۳ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

جامعه ی پریود زده


من فمنیست و این ها توی کتم نمی رود! من می گویم: زن زن است و مرد مرد است و این شعاری است که نسل اندر نسل و سینه به سینه  در خانواده ما از پدر به پسر و از پسر به پسرش منتقل شده است.
 و گیرم که من دختر خانواده باشم! اصلا چه مهم است که من شعار پدرها به پسرهای خانواده را این وسط دزدیده  و شعار خود کرده باشم؟
 من اعتقاد دارم در مسائل اجتماعی و اقتصادی و جامعه شناختی و این ها و علی الخصوص مسائل زناشویی! *( توضیحات در پی می آید) زن زن است و مرد مرد است!
و معتقد هستم که هیچ هم با هم برابر نیستند و احساسات مشترک ندارند. فقط یک درد مشترک دارند! که آن را هم باید خودشان با تمرکز و تمرین یک خاکی توی سرش بریزند.
و نمی گویم چون زن با مرد برابر است، پس زن هم می تواند برود خفت مرد را بگیرد و کشان کشان بیاورد توی اطاق خواب و مسائل زناشویی با او راه بیاندازد.
بلکه می گویم مرد چشمش کور خودش باید تا قیام قیامت برود زن را با ناز و نوازش و دوستت دارم و عاشقتم و این ها مجاب کند و بیاورد داخل اطاق و زن هم هی باید خودش را لوس کند و ناز کند و ادا دربیاورد و گاهی هم حتی دروغ بگوید که ای بابا من پریود هستم و الان آف هستم و نمی شود و نمی توانم و این ها! و از این  جا به بعدش هم هر دو باید آن قدر تیز و ویز باشند که نگذارند احساساتشان هرز برود و یک طرف قضیه  مغبون از توی گود بیرون بیاید و خلاصه باید با همفکری هم یک خاکی توی سر درد مشترکشان بریزند که به  طور متعادل درمان شود.
من حتی روشنفکر هم نیستم. خیلی دوست دارم کتاب های روشنفکری بخوانم اما حالش را ندارم. با این که از 9 سالگی تمایل به خواندن رمان و ادبیات داشتم اما رمان های عاشقانه را ترجیح می دادم. من هیچ وقت جنگ و صلح را نخواندم چون فکر می کردم در جنگ و صلح هر رابطه ی عاشقانه ای که بوجود آید تابع شرایط جنگ و صلح است و من برای عاشق بودن و عاشق شدن تابع شرایطی بودن را دوست نداشتم. شاهدش هم همین که من از رمان بزرگ کلیدر فقط قسمت های عاشقانه را خواندم،‌ همان قسمت هایی که هما! می رود توی برکه شنا کند و کلیدر از لای بوته ها تماشایش می کند! و عاشق او می شود.
صادقانه بگویم اگر این روزها می نشینم و ژان کریستف ده جلدی  را می خوانم و احساس می کنم سلول های اعصاب شناختی من سوسوهایی می زنند فقط بخاطر شرایط پیش آمده در شرکت و موقعیت کاری ام  و تمایل به ایجاد سرگرمی طولانی مدت در ساعات اداری برای خودم است و هیچ ربطی به ناگهان شکوفا شدن احساسات روشنفکری* من ندارد.
*که چون بعضی ها کتاب خواندن را به روشن فکر بودن ربط می دهند و چون خیلی کتاب می خوانند فکر می کنند خیلی روشن فکر هستند، خواستم بگویم البته که نه هر کتاب خواندنی! روشن فکری به بار! می آورد.
با این حال توصیه می کنم روشنفکر و غیر روشنفکر این کتاب را بخوانید،  ژان کریستف را می گویم، قسمت های توی برکه و اینهایش کم است اما در ژان کریستف،  فرانسه ی  قبل از جنگ جهانی اول و دومی را می بینید که بسیار شبیه روزگار خودمان است! همه چیز در نهایت اضمحلال، در نهایت فساد، در نهایت ویرانی!  می بینید که اگر انتقادی می شود واقعی نیست فرمایشی است و اگر تعریفی می شود حقیقت ندارد،  حساب شده است. در این کتاب شما روی دیگر روشن فکران و ما بقی جامعه را خواهید دید. روشن فکران دروغی، هنرمندان دروغی،  سیاست مداران دروغی و کلا جامعه دروغین!
این روزها که تعبیر و تفسیرها از ترانه پریود نجفی و نامجو را می بینم یاد فرانسه ی قبل از جنگ جهانی اول می افتم،‌ جامعه خشمگین که کف بردهان دارد و بر زمین و آسمان ناسزا می گوید.
به دور از قضاوت های متعصبانه در مورد این ترانه (که بالاخره هر کس می تواند نظر و عقیده خودش را بی پرده بگوید، چون حق اوست،) من از این ترانه خوشم آمد و شاید دلیلش همین است که من نه روشن فکر هستم  (که بلکه خاموش فکرم) و نه فمنیست. و بلکه حتی فکر کردم این ترانه تنها ترانه ای است که در این چند سال خیلی بی رودربایستی رنگ و بوی حمایت از زنان دارد. و تحقیرها و توهین های صورت گرفته به آنها را با یک صدای مردانه ای تف می کند توی صورت جامعه ی بی رحم!
من از این ترانه خوشم آمد و فکر نکردم که این ترانه هیچ توهین و تحقیری را  متوجه زنان کرده باشد، گیرم که حتی از واژه پریود که به زعم من بیشتر معنای تعطیل بودن  می دهد در آن زیاد استفاده شده باشد.
که شاید چون من اصلا از این واژه استفاده نمی کنم قضاوتم این طور  است. چون من و مادرم می گوییم عادت ماهانه و  مادر بزرگ و ننه جانم! می گفتند رگل! که لابد  مخفف " رفتم گل بچینم لازم ندیدم " بوده! و تازه  مادر مادر بزرگم نیز بیشتر از واژه حیض! استفاده می نمودند که شاید مخفف " حالا یعنی ضایع شدی رفت!" باشد،
خلاصه من از این ترانه خوشم آمد. این ترانه یک انزجار و یک طغیان کلمات است که از بی حساب ظلم و تحقیر و توهین به شرافت انسانی ناشی می شود. مثل فحش هایی  که ما خودمان به خودمان می دهیم، یا خودمان به عمه ی دولت یا خاله ی ملت نثار می کنیم( بدون آن که پای عمو و دایی را وسط بکشیم)‌ وقتی در حق ما ظلمی می کنند و ما کار دیگری از دستمان بر نمی آید که انجام دهیم. بدو بیراه هایی که با غیظ بر زبان می آوریم و این طور دل خودمان را خنک می کنیم.
من این ترانه را خوشم آمد. البته بی پروا بود و ترانه ای بود که من دوست می داشتم تنهایی بشنومش و غصه بخورم و حتی اشک بریزم که چرا ما هر وقت قرار است به یک جایی برسیم یا چیزی را به دست بیاوریم همه چیز این طور تعطیل می شود. چرا زندگی هر بار به ما می رسد تعطیل است.  چرا دست ما هر بار که به در کافه خوشبختی می خورد در را بسته اند، تعطیل کرده اند و رفته اند؟  چرا...؟

