۲۶ بهمن ۱۳۹۱ ه‍.ش.

شوهر آهو خانم


بالاخره شوهر آهو خانم را تمامش کردم و چه واویلایی به جانم افتاده است،  هر چه بیشتر نگاه می کنم بیشتر ویرم  می گیرد که آقای خانه برای خودش یک پا سید میران سرابی است. دنبال نشانه هایی می گردم که او را اسیر  یک عشق افلاطونی با یک زیبا روی هما صورت و هما پیکر کرده باشد. هر چیز که بوی ناچیز دلیل و برهان داشته باشد را زیر نظر گرفته ام،  از این که تازگی ها حتی زودتر به خانه می آید و شاید معنی اش ایز گم کردن باشد. یا اینکه در جیب کتش بسته ی سیگار پیدا کرده ام به چه گندگی! چیزی که هیچ وقت نبوده است یا اگر بوده دانه ای بوده و من می دانسته ام که از روی هوی و هوس گاه گداری پکی می زند.  یا این زیاد نوشیدنش که بیشتر ،‌ پا به پای من است و اگر دروغ نباشد بیشتر اوقات من برای شیرین کاری یکی دو پیک از او جلوتر هستم.  یا این دعواها و گیر دادن های گاه و بیگاهش با بیزبیز که حسابی روی اعصاب من است چون من مثل همه ی مادرها تا خودم بخواهم بچه ها را بچزانم و ادب و خطب کنم بی کم و کاست می کنم،‌ اما اگر کس دیگری حتی پدرشان،  بخواهد از گل نازک تر بهشان بگوید دلتنگ می شوم. خلاصه این ها همه  بهانه هایی هستند که من برای هوایی شدن آقای خانه سبک سنگینشان می کنم.
شکم گنده و کله تاس و قیافه ای که کما بیش بد هم نیست و شاید خوب،  آن گره ابرو و خو و خصلت پاچه گیر که بوی مردانگی از  جنس  کهن را می دهد و البته آن وجنات کاسبکارانه که بیشتر شبیه بازاری های مایه دارش کرده است،  چرا نتواند  برای بعضی دخترها غلط انداز  به نظر بیاید؟  و چه بسا اگر دختر برو ور دار و خوش پرو پاچه ای هم به تورش بخورد خودش هم بدش نیاید که آغاز کننده رابطه ای باشد.
هر چند این را هم می دانم که آقای خانه در مسائل احساسی عاطفی به شدت محافظه کار است.  و البته سیاست مدار،‌ همان زمان ها،‌ همان زمان هایی هم که مرا تور کرد،
 ( که آخرش نفهمیدم من او را تور کردم یا او مرا تور کرد بس که پیچیدگی های استراتژیک در رفتارش وجود داشت، به طوریکه نه تنها خودش جلو نمی آمد بلکه با نفوذ و زد و بندهای مخصوص مانع شده بود که کس دیگری هم به قلاب من گیر کند‌)
آن چنان خود دار و تو درا  و مغرور بود که تا چند ردیف چراغ سبز! از طرف مقابل نمی دید،  خودش شروع کننده رابطه ای نمی شد. وقتی نامزد کرده بودیم من خیلی سعی کردم نقطه ی سیاه قابل ملاحظه ای در کارنامه اش پیدا کنم، فقط برای این که مطمئن شوم خیلی هم ببو نبوده است! اما مطلقا اصلا و ابدا هیچ چیز پیدا نکردم. فقط یک دختر شیرازی خوش آب و رنگ و خیلی کلاس بالا میان همکلاسی هایش نظرم را جلب کرده بود.  نامه ها و یادداشت هایی  که برای آقای خانه فرستاده بود نشان از یک تلاش مذبوحانه برای نزدیک شدن به آقا را  داشت.  آن روزها سعی کردم با سرتق بازی ماجرای دختر شیرازی را پررنگش کنم تا بتوانم چند امتیاز ناقابل از او بگیرم، اما او صاف آب را ریخت روی جایی که می سوزد... ( نه ببخشید ضرب المثل را اشتباه گفتم) ‌صاف آب پاکی را ریخت روی دست من و گفت: خاری جان من از زن های سبزه،  چشم و ابرو مشکی،‌ قد بلند که برای نگاه کردنشان  مجبور نباشم سرم را خم کنم و او هم مجبور نباشد روی انگشت پاهایش بایستد خوشم نمی آید. من زن کوچک سفید دیوانه می خواهم که وقتی دیوانه بازی اش گل کرد بزنمش زیر بغلم و ببرمش یک گوشه و کناری گم و گورش کنم.


ته نوشت: چقدر طولانی شد‍! بقیه اش را بعداً می نویسم،‌می خواستم آخرش بنویسم تا یک بار خودم را سر کلاس مجسمه سازی اشان دعوت نکردم و عینکم را به او ندادم و مجبورش نکردم عینکم را تمیز کند نتوانستم یخش را آب کنم و تازه همان یک بار هم تا چهار بار عینک را  به چشمم نزدم و نگفتم: نه خوب تمیز نشده بی زحمت حالا که دستتان تمیز است یک بار دیگر تمیزش کنید! یخش آب نشد و اقرار نکرد که ..........



۷ نظر:

کیقباد گفت...

عالی .
همینه که میگن دود از کنده بلند میشه !
حالا نه که الزاما" کنده یعنی کسی که پیر ! باشه !
کنده میتونه جوون باشه .اما ازش دود بلند بشه .
اونم چه دودی !

پرژین گفت...

شوهر آهو خانم را تنها رمان زبان فارسی می دانند.بعد از تقریبا" شانزده سال که خوانده امش هنوز یادم است راستی تو هم گلاره را دوست داشتی؟

حامی تنها ( هومن تقایی ) گفت...

می خواستم بگم اگر ممکنه فایل پی دی افش رو هم بذارین برا دانلود .

Bandangoshti kuchike گفت...

خیلی عالی ، مثل همیشه
نگردید دنبال نشونه چون چیزی رو که دنبالش بگردید پیدا میشه

دارا گفت...

خیلی هم عالی
حالا خوبه که آخر قصه بخوبی و خوشی تموم میشه و آقای خونه می فهمه فقط هوی و هوس بوده ا.ن عشق جدید. اما خدا رو شکر کتاب همسایه ها (احمد محمود) رو نخوندین. وگرنه کار به جاهای باریک می کشید.

نوروتیک گفت...

هی، بدک نبود. ولی به نظرم قبلا بیشتر زمان می گذاشتید برای نوشتن.

گربه ایرانی گفت...

ئه من همیشه تصورم از خارخاری جون یه خانوم سبزه قد بلند بود! نه یه سفید کوچولو :)