۸ آذر ۱۳۸۹

به راستی حقیقت چیست ؟ حق کدام است ؟


من در یک انبار کار می کنم . مسئولیت ورود و خروج آنچه در انبار وجود دارد به عهده من است .  در  انبار یک جریان پشت پرده کلیه امور را به دست گرفته .  گاهی اجناسی بدون فاکتور فروش و بصورت انبوه  از انبار خارج می شوند . جریان پشت پرده طوری افکار عمومی پرسنل را تحت تاثیر قرار داده که هیچ یک از کارکنان حاضر به افشای تخلفات گسترده این افراد نیستند . همه می ترسند ؛  زیرا  افرادی از این جریان  با ردیابی نقاط ضعف کارکنان و حتی مدیران و  آلوده کردن ایشان مدارکی از افراد مختلف جمع آوری کرده که هر گونه مخالفت با تخلف در واقع به ضرر شخصی تمام می شود که  از حق دفاع کرده است .
در این انبار نابسامان من هر روز با یک بحران مواجه هستم . کسی حرف مرا نمی خواند ؛ مرا ضعیفه می پندارند ؛ این سو و آن سو و با صدای بلند به من توهین می شود ؛ حریم خصوصی من هر روز در معرض تهدید است . فایل های من مدام جستجو می شود ؛ اسناد من مدام مفقود می شود . اتاق من یکی از کثیف ترین اتاق هاست زیرا انبار دارها نظافت اتاق مرا نادیده می گیرند .حتی یک بار در اتاق من یکی از نگهبان ها با زنی که برای نظافت آورده بودم  روابط  غیر افلاطونی برقرار می کند .
شاید بگویید : چه نیازی به این کار داری ؟ این کار را بگذار و بگذر .
اما من مجبور به ماندن هستم . من تعهد داده ام که بمانم و چیزهایی را تغییر دهم . مرا فرستاده اند در این انبار تا  بدون آن که  آب از آب تکان بخورد بدون آنکه جریان پشت پرده انبار را به آتش بکشد . بدون آنکه  مجموعه  آسیب زیادی متحمل شود جریان متخلف را متوقف کنم  .
تنها چیزی که به فکر من رسید این بود که از شیوه خودشان برای سرکوب خودشان استفاده کنم . من دانستم آوردن یک زن هر جایی به انبار برای نظافت چه هزینه ای می تواند داشته باشد . اما در عین حال فهمیدم او چه کمکی می تواند به من داشته باشد . من هم به شیوه ی خود نقاط ضعف ها را در خاطر خواهم داشت  .
با این حال برای رسیدن به سرشاخه ها ممکن است بعضی شاخه های ضعیف و کم اثر هم قربانی شوند . مثل همانی که در پست پیش گفتم . از ضعف یکی از کارکنان استفاده می شود و چیزهایی دوباره خارج می شوند . این کارمند ضعیف پیشتر همسر خود را قربانی ضعف خود کرده است . بچه های اوآسیب دیده اند چون مادر خانه را ترک کرده و رفته است . راستی من باید بروم ببینم همسر این مرد کجاست ؟ چه حرفهایی برای گفتن دارد ؟ آیا زندگی تباه شده ی او دوری از فرزندانش را من باعث شده ام ؟ آیا من مسبب این جدایی بوده ام؟  آیا باید کوتاه می آمدم تا این کارمند ضعیف سرباز این قدرت پشت پرده باشد چون کودکان معصومی دارد ؟ آیا به نظر شما من یک انسان بی وجدان هستم چون با نادیده گرفتن آن بچه ها ؛ آن مرد خائن را به سزای اعمالش رسانده ام ؟ به راستی حقیقت چیست ؟ حق کدام است ؟
این مطلب را برای دفاع از خود نوشتم در مقابل کسانی که مرا متهم به بی وجدانی کردند .  اما  مطلب قبلی را برای این نوشته بودم  که  با من همدردی کنید شاید التیام می یافتم  .

۳۴ نظر:

نیم تنه گفت...

فکر نکنم هیچ کسی تو دنیا باشه که بتونه به این دو سوال که حقیقت چیه و حق کدومه جواب بده. شمام همون کاری رو که فکر میکنی درسته انجام بده. قضاوتهای دیگران اغلب مستند به اطلاعات ناقصه. به هیچ دردی نمیخوره

ناشناس گفت...