(پی)* من از واژه سکس خوشم نمی آید زور که نیست! دوست ندارم بگویم سکس، این سکس پدر سوخته من را یاد عدد 6 می اندازد و این عدد خیلی برای من مفهومی است چون اولین بار که کلاس چهارم دبستان از درس املاء و انشاء‌ نمره تک گرفتم،‌ 6 گرفتم و از همان زمان و همان لحظه پشت کمد آبدارخانه ی همان مدرسه ای  که مرا تنبیه کرده بودند تا بمانم تا بروند پرونده ام را پیدا کنند و بزنند زیر بغلم!
با چشمهای اشک آلود و فرت فرت بینی  و سینه ای مملو از غم و غصه و باری از گناهان بردوش،  با خودم عهد کردم که عدد 6 را فراموش نکنم و همیشه به خاطر داشته باشم که با کمی تلاش و کوشش می توانم دختر درس خوانی باشم. و بعد از آن چه بسیار 6 ها که گرفتم و عهد و پیمان را فراموش کردم،‌ اما عدد 6 را نه!
به همین علت است که من دوست دارم بگویم مسائل زناشویی و نگویم سکس چون از عدد6 بدم می آید. و  چون پدر من می گفت مسائل زناشویی و کسره را می گذاشت زیر " ز " و یک جور پر ملاتی هم "ز" را تلفظ می کرد. من هم دوست دارم بگویم زنا شویی چون به نظر من زناشویی با کسره  زیر "ز" با زناشویی با فتحه  روی" ز" زمین تا آسمان توفیر دارد. در زناشویی با کسره زیر "ز" شما می توانید عاشق و معشوق باشید و با هم مسائل زناشویی داشته باشید. و یا حتی همین طور برای تفنن و برای ارضای غرایز گناه آلود خودتان (که من نمی دانم چرا خداوند مهربان و کریم در نهاد بشر گذاشته است که بعدش این همه بگیر و ببند برایش راه بیاندازد!) مسائل زناشویی داشته باشید! ولی در زناشویی با فتحه روی"ز"  شما الزماً باید زن و شوهر باشید که بتوانید با هم زناشویی" با کسره زیر "ز" داشته باشید!


