما می گذارد . راه روشن آن است که دروغ نگوییم و باور کنیم هر دروغ در این مسئله بخصوص هزینه ها ی بیشتری برای ما دارد .
 بر اساس همین تجربیاتی که شما در اختیارم گذارده بودید بیزقولک را نشاندم همه چیز را در مورد از کجا به دنیا آمدن برایش گفتم  ؛  فکر می کردم الان است که دنیا عوض شود وحشت کند ؛ بلرزد؛  دنیا پیش چشمش تیره و تار شود اما  آب از آب تکان نخورد ؛ در واقع اگر من به او پیشنهاد قایم باشک بازی می دادم بیشتر تحت تاثیر قرار می گرفت تا گفتن این که بچه ها بطور طبیعی از کجا به دنیا می آیند . همه چیز همینطور است  هر چقدر ساده ببینی اش ساده است و همانقدر پیچیده است که دور سرت بپیچانی اش .
به بیزبیز هم اطلاعاتی در مورد تولید مثل دادم با بی تفاوتی گفت : اِ یعنی تو و بابا هم ؟
من فیلسوفانه سرم را تکان دادم و گفت : بله 
او هم با همان خواب آلودگی همیشگی اش با نهایت بی حالی گفت : چه جالب  !
من با تعجب پرسیدم : کجایش جالب است ؟
با همان خواب آلودگی گفت : آخرش .
من نمی دانم آخرش کجایش بود که آنقدر به نظرش جالب آمد هر چه پاپی اش شدم دیگر چیزی بروز نداد گفت : گیر ندهم و بگذارم برود " کلبه ی وحشتش" ( مجموعه داستانهایی که این روزها به آن علاقه مند شده است )  را بخواند .

۲۷ نظر:

یازده دقیقه گفت...

بچه تر که بودم یعنی دبستانی که بودم فکر میکردم از طریق چشمهاست. یعنی اسپرم یک چیز نامرئی است که از طریق نگاه کردن مرد به چشم زن منتقل می شود. و بقیه اش را نمی دانستم. یکبار که در خیابان یک مردی به ازاون نگاه ها کرد و لبخند زد من می ترسیدم حامله شده باشم! ازمادرم پرسیدم جواب درستی نداد! این مسئله بود تا در راهنمایی فکر می کردم از طریق دهان به دهان است. یعنی همان بوسیدن. دبیرستان توی کتاب زیست شناسی توضیحات نسبتن کافی باعث شد بفهمم که چی به چی است. اما فکر می کردم هایمن (پرده بکارت) را مرد با دستش بر می دارد. [اینجا آیکون گاگولی توام با خجالت] و نمیدانم از کی فکر کردم که لابد زن و مرد آنجاهایشان با هم تماس پیدا میکند و اسپرم به تخمک می رسد. در دانشگاه اصل موضوع را دوستهام به من گفتند. باورتان می شود من چه خنگ بوده ام!!!
برای انتشار نظرات با اسم واقعی مشکلی ندارم. بی خیال بگذار همه بفهمند درجه ی خنگی را.

Soormeh گفت...

پست قبلی رو هم توی وبلاگم لینک کردم و هم برای دوستانم میل کردم. امیدوارم یادبگیریم چطور با بچه ها درباره ی واقعیت این جور چیزها حرف بزنیم. خیلی مطلب خوبی بود، مرسی

ناشناس گفت...

شش سالم که بود کتابی به من هدیه دادند که کانون پرورش فکری کودکان منتشر کرده بود. آخرین چیزی که توانستم از کتاب بفهمم اینکه بچه‌ها از بوسه‌ی بینِ زن و مرد بوجود می‌آیند. ایراد این‌جا بود که چون این حدس نزدیک به حقیقت بود تا سال‌های بعد به کارکردِ جنسی اسبابِ مادینه و نرینه پی نبردم. سوالات مستقیمِ من را معمولاً بی‌پاسخ می‌گذاشتند. حالا که نگاه می‌کنم می‌بینم مستقیم گفتن و پرسش‌ها را جواب دادن احتمالاً می‌توانست بهتر باشد.

Goli گفت...