شما مسئول تمام پيامدهاي آتي تصميم‌هايي كه مي‌گيري نيستي. فقط مسئول اون بخشي از پيامدها هستي كه روشون كنترل داري و اصولا حق كنترل كردن داري. مثلا: اگر يك آدم مضر يا حتي نامناسب توي سيستم داشته باشي بايد كاري كني كه يا اون آدم رشد كنه و مناسب كارش بشه يا كارش رو عوض كني يا عذرش رو بخواهي.
بعد از اخراج طرف، به يقين زندگي‌اش مشكل مي‌شه، بايد دنبال كار بگرده و شايد نتونه كاري پيدا كنه، شايد مواد فروش بشه و هزاران شايد ديگر.
اما شما مسئول اين موارد هستي يا نه؟ نه. شما مي‌توني آزار و اذيت‌هاش رو كه به طور شخصي نسبت به شما انجام شده ببخشي (مي‌توني هم نبخشي) اما نمي‌توني و نبايد اجازه بدي يك سيستم بد كار كنه، چون مي‌خواهي گروهي نون بخورند.
اگر مالك تمام دارايي‌ها هستي مي‌توني دور و برت رو پر كني از آدم‌هايي نون خور و بي‌ كار، به كسي ربط نداره، اما اگر نيستي حق اين كار رو نداري.

خلاصه اينكه ما نبايد به جاي همه فكر كنيم و كار كنيم. رسيدگي به امور بيكاران وظيفه گروهي ديگه است، رسيدگي به بچه‌هاي بدسرپرست كار عده‌اي ديگه است. شما اگر مي‌خواهي مي‌توني توي چند جا كار كني، اما هر جا كه كار مي‌كني بايد كارت رو دقيق و درست انجام بدي.
مثلا مي‌توني به عنوان يك رئيس، كارمند يا كارگر نالايقت رو اخراج كني، و بعد بري به عنوان يك عضو جامعه كار (يا به طور خاص يك كارياب، يا كارآفرين) شغل مناسبي براي طرف پيدا يا ايجاد كني (كه البته مي‌توني اين كار دوم رو نكني). به هر حال اگر حدود مسئوليت‌ها معلوم نباشه و هر چيزي رو به هر چيزي ربط بديم، اوضاع مي‌شه مثل الان مملكت.
موفق باشي :)

مرحومه مغفوره گفت...

با این کار شاید یک ظلم ناخواسته به خانواده اون فرد شده باشه، ولی در نهایت به نفع مجموعه و همه کارکنانش کار کردی.
ظلمی هم که به خانواده اون شخص شده، نه از طرف شما بلکه از جانب خودش بوده.

نیستی گفت...

خدا به شما صبر بدهد و توانی که این جراحت التیام بخشد اما ...
اما حقیقت چیست ؟!
حقیقت - بنظر بنده البته - در این زمانه ای که هر اتفاقی را عللی است و هر حرکت خوب یا بد آدمی را علتهایی و ریشه هایی ، زمانه ای که روزگار چنان طومار زندگی ها و آدمها را از هر لحاظ بهم پیچیده و در هم تنیده که تشخیص دوش و دوشاب اگر نه محال که کاری ست بس دشوار ، شاید یهتر آن باشد که حتی الامکان دور بمانیم از قضاوتی یا دخالتی یا اقدامی که اینچنین عواقب سخت روحی و روانی بدنبال داشته باشد و مجروحمان سازد .
نمیدانم اما شاید بهتر آن باشد که در چنین مواردی یا موارد مشابه ، به پند سعدی یا منسوب به سعدی عمل کنیم که به آن جوان خاطی گفت :
جوان از ما نخورده باشی !
ای کاش بشود ، بتوانیم طوری عمل کنیم تا از ما نخورده باشند . شما و مایی که هنوز نمیتوانیم بیخیال شویم . حتی اگر آن خوردن ، حق آن خورنده بوده باشد و سزاوار چنین خوردنی !
و ای کاش که آن مرد از شما نخورده بود و حالا که چنین شده است ، شده است دیگر . اینکه چه میشود و چه بر سر خانواده یا بچه های او میاید ، مسلما" در حیطه ی نیت و تصمیم گیری شما نبوده است . یعنی که در این ماجرا نیت شما اینی نبوده است که ممکن است برای مثلا بچه ی او پیش بیاید و چه بسا اگر اطلاعات بیشتری از زندگی او داشتید و مثلا بچه اش را دیده بودید ، شاید که نه ، حتما چنین نمیکردید و حالا هم به مصداق الاعمال بالنیات ، نیت شما این نبوده است پس غمین مباش .ای دل غمین مباش !

