۳ اسفند ۱۳۸۹

مادر و فرزندی

یکی از افتخارات کودکی ام این بود که وقتی مادرم را عصبانی می کردم و می خواست گوشمالی ام بدهد .  چنان می دویدم که  به گرد پایم نمی رسید . فریاد می زد : واسا ؛ واسا ؛ بچه می خوام بزنمت ! و من مثل باد می دویدم دور خانه ؛ دور حیاط ؛ دور باغچه ها . عاقبت مادربه نفس نفس می افتاد ؛ می ایستاد و از خیر کتک زدن  من می گذشت . همیشه فکر می کردم این من بوده ام که تند می دویدم . اما این روزها که همان حال را پیدا کرده ام با بیزقولک  می فهمم راز نرسیدن های مادر را و از نفس افتادن های ناگهانی اش را  . بیزقولک وروجکی است برای خودش  وقتی جانم را به لبم می رساند دنبالش می دوم و او مثل تیری که از کمان در برود می دود . خانه ی یک وجبی عجیب نیست که من با پاهای درازبه او نمی رســــــــــــم ؟ نمی گیرمش به خدا می گذارم که فرار کند از این اطاق به آن اطاق از این گوشه به آن گوشه روی مبل زیر تخت از همه جا و همه جا می پرانمش و می دوانمش اما دستم را به او نمی رسانم می گذارم فکر کند از دست من گریخته است .
ای کاش رابطه حاکمان با مردمان رابطه مادر و فرزندی  بود دست و دلشان نمی رفت به گوشمالی دادن و زدن وکشتن و دریدن فرزندان آب و خاک .  

۷ نظر:

الف.رها گفت...

کاش ...
کاش رابطه حاکمان با مردمان رابطه مادر و فرزندی بود دست و دلشان نمی رفت به گوشمالی دادن و زدن وکشتن و دریدن فرزندان آب و خاک .
زیبا بود

1shalgham گفت...

یعنی شما واقعا
مادران رو با حاکمان در یک درجه و رتبه می دونید
که ازشون توقع رفتار مشابه رو هم دارید

reerra گفت...

ای کاش اینها خیلی چیز ها را بلد بودند . مهر مادری !!! وقتی مادری را در بند می کنند آیا از آنچه بر فرزندان کوچکش می رود بی خبرند؟؟؟

ناشناس گفت...

« ستاد هماهنگی راه سبز»:

مانیفست نهایی جنبش سبز با هم اندیشی بیش از صد متفکر ایرانی و با امضاء اقایان موسوی و کروبی منتشر شد. این منشور در برگیرنده رویکردها و اهداف حامیان جنبش سبز است .

متن نهایی این سند تاریخی :
http://www.rahesabz.net/story/33116/

( رسانه شما هستید)

jik jik گفت...

از نظر من اتفاقا مشکل اینجاست که حاکمان خودشون رو ولی مردم میدونند در حالی که فقط نماینده مردم هستند

سنی گفت...

ای بابا...کاش حداقل رابطه معلم شاگردی بود که اگر هم میزد نرم باشد و جایش برای همیشه نماند

فرزاد شکپوی گفت...

فعلا رابطمون شبیه ...راسی شبیه؟