چه موضوع جالبی رو مطرح کردید. من همیشه برام سوال بود که دونستن زود بچه ها راجع به این مسائل خوبه یا بده و با چیزایی که تعریف کردید واقعا به این نتیجه رسیدم که کار درست همین کاریه که شما کردید. چون دونستنش از اول خیلی راحت تره تا بعدا مثلا توی تینیجری آدم بفهمه و اون شوک رو بخواد تحمل کنه.من خودم وقتی فهمیدم باور نمی کردم و بعد که باور کردم تصمیم گرفتم که هیج وقت عروسی نکنم :)) که البته این اتفاق نیفتاد :)
منم همیشه فکر می کردم پدرا و مادرا از خودا می خوان و خدا بهشون بچه می ده و حتی شک هم نداشتم. بعدا فهمیدم که جوونا یه کارایی می کنن و فکر می کردم فقط اونایی که می خوان کار بد کنن این کار رو می کنن! و حتی فکرشم نمی کردم ربطی به بچه داشته باشه!! تا وقتی سوم راهنمایی بودم توی کلاس تاریخ در مورد آقامحمد خوان قاجار خوندیم و معملممون گفت که بیچاره خواجه بوده. و بعد هم یادم نیست حرفی از خواجه های حرمسراهای اون موقع به میون اومد. بعدا زنگ تفریح متوجه معنی خواجه شدم و برام بقیه موضوع بچه رو توضیح دادن! که اول باور نکردم و بعد با کلی سختی از مامانم پرسیدم :))

شيرفروش محل گفت...

عکس العمل بچه ها خیلی جالب بود

ف@طمه گفت...

بعضیاشونو خوندم جالب بود:)
آره الان که شما گفتید شاید مهم نباشه ولی اگه نمیگفتید اگه جای دیگه میشنیدن شاید خیلی بیشت پیگیر میشدن

ناشناس گفت...

من همه چی رو خودم فهمیدم. نه ساله بودم که خواهرم در یازده سالگی پریود شد.داستان زایمان حیوانات رو می دونستم. تو یه فیلم دیدم که زنه رفت وسط جنگل و با بچه برگشت. فهمیدم که آدم هم مثل حیوون بچه میزاد. اول راهنمایی بودم که معلم حرفه و فن داشت دوختن دگمه قابلمه رو یاد می داد. گفت این قسمت برجسته نره و این قسمت فرورفته ماده. داستان رابطه جنسی رو هم در یازده سالگی سر کلاس حرفه و فن فهمیدم. تا کلاس دوم راهنمایی همه اطلاعاتم رو خودم تکمیل کردم. هیچ وقت از کسی سوال نکردم. الآن هم در بیست و هفت سالگی جوابگوی سوالات جنسی دوستان هستم.
مهم ترین سوال من در کودکی این بود که حالا که این زوج جوان دعا کردن و خدا بهشون بچه داده، خودش و بقیه از کجا فهمیدن که حامله س؟ دیگه این که شاید اینا امسال دعا کنن که خدا بهشون بچه بده. ولی خدا بخواد سال دیگه بهشون بچه بده. ولی این سوالا رو هم از کسی نپرسیدم.

قشنگ روزگار من گفت...

سلام..چه کار خوبی کردین که به دخترتون گفتین. من وقتی سوم دبستان ع ا د ت م ا ه ا ن ه شدم نمیدونستم چیه و فکر میکردم یه مرضی گرفتم تا بالاخره بعد از یه روز مامانم فهمید.
وقتی هم بچه بودم هیچ وقت مامان و بابامو در حال کاری ندیدم. حواسشون جمع بود که ما نفهمیم.
سال آخر دبستان یکی از همکلاسی هام که خیلی اهل قر و فِر و جَنگولک بازی بود بهم گفت چی به چیه !!!! الان دست یادم نیست چه حالی شدم ولی به نظرم خیلی وحشتناک یا چندش آمیز نبود.

بين التعطيلين گفت...

خارينا بانو

خيلي (به فتح خ) با حال بود .

حرفهاي يك كم حرف گفت...

