۷ آذر ۱۳۸۹

پیروزی یک بازنده

دچار افسردگی بعد از پیروزی شده ام . یادتان می آید نوشتمتان یک بابایی یک زنی را برده است توی اطاق من . روی میزی که من عکس بچه هایم را زیر شیشه اش گذاشته بودم با او کاری کرده است ؟یکی دو ماهی برایش نقشه چیدم . تا عاقبت توانستم به خاک سیاه بنشانمش . زورم که به او و دار و دسته اش نمی رسید ناچار شدم زیرکانه با ترفندهایی که می دانستم کاری کنم عذرش را بخواهند بدون آنکه کسی ردپای مرا دیده باشد . ( بزرگترهایش مانده اند و این آدم ضعیف قربانی شده است . مرد بچه هم داشته دوتا پسر یکی 7 ساله و دیگری 16 ساله اما زنش از او جدا شده بود بخاطر همین مشکلات اخلاقی . دیروز که حکم اخراجش را زدند خوب بودم اما امروز که بچه هایش را دیدم دگرگون شده ام .
به من چه که او آمد  با آن زن خوابید .مهم نبود که توی اطاق من .مهم نبود که روی میز من .مهم نبود زندگی که آنقدر به پایین تنه و بالاتنه گیر بدهیم .مهم نبود که من برنده باشم یا بازنده . مهم آن نگاه بود که پسر کوچک به من کرد و من به او خندیدم و او به من خندید و من بعدش فهمیدم که این بچه پسر همان مرد است و از امروز باید علاوه بر رنچ بی مادری – دل نگران بی پولی و بی کاری پدرش نیز باشد .
وجدانم مایوس شده است . مدتی چیزی نمی نویسم شاید آرام شوم .

۳۶ نظر:

کامران گفت...

می‌دونی؟ خودم هم نمی‌دونم چرا حس می‌کنم که این پست با همه‌ی واقعیت‌های تلخ‌ش و درک حال و روز وجدانِ خارخاسک بانو...
نظر من اینه که این احساس یأسِ وجدان نه تنها باعث ننوشتن نخواهد شد بلکه یه پست دیگه در ادامه‌ش برای نتیجه‌گیری و حاصل از کامنت و نظرات خوانندگان این بلاگ نوشته می‌شه!

mir hamed گفت...

سلام آبجی(به نظرم خیلی شبیه خواهرم باشی)
اتفاقا کار درستی کردی.هر کی باید حد خودشو بدونه،به ما مربوط نمیشه هر کی میخاد تو خلوتش هر کاری بکنه ولی باید حریم رو حفظ کنه.
آدمی که اینقد وقیحه باید باهاش برخورد کرد.
در مورد بچه ها هم نگران نباش،خدای اونا هم بزرگه.
ارادتمند

چسبیده به زمین گفت...

باشه تا آروم بشی ما همچنان سماقمان را میمکیم.
بنظرم اینکه عذرشو خواستند فقط به خاطر ترفندهای شما نبوده لابد اسباب ناراحتی دیگران رو هم فراهم کرده بوده بنابراین عذاب وجدان نگیر.خواستی غیر مستقیم به بچه هاش کمک کنی ما هم هستیم

ناشناس گفت...

واقعا که!! جالب اینکه یکی هم نوشته خوب کردی!!! وقتی تابلو بزنن گنده که همه ی ملت باید عضو اطلاعات باشن چیزی بهتر از این در نمیاد!!!خدا هم که واسه دل خودش گفته که ستار العیوبه و به ما چه که از اون چیزی یاد بگیریم..ماجراجویی و خاله زنک بازی کیفش بیشتره خوب!!

بهار گفت...

خودت رو سرزنش نکن، اتفاقی هست که افتاده. با وجود اینکه شاید تنبیه کاری که انجام داده بود به بزرگی اخراج نبود، اما میبایست تنبیه بشه. شاید اینجوری یاد بگیره دیگه تو محیط کاری همچین کاری انجام نده. شاید برای بچه ها هم یه بابای سر به زیرتر مفیدتر باشه.

متاسفانه سیستم نادرستی که داریم اجازه نمیده برخورد درستی تو این مسایل با خلاف کارها بشه. توی امریکا علاوه بر اینکه سو استفاده جنسی (حتی نزدیک شدن بیش از اندازه به یک نفر یا حرف زدن درباره بدنش میتونه مصداق سواستفاده جنسی باشه) در محیط کار ممنوعه و باهاش به شدت برخورد میشه، اگه 2 نفر بدون اینکه مشکلی باهم داشته باشند هم جلوی نفر سومی حرکات اینجوری داشته باشند طوری که این نفر سوم سختش بشه، به خاطر اینکه محیط کاری رو متشنج کردن تنبیه میشن!