۳۷ نظر:

Sahra گفت...

Aliiiiiii bod bano Mese hamishe

کیقباد گفت...

بزن زنگو ...
بزن زنگ قشنگه رو واسه شون مرشد !

ناشناس گفت...

من زن هستم. معتقد به تساوی حقوقی برای زن و مرد هستم. مفهوم روشن و واضح فمینیست را هرگز هرگز نفمیدم.
از شاهین نجفی زیاد خوشم نمیاید. نامجو را گاهی فقط اگر آهنگ تازه بسازد فقط یکبار گوش میکنم. اما:
این آهنگ عالی بود!از نظر محتوا هیچ مقاله جدی یا کتاب یا شعری نمیتوانست اینقدر بی رودروایسی و تعارف وضعیت حاضر را تعریف کند.
اگر کسی ناراحت شده یا خودش را توهین شده حس میکند شاید به دلیل تعارفاتی است که با خودش دارد. یا آن توهم خود بزرگ بینی که سالیان سال طول میکشد تا همه ما آن را بشکنیم هنوز در او به حد اعلا است. نجفی یا نامجو چیزی بغیر از واقعیت در این آهنگ نگفتند.و اگر این واقعیت اینقدر خشن تلخ و وقیح است این دیگر تقصیر نجفی یا نامجو نیست.
با کلمات گل و بلبل و مهتاب نمیتوان وضعیت حاضر را توصیف کرد.

آذین گفت...

خیلی لذت بردم از خوندن پستتون :) عالی بود..به نظر منم این ترانه واقعیت جامعه ماست چه خوشم بیاد و چه نیادو بخوایم مثل کبک سرمونو زیر برف کنیم

دارا گفت...

رومن رولان، زمونه ی خودش رو خوب دید و جدا از مسائل انسانی این رمان، موقعیت های اروپا قبل از انقلاب صنعتی رو جالب در داستانش تاثیر داده.

همینطور هم موقعیت های موجود در کلیدر، بنابر جامعه شناسی آن روزگار خوب منتقل شده (هرچند نقدهایی شده که اشخاص حقیقی داستان، با جایگاه های متفاوت نشان داده شده اند)

اما نکته ای که میخوام بگم اینه که واقعا خواندن جنگ و صلح یا نمونه هایی که اشاره کردین، میتونه به فضای جامعه امروز ما مرتبط بشه؟ بنظرم جنس جامعه و بافت اون اینقدر تغییر وحشتناک کرده که جز *الدغی*های کلیدر، دیگه ردی از ژان والژان و گل ممد و ... نمی یابید.

دارا گفت...