ممنون از نوشته هات .من مي خواستم به دختر بزرگم در اين مورد توضيح بدم خيلي راحت گفت مي دونم. خوشحال مي شم نظر شما هم در مورد نوشته هاي خودم بدونم.

صدف.ه.م گفت...

سلام. نظرمو اینجا مینویسم شما بذارینش ادامه اون گفتگوهای خودمانی چون من نمیدونستم چطور این کار رو بکنم.
پنجم دبتان بودم که یکی از همکلاسیهایم که یکسال بزگتر بود و تازه از خارج اومده بود در مورد پریودی و روابط زن و شوهر بهم گفت. وقتی معنی 3ک3 رو فهمیدم اول از همه چیز از همه ی پدر و مادرها بدم میومد عصبانی و ناراحت بودم .و اول فکر میکردم فقط یک شب که شب عروسیشونه این کار رو میکنن و دعا میکردم که من شب عروسیم آسون بگذره و از شر اون کار راحت بشم. فکر میکردم فقط یکباره که اونم خیلی درد داره و مرد بزور و وحشیانه اون کار رو میکنه. من خیلی زود همه چیز رو فهمیدم.حالا میتونم ادعا کنم اندازه یه 3س3ولوژیست اطلاعات دارم.ولی این خنده داره که یادم میاد کلاس سوم دبیرستان رشته ی تجربی بودم و با دخترهای کلاس سر اینکه بچه از کدوم سوراخ درمیاد بحث میکردیم و به نتیجه نمیرسیدیم ما حتی نمیدونستیم اونجا چندتا سوراخ هست!!!!!! بعدها خودمو با اینه معاینه کردم.

آیدا گفت...

خیلی سعی کردم تو قسمت نظرها در مورد تجربم بگن اما نتونستم انقد تلخه که هنوز دلم نمی خواد ازش بگم.

بيد مجنون گفت...

راه دارد كه يك آموزش كلي بگذارند و پدر ها و مادر ها را به مدارس دعوت كنند و متخصصي بيايد و بگويد كه به بچه ها عملا ً در اين مورد چه چيز هايي مي توان گفت و حد و مرزش دقيقا ً چه قدر است؟اصلا ً حد و مرزي دارد و يا نه؟يا روانكاوي كنند كه تا چه ميزان بايد گفت و چرا چه چيز هايي را نبايد گفت؟اينكه كودك تا چه ميزان كنجكاو مي شود و...الخ

با اين حال چنين ايده اي بيشتر به خيال شباهت دارد.چنين حرفهايي هنوز براي متوليان آموزشي بيشتر به اسرار مگو شباهت دارد

مارال گفت...

مادرم مي گفت 18 سالت كه شد همه چي رو برات ميگم اما 28سالم شد هنوز مامانم چيزي نگفته.خودش مي گفت اگر غريبه بپرسه راحت مي گم همه چيو اما واسه شما سختمه و نمي تونم.تو سن راهنمايي فهميدم قضيه رو ولي تا 21 سالگي هيچ تصوري ازش نداشتم و نمي دونستم چطوري انجام مي شه.تا به مدد همخونه اي هاي زمان دانشجويي فيلم ديدم و كلي تعجب كردم!

روزگــــ شل.غم ـــــار گفت...

خب میشه دقیقن بگین که چی به بیزبیز و بیزقولک گفتین تا سر لوحهکار ما هم بشه.مرسی

N@$! ICe گفت...

من شاسكول اعظمي بودم وا3 خودم...كلاس سوم دبستان عادت ماهانه رو كشف كردم ولي هنوز نميدونستم ن..و..ا...ر بهداشتي مال چيه؟ي بار مامانم فرستادم ك برم بخرم من فك ميكردم نوار كاست ميخواد!!!

بعدشم تو راهنمايي كشفيدم رابطه جنسي چيه و ساعت ها با بچه ها بحث اين بود ولي فك ميكردم فقط جـ.نـ.ده ها اينكارو ميكنن نه ننه باباي خودم!!!آخرشم ك پيشرفت كرديم و كتاب هاي بدبد خونديم و فيلم سوپر ديديم!!!

شکیلا گفت...