پسر آریایی گفت...

به طور کلی ما ایرانی ها یکی از احساسی ترین ملتهای دنیا هستیم و همینه که گند میزنه و زده به همه چیزمون. جایی که باید عقل را انتخاب کنیم، احساسمون به قدری جلوی عقلمون را میگیره که انتخابی جز احساس برایمون نمیمونه. به خاطر همین هم هست که خیلی راحت مورد سواستفاده قرار میگیریم و مثل بعضی از کارکنان انبار شما مورد هدف قرار میگیریم و ابزاری برای به قدرت رسیدن یه عده سودجو میشویم و وقتی به خودمون می آییم که دیگه کاری از دستمون بر نمیاد.
شما یا به وظیفه ات عمل کن یا از اون کار جدا شو. بدترین حالت اینه که نه کاری کنی و نه استفا بدی و به این صورت شما هم ابزار بشی.

ناشناس گفت...

baad az inke shah ro zadi sarbaza ro bargardon

دوشیزه شین گفت...

من شدیدا به این جمله اعتقاد دارم که "هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی"
اینکه شما میخواهی جلوی یک سری خلاف رو بگیری کار مثبتی هست.
عذاب وجدان داری ، هر مبارزه ای یک برنده و بازنده داره.برنده نباید وقتی به کارش ایمان داره برای بازنده دل بسوزونه.
آدم باید حق رو اجرا کنه.
همونطور که گفتی اون آقا به خودش بدی کرده بوده که نتیجه اش رو دیده.

farzane گفت...

عزیز خانم جانم ! تصمیم در لحظه گرفته می شه ولی حتما قبل از تصمیم فکری شکل گرفته . خودت هم م یدونی که با فکر تصمیم گرفتی و عمل کردی . پس نگران نباش و بشین تو خلوت زخماتو لیس بزن. البته اگه خوب نگاه کنی می بینی اصلا زخمی در کار نیست . اگر هم جزئی خراشی روی روحت ایجاد شده به خاطر تفاوتهای روحی / فردی ای هست که اینجا به نمایش گذاشته شده .
محیطی که شما درش قرار داری رو فقط خودت درک می کنی . پس تنها قاضی این قضیه خودتی و بس.
خیلی به این که حقیقت چیست و حق کدانست فکر نکن چون حکمت توجیه همه ی اونچیزی هست که ما ازش بی خبریم.
ببخشید خیلی طولانی شد و در آخر ...
ریلکس ریلکس ریلکستر


بووووس

بيد مجنون گفت...

خیر
شما مسئول اتفاقاتی که برای فرزندان ان مرد پیش آمده نیستید.سفاهت او در جایی دیگر یقینا کار دست فرزندانش می داد.فقط این جا نبوده و نخواهد بود.وظیفه هر کس در جایی که مشغول به کار است معنا پیدا می کند و شما در آنجا وجدان خویش را بیدار نگاه داشتید

ناشناس گفت...