روشش هم اینه که طرف میره به رییس میگه و اگه قضیه خیلی بد نبود رییس به خلافکار تذکر میده و به مقام بالاتر اطلاع میده، اگه تکرار شد یا از اول قضیه حاد بود به دادگاه کشیده میشه و طرف ممکنه کارش رو هم از دست بده.

شیرفروش محل گفت...

تو کار درست رو انجام دادی و نباید ناراحت باشی
تنها وجدانی که باید درد بگیره وجدان اون مرد هرزه هست که بجای فکر کردن به بچه هاش . . .. .

حرفهاي يك كم حرف گفت...

قضاوت كردن در مورد افراد ديگه واقعا كار سختيه.

مــجـــیـــد گفت...

سلام..
نمی دونم کار درستی کردی یا نه..
من شخصا فکر می کنم اینگونه مسائل شخصی هستند..
توی این مسائل بهتره دخالت نکرد..
در شرایطی باید مستقیما دخالت کرد که این مسائل داره شرایط و وضعیت ما رو تحـت تاثیر قــرار می ده و بهتره اول به خود افراد تذکر داد..
دور و ور من زیاد از این جنس اتفاقا افتاده. دانشگاه ، محل کار ، مسافرت ، مکان های تفریحی عمومی و..
به عبارتی من تجربه ی اینجور اتفاقات رو دارم و این نوع برخورد برای من خیلی موفق بوده تا الان..
این حرفا رو نگفتم که نارحتت کنم در واقع خواستم نظرمو در مقابل حرفهـای میر حامد بیـان کنم و بگـم همیشه ممکنه راه های بهتری باشه..
:)
امیدوارم این تنهانشینی کمک کنه..
بی صبرانه منتظر پست بعدی تو هستم..

پرنده گفت...

درود خارخاسكم،
(القصه)
زني بود و فرزندانش بي‌همسر كه تنها بزي داشتند براي امرار معاش، شبي راهبي و شاگردي مهمانشان شدند، اهل خانه مهمان‌نواز بودند، شير تنها بز و داراييشان را دوشيده به مهمانان دادند، صبح راهب و شاگرد رفتند در راه شاگرد گفت:استاد اي كاش كاري در حقشان به نيكي مي‌كردم، استاد گفت: برو و بز آنها را بكش. شاگرد:آخر تنها داراييشان است. و استاد سكوت كرد. شاگرد مريد بود و ميدانست انديشه‌اي در پس فرمان است. شبانه بز را كشت و با استاد سفر را ادامه داد اما هميشه در انديشه زن و فرزندان و خانه تهي از همه چيز را داشت. سال‌ها بعد بدان سرزمين دوباره وارد شد، عمارتي بود مجلل از اين سو به آن سوي شهر. ورودي عمارت نگهبانان مهمانان را به نيكي اذن دخول ميدادند. شاگرد راهب وارد شد. ميزبان كه زني در لباس مجلل بود در ايوان عمارت او را به نوش و تناول دعوت كرد شاگرد زن را شناخت ولي هيچ از خويش نگفت تنهادر اوج تعجب پرسيد اين عمارت چگونه؟ زن پاسخ داد سال‌ها پيش ما بزي داشتيم كه تنها راه زيستن و خورد و خوراكمان بود. صبحي از خواب برخواستيم و ديديم بز مرده است. هيچ راهي نداشتيم فرداي دو پسرم را كه هرگز از خانه دور نشده بودند براي كار به شهرهاي اطراف فرستادم و خود نيز هيزم بيايان‌ را جمع كرده در شهر مي‌فروختم، به لطف خدا پسرانم در كار خبره شده و تاجران جواني گشتند و من نيز در فروش هيزم‌هايم و با تلاش هم اينگونه شد كه عمارت را بنا نموديم و امروز هزاران بز در تويله‌هامان داريم.
شاگرد بغض در گلويش را فرو داد و به درايت استاد و حكمت خداوند مبهوت گشت.
اينو گفتم قرررربونت برم كه بري يه ليوان شير خنك بنوشي و كمي خدا را دسته كم نگيري او تاوان زشتي كارش را داد ولي كسي هست كه از تو دلنگران‌تر او و فرزندانش است اميدوارم تو چون ديگران نخواهي ننويسي تا حالت جا بيايد بزرگان در زمان كوتاه‌تري به آرامش مي‌رسند گفته‌ام را باور كن خانم مهربان و با درايت.
مي‌بوسمت :-)

پرنده گفت...