خارخاسک عزیز سلام،
من خواننده ی خاموشت بودم، عاشق قلمت، دید طنزت و نحوه ی به چالش کشیدن دیدگاه های خواننده هاتم.
اهمیت ماجرا برام بیشتر از اینکه بابت نحوه ی آشنایی نسل ما با مقوله ی رابطه ج ن ۳۰ باشه (که هر جوری بوده خلاصه گذشته) به خاطر اینه که میتونه سهیم شدن تجربه هامون راه کاری برا آموزش بچه های الان باشه. برا همین ترجیح دادم به جای بیان خاطراتم این لینک رو اینجا به اشتراک بذارم. خودم که بعد از مدت ها که دغدغه ی نحوه ی آموزش به بچه ها پیرامون این مطلب در سنین پایین رو داشتم با دیدن این کتاب به وجد اومدم. امیدوارم از این راه بقیه هم بتونن استفاده کنن.
نمیدونم این لینک تو ایران کار میکنه یا نه؟ اگر به هر دلیل مشکلی وجود داشت برام بنویس و آدرس ایمیلت رو بده که اسکن کتاب رو بفرستم.
http://www.planetdan.net/pics/babies/index.htm

شکیلا گفت...

کمی توضیح بیشتر در مورد کامنت قبلیم برگرفته از وبلاگ بلوط:

"رو هر صفحه کلیک کنید تا صفحه بعدی باز بشه. من خودم خیلی از اون قلبها خوشم اومد. خیلی قشنگ میشه به بچه گفت که بابا نمیخواد مامان رو بکشه . همه کاراشون با دوست داشتن هست."

خارخاسک هفت دنده گفت...

آیدای عزیز اینجا که کسی تو را نمی شناسد من فکر می کنم گفتن مشکلت باعث می شود آرام شوی .

خارخاسک هفت دنده گفت...

شکیلای عزیز هیچ مشکلی برای باز شدن لینکها وجود ندارد لااقل من که با فیلتر شکن هم توانستم آنها راببینم بسیار خوب و مفید می تواند باشد .

یک عدد ریحانه گفت...

والا من وقتی ازدواج کردم و پروسه تولید مثل رو کشف کردم از بچه ها بدم امد. از مامان و بابام. هر بچه ای که میبینم به پروسه تولیدش فکر میکنم و حالم بد میشه. کار خوبی کردی که گفتی. بذار الان ذهنش مشغول بشه تا تو 26 سالگی . قبلش فقط تئوری میدونستم و چون هال فیلم هم نبودم هیچ تصوری نداشتم. زایمان طبیعی رو هم تو 21 سالگی فهمیدم که از کجاست!

پریزاد گفت...

من نمی دونم به بچه آینده ام در این مورد چی باید بگم ، مطمئنا خرافات تو مغرش نمی کنم و دروغهای مقدس گونه نمیگم که پس فردا عین خودم شاکی بشه از پدر و مادرش ، اما در رابطه با گفتن کل ماجرا حتما با یه روانشناس مشورت می کنم :)

پریزاد گفت...

به شکیلا و خارخاسک : راستش من هم شنیده بودم تو آلمان یه همچین مطلبی تو مدارس آموزش داده میشه و هم اینکه تونستم اسکن کتاب رو ببینم ، جالب و تاثیر گذار بود و برای بچه ها مفید ، اما تحت شرایط خیلی خاص . ما توی کشوری زندگی می کنیم که دین و تفکرات خاصی در اون جاریه ، در کشوری مثل آلمان روابط بین زن و مرد معمولیه ، بکارت معنایی نداره ، بچه ها حتی کنار دریا در کشورهای غیر اسلامی و آزاد می تونن زنان و مردانی رو ببینن که برهنه هستن و خودشون هم می تونن برهنه باشن . اما در ایران تمام این مسائل مهمه ... ما هنوز با ازدواج مشکل داریم ، با شب حجله مشکل داریم ، به نظر من اول باید فرهنگ درست دیدن رو یاد بچه ها بدیم ، باید یادشون بدیم ازدواج چیه و بعد این کتاب رو براشون به نمایش بذاریم .... خیلی از پسر بچه ها وقتی به طور اتفاقی آلت زن رو که می بینن فکر می کنن ، دخترها هم عین پسرها آلت مردونه داشتن اما به دلیلی مثل بی ادب بودن ، بریده شده .... منظورم اینه اول باید خودمون فرهنگ مسائل جنسی برامون جا بیافته بعدش این فرهنگ رو یاد بچه ها بدیم .