این شعر محلی خراسانی رو در مورد کلیدر دیده بودم که شاید خوشتون بیاد

صد بار گفتم همچی مکن ننه گل محمد /
زلفای سیاه قیچی مکو ننه گل محمد /
صد بار گفتم پلاومخار ننه گل محمد /
وردور کوها تاو مخور ]تاب مخور[ ننه گل محمد /
صد بار گفتم یاغی مرو ننه گل محمد /رفیق الدغی مرو ننه گل محمد /
الدغی بیبفای ]بی وفاست[ ننه گل محمد /
تا آخر دنیا با تو نیای ]نمی آید [ننه گل محمد /
ایمروز که دور دورنس ]تست[ ننه گل محمد /
اسب سیات دجو لونس ننه گل محمد /
ای جاولونا همیشه نیس ننه گل محمد /
اسب سیات دبیشه نیس ننه گل محمد /
وصف شما د ایرونس ننه گل محمد /
عکس شما تهرونس ننه گل محمد /
کو جرق و جرق شمشیرت ننه گل محمد /
کو درق و درق هفت تیرت ننه گل محمد /
کو اجاقت کو اتاقت ننه گل محمد /
کو برارای قولچماقت ننه گل محمد /
گل محمد ددخاوبی ی ننه گل محمد /
تفنگشم برناو بی ی ننه گل محمد /
او تخم مرغای لای نونت ننه گل محمد /
آخر نرف نیش جونت ننه گل محمد /
قت بلندت شوه رف ننه گل محمد /
زن قشنگت بیوه رفت ننه گل محمد /
فشنگ د بند قطار قطار ننه گل محمد / وخ بار به جنگ سبزوار ننه گل محمد /
الای بمیر قاتلت ننه گل محمد /
خنک رو و دل مارت ننه گل محمد

علی گفت...

البته شاید بنده در درک شعر و تحلیل مفاهیم شعری دچار مشکل باشم، اما از دوستان عزیز به ویژه نگارنده ی این وب سایت تقاضا دارم که مفاهیمی که خودشان از این شعر درک کردند و بسیار هم عمیق و حقیقی بوده برای بنده و امثال من شرح بدن لطفا.
ضمنا واقعا از درک این پدیده عاجزم که چرا نمیشه با واژگان صحیح مفاهیم مورد نظر رو انتقال داد؟ مثلا رپرهایی مثل "یاس" که تمام کارهای ایشون مضامین اجتماعی دارند، هیچگاه دچار کمبود واژه و مضمون نمیشن و هیچوقتم بی حرمتی به عقاید دیگران هم نمی کنن
ما وارثان دردمشترک لای پا/ ما زیر پای گشت واجبی با سپاه

ما صیغه های زیر سن چند ساعته/راحته شل بگیر وگرنه درد داره ها!

ما نامه های بی جواب خیس عمق چاه/ ما تو حرم زنای محصَنهَ با نسا

ما و حظ انگشت و ماتحت دیگران / ما و شوق مرگ با صدای آهنگران

ما روی مین و توی جین و پشت هفت سین/خاک بر سران با سواد شرم برجبین

ما بهت خشتک شدن و درد پارگی/ ما چشم بستن خفه شدن به سادگی

ببین چگونه درگیر مغز من /مراببوس از عشق حرف بزن

تو هم که هر دفعه که مارو می بینی پریودی

ما راندووی از شریعتی تا اوین/ما دختران صادراتی از دبی تا چین

ما بوق تاکسی در عمق استخوان /ما جسم پژو با مغز پیکان

ما سینمای بی پناه بی پناهی/ما بغض با این جماعت فکاهی

ما اجتماع زیر ناف پول محور/ ما شاعران دردمند بیت رهبر

ما عاشقان آوانگارد حسین/ما پیروان فشن پیر خمین

ما مومنین تیز کرده در اعتکاف/ما داف های با حجاب خیس زیر لحاف

مرا و شوق آغوش تو/ و گریه به گوشی خاموش تو

آمدی جانم به قربانت ولی...

تو هم که حتی تویه این شرایطم پریودی

تو هم که هردفعه که مارو می بینی پریودی
"واقعا همین بیت اول این شعر چه مفهومی رو منتقل میکنه که با واژگان عادی و محترمانه نمیشد اونها رو بیان کرد؟"

خارخاسک هفت دنده گفت...

اصلا ممکنه این ها یک سری کلمات نامفهوم باشند، و مهم نیست که این ها را چه کسی گفته باشد علی و مهم این است که در انتقال آن موضوعی که من به آن فکر می کنم موفق بوده!
البته ممکن است این مفهوم برای خیلی ها جور دیگری صورت بگیرد و من درک می کنم.

علی گفت...