خارخاسكم از چه انديشه‌ات را خش مي‌دهي گلم...
از تو دلنگرانتر به آن دو فرزند خداوندي است كه نكوهش آن همكار را در اخراجش دادو محبتش را در روندي قرار خواهد داد كه تو از آن بي‌خبري...
نازنيني چون تو كه اينگونه سليس مي‌نويسد و انديشه‌اش تبدارتر از پرنده‌اي چو من است، كمي بايد متفاوت‌تر از هميشه بيانديشد...
حق تنها ساعتي دلشورگي را داري خداوند را دسته كم نگير كه نمگيري...
داستان آن زن بي شوهر و فرزندانش و تنها بزي كه داراييشان بود و راهب و شاگردش را كه شنيده‌اي هم او كه شاگر به درايت استاد بز را كشت و باعث شد زن و فرزند از محدوده بز و كلبه‌اشان جهت امرار معاش به شهرهاي اطراف رفته و اينگونه بعد سالها تلاش تاجران بنام و موفقي شودند و عمارتي بسازند از اين سو به آن سوي شهر كه دهان شاگرد كه بز را كشته بود از تعجب باز بماند ;-)
خداوند قصه‌ي اين سكانس زندگي تو نيز به حكمتي تاوان حماقت و زشتي رفتار همكارت را در اخراجش به كمك درايت‌ها تو قرار داد و بي‌شك رحمتش را از او و فرزندانش دريغ نخواهد كرد.
مي‌بوسمت گلم هر چند من تنها عكس‌العملم نسبت به حال نوشته تو را قلم زدم و ميدونم بي‌شك تفكر تو از من غني‌تر است و انديشه‌اي پس اين نوشته حكمفرماست.

زن ذليل گفت...

به نظر من خوب كردي....خيلي هم كار درستي كردي...اون يارو هم بيكار نميمونه ولي درس عبرت ميشه براش...ميچسبه به زندگيش و خونوادش...مطمئن باش اون پدر هيچ اهميتي به بچه هاش نميداده كه اونطور رفتار كرده...با اين كار تو شايد تازه سر عقل بياد

آیدا گفت...

وای چه حس بدی...

قاصدک گفت...

يه چيز جالب:
"كامران" با روحيه كاملن ايراني به اين نتيجه رسيده كه تو ميخواي مثل قبل ملت رو بذاري سركار و واكنش هاشون رو ثبت كني. از نظر اين تيپ آدما تو يك چوپان دروغگو شدي.
"مير حامد" باز با يك روحيه ايراني اسلامي معتقده كه حريم شخصي "من" ارزشمندترين چيز دنياست و بنابر اين توجيهي براي هر جنايتي حتي بريدن نون بچه هاي بي سرپناه جور ميشه.
"چسبيده به زمين" مثل اكثر ماها كه در طول شبانه روز صحنه هاي از اين بدتر ( حتي جون دادن يك آدم رو در ميدون كاج) ميبينيم و با گفتن آخي نازي حيوونكي از كنارش ميگذريم و يه خورده غصه ميخوريم ولي كاري نمي كنيم و آرامش خودمون از هر چيزي برامون با ارزش تره.
در پايان خودتو كه بدون فكر به كاري كه داري ميكني فقط با يك افسردگي مقطعي ميخواي از شر كاري كه كردي راحت شي غافل از اينكه اگه اين پدر بخاطر بيكاري جنايت بكنه و بيوفته زندان و بچه هاش خلاف بشن يه جورايي توهم شريك جرمي.
آخر تر تر از همه هم من كه دارم بدون ارائه راهكار فقط عذاب وجدان بقيه رو زياد مي كنم.

فروه گفت...