چسبیده به زمین گفت...

چند سال پیش بود برای کمک به جمع آوری اسبابهای دوستم که عازم انگلیس بود برای ادامه تحصیل رفتم خانه شان. قرار شد من کتابهایش را سروسامان دهم.لابلای کتابها کتابی دیدم برای گروه سنی کودک ترجمه لیلی گلستان عنوان دقیقش یادم نیست چاپ پس از انقلاب! که با تصاویر کلاژ کل قضیه بچه دار شدن را ساده و مفید توضیح داده بود. دوستم گفت که در بچگی والدینش برایش خریده بودند. گفتم پس باید خیلی راحت با این قضیه کنار اومده باشی جواب داد که نه زیاد و در واقع بعدها که با دوستانش در این مورد صحبت کردند حاضر به قبول رابطه جنسی برای پدر مادر خودش نبوده.
دوست دیگری دارم که یکبار! گفت در سنین راهنمایی روزی مادرش او را با کتابی در مورد همین مسائل در خانه تنها میگذارد.
من فکر می کنم هر دو روش گرچه مناسب بوده ولی گفتگوی مستقیم کمی قبل از شروع سن بلوغ بهتر است.

شکیلا گفت...

این هم یه لینک دیگه از کیبرد آزاده همراه با لینک دانلود یه کتاب با عنوان "بچه ها از کجا می‌آیند"
که فکر کنم میتونه خیلی کمک کنه.
http://freekeyboard.net/archives/2006

آذر تبرستانی گفت...

شاید خیلی ربطی به موضوعت نداشته باشه خارخاری جان ولی فکر کنم ببینی حال می کنی.
آذر
http://yaddashthayeazar.blogspot.com/

ناشناس گفت...

توی محله مون ، ما چند تا پسر بچه ی شیطون و تخس بودیم . زیاد تو سر و کله ی هم می زدیم و همیشه هم با هم بودیم . یادم نیست دقیقا از کی ، ولی زیر 8، 9 سالگی بود که شوخی ها ی جنسی و اذیت کردنای همدیگه شروع شد . لواط که نه ولی تو دنیای بچگی کار خدمونو می کردیم . شاید خیلی هم نمی فهمیدیم داریم چیکار میکنیم ولی یه جورایی هیجان پنهانکاری ، ممنوع بودن و لذت جدیدش برامون جالب بود . تو همون سن و سال یه بار به جای پسرا یه دختر بچه هم سن خودم طرفم بود . به همین خاطر کامل تفاوت دختر و پسر ها رو به صورت عینی دیدم . یادمه از همون موقع همیشه برام سوال بود که خوب دخترا که یه چیزی شبیه باسن ولی کوچیک ترشو اون جلو دارن ، خب پس چرا از اون نباید استفاده کرد . همیشه با خودم فکر می کردم وقتی بزرگ شدم و زن گرفتم حتما یه بار امتحان کنم ببینم از اون سوراخ کوچولویی که دخترا جیش میکنن هم میشه کاری کرد یا نه . و همیشه این مسئله برام هیجان برانگیز بود و جای سوال داشت .
تا اینه سال اول دبیرستان بود که فهمیدم قضیه کلا از چه قراره . هیچ وقت یادم نمیره ، یه زنگ تفریح ، یکی از دوستام با اطلاعات کامل و درست واسم توضیح داد . من که هم هنگ کرده بودم ، هم کف کرده بودم که ایول غریزه و ذهن باحال من که از 8 سالگی راه درست رو می دونست . یه نکته ای هم که خیلی ذهنمو درگیر کرده بود حسرت این بود که چه فرصت هایی رو واسه ترس از بارداری با نزدیکی از مقعد رو تا اون روز از دست داده بودم :)