همیشه همینطوره.. خودمون رو به حق محکوم می کنیم و عذاب وجدان می گیریم و بعد دوست داریم بقیه بگن عیب نداره بابا مهم نیست تا "التیام" پیدا کنه وجدان نازنازیمون.. بعدش که بقیه هم مثل خودمون ناراحت می شن از قضیه در صدد توجیه بر میاییم!!!!! آسمون و ریسمون رو بهم میبافیم و جد و آباد طرف رو حلاجی می کنیم و بــــــــاز قضاوت می کنیم که بقیه رو وادار کنیم بگن :آخیش حقش بود.. خوب کردی"!!!!
نــــــــــه خارخاسک.. کارت درست نبوده.. آسمون رو به زمین هم بیاری کارت درست نبوده.. آدم اینجوری نامردی مبارزه نمی کنه.. به هیچکس ربطی نداره که زن اون بابارفته قبلا.. چرا اینقدر باید همش زن ها رو مظلوم بدونیم و مردارو بد!!!چرا نباید فکر کرد که یه رابطه از دو سر باید ایراد داشته باشه که تداوم پیدا نکنه؟!! نه خانوم جوون, این نشد دلیل!! الان که گندِ زده شده.. درس بگیر (همه بگیریم) که برای پاکسازی باید از دل خودمون و فکر خودمون شروع کنیم.. همه رو تو یه قبر نمی ذارن باباجون...همه دلشون نمی خواد برن بهشت.. اینو تو کله مون فرو کنیم!!! سر یه کار, کل شخصیت و انسانیت و همه چیز طرفمون رو زیر سوال نبریم... راجع به مردم قضاوت نکنیم.. قضاوت نکنیم.. قضاوت نکنیم....

ناشناس گفت...

اشتباه کردی خیلی هم اشتباه کردی.ببین شوهر خاله من یکی مسئولان یکی از ثبت و اسنادهای یک شهر بزرگ است.ثبت و اسناد هم میدونید همه کارها فقط بارشوه را میافته.میلیارد شده.تو خیلی شهرها ویلا و خونه داره و برای اینکه ردی هم از خودش نذاره به اسم بچه هاش و خاله ام میکنه.حتی یک مدت به اسم مامان منم یک زمین زده بود.بگذریم نماز هم میخونه روزه هم میگیره.عرق میخورده و تریاک هم می کشه توپ.عقیده هم داره خدا گفته باید منو اطاعت کنی بعد هر کاری خواستی بکن چون دنیا مثل جنگل هست و تو اگه بنده منی اجازه داری که به هر وسیله ای برنده بشی؟؟!!
من میلیون نفر آدم مثل شوهر خالم نمی شناسم اما چند ده تایی رو سراغ دارم به قول تو دونه درشتها.از این پست هم عزل میشند سر پست دیگه ای میرند؟خوب که چی؟چه فایده؟تو یک آدمی رو بیکار کردی که بود و نبودش در اصلا ماجرا دخل و تصرفی نداره.اینم بت بگم بری سراغ دونه درشتها رسواشون کنی از این پست برشون میدارند یک پست مهمتر بشون میدند.تا ما مردم ایران اسیر روابط فامیلی و پارتی بازی هستیم این مسائل هست.

ArOma گفت...

چیزی که هست اینه که هیچ کدوم از ما نمیتونیم قضاوت درستی داشته باشیم .چون با این که 3 تا پست در موردش خوندیم بازم از جزئیات خبر نداریم .
ولی چیزی که میشه حدس زد اینه که کار درستی کردی . اون مرد اگه بدبخت شده به خاطر کارای خودش بوده . محل کار رو با جای دیگه اشتباه گرفته. اگر این کار رو هر جای دیگه ای به جز محل کار کرده بود به شما هیچ ربطی نداشت ولی با این شرایط که گفتی دقیقا کاری رو انجام دادی که باید انجام میدادی ! البته این نظر منه

تعمید گفت...

کل زندگی همین مسخره بازیاست. بخند و بازی کن و خوش باش. از من یا خیام یاد بگیر!

ناشناس گفت...

آقا این چه استدلالیه می کنید؟
یارو اومده تو اتاقش روی میزش تو محدودۀ کارش یه کاری کرده
حالا چون دونه درشتا دارن می دزدن و می برن صداشو درنیاره؟
منم کاری ندارم که زنش رفته یا نرفته یا چرا رفته یا اون یکی زنش بوده یا نبوده
اتفاقاتی که تو اتاق کار من و روی میز من می افته به من مربوطه

ناشناس گفت...