خارخاسک عزیز
من تو رو از لابه لای نوشته هات دوست دارم. همیشه هم بی صدا می خونمت. مطمئنم هر کسی هم اینجا رو به طور ثابت می خونه همین حسو داره. ولی این دلیل نمیشه مثل بالاییا بیام و تاییدت کنم.
کاش بی قضاوت می موندی. کاش قضاوتت درون خودت باقی می موند. کاش تبدیل به کارها و حرف هایی نمیشد که باعث بشه اون آدم از شغلش بر کنار بشه. کاش اون نوشته ی قبلیت رو روزی یکبار می خوندی تا تیتر این پستت نشه پیروزی. کدوم پیروزی خارخاسک جان؟
یکی گفته درس عبرت بشود برایش. مگر ما دارالتادیب هستیم که به مردم درس بدهیم؟ ما خیلی هنر کنیم زندگی خودمون رو بذاریم زیر ذره بین که هر آن قدم اشتباه بر نداریم. اشتباهی که خودمون برای خودمون تعریف می کنیم و دورش خط قرمز می کشیم.
حیفم اومد خارخاسک. روزم از اول صبح دلگیر شد. حیف که نوشته ی قبل خودت رو یادت رفته بود. حییف

ناشناس گفت...

من می خوام بعضی هارو سنگسار کنم !
بکشمشون زجرشون بدم !
لعنت به هرکی که حد زندگیشو هنوز نمی دونه !
لعنت به مردایی که خیلی راحت می تونن یه زندگی جدید برای خودشون بسازن !
من امروز حالم از عالم و آدم و دنیا به هم می خوره خارخاسک !
با این حال و روزم وقتی پستت رو خوندم آرزو کردم اون پسره الان پیشم بود و با هم زار می زدیم به نکبت بودن این زندگی !
به این هرزگی !
به این بی مسئولیتی !
به این نداشتن وجدان !
من متنفرم از حیوون های انسان نما !

ناشناس گفت...

خیلی بی شرفی_انشااله سر خودت هم میاد

پسر آریایی گفت...

این درست که نباید وارد زندگی خصوصی دیگران شد، حالا هر موضوعی باشه، اما دیگران هم باید حریم خودشون رو بدونن و زندگی خصوصیشون رو وارد زندگی دیگران نکنن.

چسبیده به زمین خطاب به قاصدک گفت...

ببین حد اقل کامنت هارو درست بخون.
نظرم این بوده که خاری کار درستی کرده ولی تنها علت اخراج این بابا نبوده در ضمن راهکار هم دادم که به بچه هاش کمک کنیم.دیگه هم جوابتو نمی دم

ناشناس گفت...

واقعا که !!!!!!!!!!!!!
اصلا فکر نمیکردم یه همچین آدمی باشی
آخه به تو چه که پا تو کفش بقیه میکنی
اصلا مگه به تو خیلنت کرده بود
حالا که دربه در خیابان شد خیالت راحت شد
حالا اگه بره تو خیابون دست از هرزگی برمیداره
واقعا برای روشنفکر نماهایی مانند تو متاسفم

رها گفت...

خارخاسک عزیزم اگر به این فکر میکردی که کمبودها و خلاهای هر فردی در زندگیش باعث احساس نیاز در هر زمینه ای می شود .شاید از اشتباه اون مرد می گذشتی.

یک ایرانی گفت...

مطمئنم که تو این شرایط هیچ عکس العملی از خودم نشون نمیدم. هیچ دلیلی بیکار کردن یه انسان دیگه رو توجیه نمیکنه. (خودم بیش از یک ساله که بیکارم!!!)

سمانه گفت...

سلام من این پست را از یه وبلاگی خوندم، به نظرت خیلی شبیه یکی از پست های وبلاگ شما نیست؟
http://man-o-khateratam.blogfa.com/post-24.aspx

ناشناس گفت...

باید قبل از بدبخت کردنشون به این فکر می کردی حالا وب ننویس شاید آروم شن

ناشناس گفت...

با این حساب اگه کسی از نوشته هات خوشش نیاد اشکالی نداره که بلاگ شما رو هک کنه یا اگه جایی کار اشتباهی کردی سعی کنه از کار بیکار بشی. دخالت در کار دیگران سلب آزادی محسوب میشه و قضاوت بدون آکاهی درست غلطه.

یوسف گفت...

عجب اوضاعی شده تو ایم کامنت دونی
من فکر می کنم با کاری که کردی یک انتقام شخصی گرفته ای و چیزی رو به اون فرد گناهکار نشون نداده ای
پس نمیشه انتظار داشت ایشون به بدی کارش پی ببره و احیانا تنبیه بشه

ناشناس گفت...

i think you did the right thing! every action has got consequences , emotional or physical , you are experiencing a concequence , im sure you know how to manage that! :) sahar

ناشناس گفت...