خوب اگر اینها کلمات نامفهومی هستند، چگونه میشه از دل اونها چیزی رو استنباط کرد؟ این موضوعی که شما با آن موافقید و این شعر به زعم شما به صورت کامل و واضح و عریان بهش اشاره میکنه چی هست دقیقا؟ اصلا من از کنایه یا مضمون این شعر حرفی نمیزنم، بحث من این هست که این شعر با مضامین جنسی خودش چه مفاهیم والایی رو خواسته انتقال بده که در اون اینقدر به زعم شما موفق بوده؟ باور کنید قصد بی احترامی به دریافت شما از این شعر و باورهای شما ندارم، اما هرچه که بیشتر این شعر (که البته هیج وجه تسمیه ای با شعر نیمایی یا نو نداره و قطعا شعر کلاسیک هم نیست) رو میخونم، از پرت و پلاها و این رو به اون چسبوندنهای بیشمارش بیشتر سرگیجه میگیرم. و واقعا دوست دارم بدونم این مفهومی که شما در این نوشته درک میکنید چه هست که من از درکش عاجزم. لطفا با اشاره به ابیات بفرمایید که چه مفهومی رو می رسونند. متشکرم

خارخاسک هفت دنده گفت...

مشکل همینه که تو احساس می کنی این یک شعر با بار جنسی زیاد است! اما من فکر می کنم این یک شعر بدون بار جنسی است و کلاً در تضاد با امور جنسی است.
این که به این وضوح در این شعر گفته شده است ما وارثان درد مشترک لای پا!
یا ما صیغه های زیر سن چند ساعته!
این برای این ترانه بار جنسی محسوب نمی شود! بلکه برعکس در نفی تقاضای جنسی است و نوعی کراهت را بیان می کند. در این شعر هیچ مفهوم عاشقانه ای وجود ندارد! بنابراین هیچ تصویر دلچسبی منتقل نمی شود.
البته در یک قسمت می گوید مرا ببوس و از عشق حرف بزن/. وقتی از عشق صحبت می شود خوداگاه یا ناخودآگاه شاعر از قسمت پایین تنه بالا می آید و از بوسیدن و حرف زدن صحبت می کند!
البته من آدم متعصبی نیستم در متن هم گفتم به تو هم می گوید. این ترانه بعضی ظرافت ها را ندارد. بعضی قسمت ها به قول تو پرت و پلاست!اما همین پرت و پلا هم برای خودش یک تفکری دارد.

همان ناشناس که مفهوم فمینیسم را نفهمید گفت...

خطاب به علی:
و از این گذشته ، لزومی نداره ک گوینده این شعر خودش موافق یا طرفدار اتفاقاتی که داره میگه باشه. گوینده نوع ذهنیت حاکم و رایج را داره توصیف میکنه، داره میگه اینطوره. زبان سکس را بعنوان ابزار استفاده کرده. بشکل سمبلیک . و از این گذشته داستان از دریچه دید ذهنیت حاکم بیان میشه و این ارزشهای حاکم خیلی همه چیز را فوکوس کرده روی سکس و تفاوتهای جنسیتی به بدترین و پست ترین شکلش.این ترانه یک ترانه اعتراضی است. به دنبال تحلیلهای زیباشناسی و ادبیاتی نباشید. در همان کاتاگوری خودش آن را ببینید و ارزیابی کنید. و در پایان بنظر من در بیان مقصود (اعتراض) و تصویر جو و ارزشهای حاکم بسیار موفق بوده.

خارخاسک هفت دنده گفت...

درضمت علی من نگفتم این شعر مضامین بسیار بالا و عمیقی دارد من گفتم این یک شعر است با انزجار و طغیان کلمات که حتی مثل فحش می ماند.
البته حق می دهم که تو یا خیلی های دیگر از این ترانه خوشتان نیاید. از نوشته های من هم خیلی ها خوششان نمی آید یا با آن مخالف هستند درحالی که یک هزارم این ترانه توهین آمیز نیست و بار جنسی ندارد.
سلیقه است دیگر آدمها دریافت های متفاوتی دارند.

خارخاسک هفت دنده گفت...