من فکر می کنم خدا دوستش داشته که تو فهمیدی و حالا اینطوری شد اگرچه خیلی جای فکر کردن داره و عذاب وجدان هم چیز بدی نیست ولی به این فکر کن که با این کارش چه قدر آرامش یک زن پاک رو به هم می ریخته و کابوس شبانه اون می شده .شاید اگه این تنبیه بزرگ رو نمی شد پس فردا تو چاه بزرگتری می افتاد.اگه به راه بیاد و بفهمه خدایی هست هر چند سخته ایستادن در برابر هوای نفس ولی عاقبتش بهتر میشه مطمئن باش اونوقت خدا هم دستشو می گیره.
از ماست که بر ماست!!بعدشم ما فرهنگمون بگمی هست!!!شاید اگه بهش اولتیماتوم میدادی یا یه جوری می کردی که حساب کار دست خودش بیاد بهتر میشد.ایشالا دفعه بعدی!!

ناشناس گفت...

مرز بین شرافت و بی شرافتی بسیار باریک است. می بینی که سران مملکت به تدریج به کجا رسیدند؟
حقیقت و شرافت رو قربانی نکن. اگه دیدی اهلش نیستی میدان را خالی کن.

mir hamed گفت...

سلام
اتفاقا کار خوب وعقلانی ای کردی خواهر من،آدم جایی که زورش نمیرسه مستقیم برخورد کنه باید با سیاست عمل کنه ، هیچ اشکالی هم نداره.دوستایی که هم ژست روشننفکری میگیرن یکم فکر کنن که اون آدم به حریم تو تجاوز کرد.میتونست خیلی جاها این کارو بکنه (همونجور که بقیه می کنن) و کسی هم بهش کاری نداشته باشه،ولی با این کار به تو بی حرمتی کرد.
از اینا گذشته بهت پیشنهاد میدم عطای کار کردن توی این محیط آلوده رو به لقاش ببخشی.

فرمهر گفت...

نه این که جواب نداشته باشد، جوابش در خود موقعیت پنهان شده است.
آدم در موقعیتی قرار می گیرد که برای خودش تاریخچه ای دارد، بعد دست به کاری می زندکه برای خودش تبعاتی دارد.
فقط خودتان می توانید این تاریخچه رادرک و تبعات واقعه را هضم کنید.
دو تا پست آخری خیلی جانانه بود. دارم فکر می کنم من اگر جای شما بودم حتما به هق هق گریه می افتادم و تازه هیچ کس مرا نمی گذارد که یک کار خراب و ویران را بازسازی کنم.
رشک بردم.

بين التعطيلين گفت...

آهسته و پيوسته ميشه به جريان كثيف غلبه كرد .
شما قطعاً كار نادرستي انجام نداديد .

حرفهاي يك كم حرف گفت...

فهميدن حقيقت بعضي وقتها گران تمام مي شودمثلا وقتي با دست تو دانه درشتها را شناسايي وكنار گذاشتند بعد خودشان بيشتر از قبل به جان انبار افتادند .اونوقت تو مي ماني وعذاب وجدانت.
بيشتر جنگها" دعواي تو نخور من بخورم هست(ترجمه يك مثل تركي)"
شرافت كيلويي چنده؟

مــجــیــد گفت...

سلام..
کاری که شما کردی کرد بدی نبوده که عذاب وجدان بگیری واسش و یا الان بخوای از کارت دفاع کنی..
یه جور کار خنثی ست که هر کس با توجه به نگاهش نسبت به این قضیه عکس العمل خاص خودش رو نشون می ده..
شما نه نیاز به عذاب وجدان داری نه دفاع از خودت..
به اون طرف قضیه هم نگاه بکن..
اون شخص عملی رو انجام داده که در نتیجه اون یک عکس العمل از طرف تو رخ داده شده..

ناشناس گفت...

حرف زدنت منو یاده یکی از استادام میندازه ، اونم توهم داشت فکر میکرد چه آدم مهمیه ، اون اومده تا همه چیو تغیر بده و کل سیستم دانشگاهیو متحول کنه اما دریغا چون هیچی نبود :-(

مرمر گفت...

همین که داری از خودت دفاع می کنی یعنی حالت بهتر شده و دیگه مثل قبل عذاب وجدان نداری . من نمی دونم تو پستت چیه و در محل کارت چه سمتی داری ولی اگه میتونستی یه راست با همون ترفندها سراغ نمی گم اونی که تو رآسه اما برو دهن اونی رو که نزدیک به بالایی هاست رو هم صاف کن بعدش می خوام به خانومها و آقایان این مطلبر اذعان کنم که هر روز داره تو این مملکت اینهمه آدم بی گناه تعدیل می شه و عدم نیازمی گیره شما هیچ کاری نمی کنید حالا یه آدم خاطی یه مقدار اندک به سزای اعمالش رسیده دارید خودتونو پرپر می کتید براش ؟

پرنده گفت...