با سلام "
چند ماهي هست كه تقريبا هر روز وبلاگتون رو ميخونم ولي تا حالا پيش نيامده بود كه براتون كامنت بذارم. اول اينكه بگم بسيار زيبا و شيوا مينويسد و حس همذات پنداري خواننده را هم بر مي انگيزيد اگرچه برخي از نوشته ها ريشه در اتفاقات واقعي دارند ولي مطمئنا دادن شاخ و برگ و سبك نگارش شما خيلي به زيبايي آن كمك ميكند . كاري كه از هركس بر نيايد .
اما در خصوص اين پست و اون پست مرتبط بايد بگم شما را خيلي روشنفكر و دمكرات تر از اين ميدونستم كه بخواهيد اين جوري مبارزه كنيد و دشمن ( فرضي ) را شكست بديد اگرچه كاملا مشخصه كه به شيوه هاي سياستمدارانه ( و با عرض پوزش موذيانه ) كاملا مسلط هستيد ولي واقعا در مقام قضاوت نشستن و حكم دادن و حتي حكم را اجرا كردن حقيقتا كار هركسي نيست . مطمئنا نويسنده خوبي هستيد ولي شايد براي قضاوت عادلانه مناسب نباشيد .
اميدوارم از حرفاي من ناراحت نشين ولي واقعيت اينه كه من در مقابل بروز فقر و تنگناي اقتصادي براي مردم و خصوصا كودكان بسيار حساسم و زود متاسف ميشم و واكنش نشون ميدم . و شايد به همين دليله كه منهم براي قضاوت عادلانه مناسب نيستم !

ناشناس گفت...

مخاطب من این ناشناس آخره
اگر کسی سکس در محل کار رو گزارش کنه خلاف روشنفکریه؟
شما خبر اخراج منشی ایتالیایی رو به خاطر زیبایی نشنیدید؟
داستان کلینتون یادتون رفته؟
سکس در محل کار از سر روشنفکریه یا از سر بیشعوری و عدم کنترل؟

ناشناس گفت...

خطاب به یه ناشناس دیگه
بنده هم اگر در محل کارم داخل اتاقم و روی میزم همچین چیزی ببینم دقیقا همین کارو می کنم
اتفاقی که در اتاق کار من می افته قطعا به من مربوط میشه
روشنفکرنما هم خودتی

مرمر گفت...

سلام گلکم آدما هرکاری که می کنند بسته به اون کار درگیر یه حسی میشن خوشایندیا ناخوشایند من مطمئنم حال امروزت مثل حال روزی که این مطلبورو نوشتی نیست . می دونی به نظرم نیت آدمتا مهمتر از کاریه که انجام می دن اینکه تو این کارو کردی چون ناراحت بودی یا چون کار قبیحی بوده تو این کارو کردی وقتی به نیتت فکر کنی خودت متوجه می شی که باید آروم بشی یا .... و درباره نگاه پسرک بدون یادمون می ره مثل چیزهای دیگه اون چشمها باید پدر و مادرش رو متحول کنه نه یک زن غریبه را . دوستت دارم

ووهومن گفت...

هر آدمی اشتباه می کنه ... اما اون چیزی که از اون اشتباه مهمتره ... بدون فیلتر نگاه کردن به خوده ... و تو این کا رو کردی ...
بار ها شده با رخداد اتفاقی به خودم گفتم خدایا مگه من چه گناهی کردم که به این به بلا دچار شدم و بعد از دیدن ته ماجرا و نتیجه آخر ... تازه پی به حکمت قضیه بردم.
با آرامش به خدا توکل کن دوست من ...

zari گفت...

الان من بغضم گرفت :(

ناشناس گفت...

خاک تو سرت

دختر قدیم گفت...

ای بابا...

در مورد پست حقیقت هم بگم که منو یاد سریال زیرتیغ انداخت.

دختر قدیم گفت...

ای بابا...

در مورد پست حقیقت هم بگم که منو یاد سریال زیرتیغ انداخت.

ناشناس گفت...

خارخاسک عزیزم همه مطالبت رو از اول تا آخر میخونم...
مردی که تعهدی برای بچه اش ندارد ، چرا شما باید عذاب وجدان داشته باشی؟
ایا اگر همسر این مرد نه تا این حد رزیلانه بلکه در حد یک معاشقه و بوس ساده هم ارتباط برقرار میکرد نه اینکه جامعه، هم جنسان ، خود خانواده زن و..... اورا طرد میکردند... بچه ها همیشه فدایی هستند.. شما با این کار درس عبرت دادین به این اقا و اگر چنانچه کاری و شغلی پیدا کنند قطعا دست به چنین کثافت کاری هایی نخواهند زد!