همانگونه كه در پشت پرده انبار شما بازي‌هاي تلخ به گنداب رسيده‌اند در پس پرده خداوندگار نيز هست بازي‌هاي پنهان غم مخور ...
انسان نيك سرشتي چون تو بيش از من بايد مدافع عمل شايسته و بجاي خويش باشد چرا كه با درايت در ان زمان تصميم گرفته‌اي چرا كه ما در حال زندگيم يكنيم و با نگاه به آينده ...

مليك بابا گفت...

مي داند ؟ ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه مقياس ندارد و نمي داند مقياس چيست . مي گوئيم هوا گرم است ولي كسي نمي داند كه دماي هوا چند درجه سانتيگراد است . بسياري از كساني كه هر روز به هشتگرد مي روند براي كار ، فاصله تهران تا هشتگرد را نمي دانند چند كيلو متر است . در مورد آدم ها و اعمالشان هم دچار همين گيجي هستيم . مي گوئيم كرباسچي خيلي تخلف كرد ولي خدا پدرش را بيامرزد ، براي تهران خيلي كار كرد و اين همه در حاليست كه در جوامع متمدن تر انسان ها را براي كارهاي نيكشان در برابر تخلفي هر چند كوچك از مجازات معاف نمي كنند . رئيس جمهورشان را براي يك رابطه خارج از عرف خاك بر سر مي كنند ، هر چند رئيس جمهور خوبي هم برايشان است . شايد ما هم روزي به اين نتيجه برسيم كه راست بودن وظيفهافراد جامعه است . نه منتي بر ديگر افراد جامعه .
شاد زي

جيم انور گفت...

دو حالت داره يا شما مسئله رو شخصي كردي، يعني به خاطر اتفاقيكه تو اتاقت افتاد و زورت بهش نرسيد تلاش كردي بيرونش كني، يامسئله رو اداري كردي يعني با اينكه از اون موضوع ناراحت بودي ولي فقط به خاطرمسايل انبار طرف رو انداختي بيرون. حالت اول اگرچه بده اما واقعيه و همه مون اون كارروانجام ميديم . حالت دوم هم كه ديگه كار درستيه . فقط بايد مواظب بود دلايلي كه به استناد اون طرف رو بيرون كردي خيلي دور از واقعيت نبوده باشه. نميشه كه به خاطر عدم دسترسي به دانه درشتها، سراغ كوچيك ترها هم نرفت...
اتفاقا تو پست قبلي ميخواستم بهت بگم كي گفته اون بابا به خاطر تو اخراج شده ... تو اين مملكت تا بالايي ها نخوان كسي اخراج نميشه

یوسف گفت...

آفرین به شما نه به خاطر موضوع این چند پست اخیر
به خاطر اینکه نظرات همه رو تائید می کنید که نمایش داده بشه هر چند که بعضی هایشان بسیار تندند و مستقیم شما رو نشونه رفته اند
یک نکته جالب هم هست که اونایی که می خوان انتقاد کنن اسمشون رو نمی گن ولی موافق ها می گن خوب این مخالف ها که همه بصورت اتفاقی خواننده و نظر دهنده نشده اند
این هم از تاثیر فرهنگ ماست که دورویی از ما جدا نمیشه

ناشناس گفت...

من نمیتونم از گناهت بگذرم
آخه چرا
با بیکار شدنش که اون عوض نمیشه
شاید سر کار امیدی به اصلاحش بود
چرا ماخودمون را مسئول گناه بقیه میدونیم
دیگه امربه معروف اینجوری ندیدم

یک عدد گارفیلد برنامه نویس گفت...

اگه اینطوریه مسئولیت خود اون آدمه پس کجاست؟ که بدون اینکه اهمیت بده به بچه هاش رفته دنبال لذت های پایین تنه اش؟ شما قراره به خاطر بی مسئولیتیه اون آدم نسبت به خودش ، خانواده اش و محل کارش و همکاراش ، خودت رو بازخواست کنی؟ فکر نمی کنم این درست باشه . هرکسی مسئول کار خودشه، و کسی که این وسط مسئول اون بچه هاست باباشونه نه شما. شما مسئول کاری هستی که بهت سپرده شده.
منطقی فکر کردن به معنی بی رحم بودن نیست. صرفا به معنی درست فکر کردنه

مرضیه گفت...

سلام
به نظر من مشکل اینه که ما همه چیز رو به هم ربط می دیم
ما قرار نیست معلم اخلاق و انظباط بقیه باشیم. شما فکر می کنید که حالا که این کارو کردید اون مرد ادب می شه و سراغ این جور مسائل نمیره؟
به نظر من شما الان دارید خودتون و کارتون رو توجیه می کنید اما این مسأله ای یه که تو زندگی همه ی ما هر روز داره اتفاق می افته. ما نمی دونیم و نا آگاهیم که برداشت ها و اعتقاد هایِ گاهی موجه مون چه زندگی هایی رو واقعاً نابود می کنه.

به نظر من ما در محیط کاری با همه ی اجحاف هایی که بهمون می شه- مخصوصاً ما زنها_ با همکارامون فقط همکارین نه معلم اخلاق با همه ی پیامد های معلم بودن یعنی تشویق و تنبیه کردنِ همدیگه!

رهگذر گفت...

-اگر ماموریتی از جانب کسی دارید که شرح آن بطور صریح برای شما تشریح شده دیگر نگران چی هستید. آنکه این پروژه را طراحی و اجرایش را به عهده ی شما گذاشته مسئول تلفاتی است که از هر کدام از طرفین اجتناب نا پذیر خواهد بود. ممکن بود خود شما در این جنگ یکی از همین هدف ها باشید. آنوقت کسی برای شما وجدان درد می گرفت؟
- ناراحتی شما شاید به خاطر اینست که یکی از عوامل فساد مالی دقیقاً همان کسی است که فساد اخلاقی اش شما را بطور خصوصی شاکی کرده است و شما در اینجا از امکانات شخصی خود برای جریان مدعی و متولی اصلاح امور خرج کرده اید. همینکه این شاخه ی ضعیف دزدی به طریقی با شما ارتباط شخصی پیدا می کند باعث می شود تا اخراج او را به حرکت رذیلانه ی اش در رابطه با خودتان ارتباط دهید.
در واقع بیشتر از قربانی شدن خود برای پیشبرد اهداف جریانی ناراحتید که به شما ماموریت داده تا اوضاع را کنترل کنید. شاید خود این جریان سالم هم انتظار چنین مانوری از جانب شما را نداشته و در برابر احساس پشیمانی شما هم واکنش مطلوبی نداشته باشد.
بنابراین شما می توانستید کینه ی شخصی خود به وی را با ترفند بهتری تسویه کنید و نگذارید با ماموریت کاری شما تداخل پیدا کند.
لفظ انبار برای همه ی ما که در کارخانه یا انبار کار کرده ایم یادآور همین دزدی هاست، ولی هیچگاه ندیده ایم برای اصلاح آن کسی از خودش و زندگی اش مایه بگذارد. دوره ی این فداکاری های به عصر دهقان فداکار بر می گردد که مدت هاست سپری شده.

zari گفت...

مرده مقصر بود و باید تنبیه می شد.. ولی بچه ش بی گناه بود و چوب ندونم کاری پدرش رو خورد..
تو هم مسئولی و مسئولیت خودت رو داری و اگه کوتاهی کنی این تو هستی که ضربه می خوری

ناشناس گفت...

پاسخ ها در کدامین دالان و به دست چه کسی است؟
کی؟ این؟
کی؟ من؟
...

ناشناس گفت...

اگه ترتیب مقصرها رو ندی ترتیبت رو میدن (منظورم ترتیب از لحاظ کاری بود سوءتفاهم نشه).به هر حال یک لبه عدالت و اجرای اون هم خوشایند نیست مثل اعدام مجرم یا قصاص مقصر. شک نکنید که کار درست را انجام داده اید.