درضمت علی من نگفتم این شعر مضامین بسیار بالا و عمیقی دارد من گفتم این یک شعر است با انزجار و طغیان کلمات که حتی مثل فحش می ماند.
البته حق می دهم که تو یا خیلی های دیگر از این ترانه خوشتان نیاید. از نوشته های من هم خیلی ها خوششان نمی آید یا با آن مخالف هستند درحالی که یک هزارم این ترانه توهین آمیز نیست و بار جنسی ندارد.
سلیقه است دیگر آدمها دریافت های متفاوتی دارند.

ه ِ جیمی گفت...

خیلی خوب بود میشه اینارو با ذکر منبع کپی کرد؟

علی گفت...

ابتدا تشکر می کنم از صمیم قلب برای وقتی که گذاشتید و پاسخهایی که دادید، باز هم به نظرتون احترام میذارم و البته هیچ کدام از پاسخهای شما به سوالات بنده جوابی نداده.این که این نوشته (چون به نظر من شعر خواندنش کمی اغراقه) از مفاهیم عریان جنسی برای بیان حرفش استفاده می کنه که اصلا نباید برای من و شما جای مناقشه داشته باشه. مثلا وقتی شما استعاره ای نظیر "غروب خورشید عشق" را به کار میبرید، در واقع به از دانش ذهنی خواننده از غروب خورشید برای پایان یک عشق استفاده می کنید، لذا با اینکه نویسنده قصدش توصیف غروب خورشید نیست اما این مفهوم رو به صورت استعاره به کار میگیره و اون دانشی که در ذهن خواننده از غروب خورشید هست. عین همین مطلب در مورد بسیاری از خطوط این نوشته صدق میکنه: مثلا وقتی از "درد مشترک لای پا" استفاده کرده، یعنی به طور قطع و یقین از این حقیقت جنسی و دانش خواننده برای بیان یک مفهوم (البته من مفهومی نمی بینم) استفاده کرده که اگر غیر از این بود، اصلا جای چنین استعاره ای نبود. لذا اولین چیزی که با خواندن این نوشته در همون خط اول به ذهن متبادر میشه و باید هم بشه، مضامین جنسی در مفهوم واقعی خودشون هست. اما حرف من همینجا کلید میخوره:
1- نمیشه اگر درد مشترکی نویسنده ی این خطوط احساس میکنه با استعاره های عمیقتر و متناسبتر بیان کنه که کارکرد اصلاح گری و روشنگری هم داشته باشه؟ اصلا درد لای پا که درد مشترک همه ی انسانها نیست، اگر نویسنده به اعتقاد خودش همه ی ما انسانها یا ایرانیان رو صاحب درد مشترکی می بینه، این استعاره به بیان اون درد هیج کمکی میکنه؟
2- قسمت دوم خط اول این نوشته که کاملا بی معناست. واجبی زیر پا با گشت ارشاد چه ارتباط سمبلیکی دارند؟ اصلا بیان زیر پای گشت ارشاد با استعاره ای از درد لای پا و واجبی چگونه ارتباط برقرار می کنند؟ این بی ارتباطی معنایی در تک تک خطوط این نوشته به وضوح دیده میشه.
3- بنده به سلیقه ی دیگران در پسندیدن و نپسندیدن یک کار هنری احترام میذارم اما هیچوقت اعتقاد ندارم که هنر رو نمیشه قضاوت کردو حتی سلیقه ی دیگران رو. مثالی عرض کنم: بنده برای همه ی کسانی که با گوش دادن جواد یساری غرق لذت میشن احترام میذارم اما میتونم موسیقی یساری رو نقد کنم و حتی رد کنم. لذا بحث سلیقه ی مخاطب یک مسئله هست و ارزش هنری یک اثر هنری مسئله ای کاملا متفاوت. این نوشته هم از نگاه من چنین مشخصاتی داره، شما به عنوان خواننده میتونید از این نوشته لذت ببرید و من هم حرفی ندارم، اما اگر ادعا می کنید که حرفی منتقل شده در این نوشته، اونوقت وارد حوزه ی نقد این اثر شدید و برای این امر باید دلیل داشته باشید. مثلا بنده برای یک سری از ترانه های معین ارزش شخصی زیادی قائلم چرا که خاطراتی دلنشین به ذهنم متبادر میکنن اما هیچوقت اونها رو دارای ارزش هنری نمیبینم که اگر روزی چنین ادعایی کردم، اونوقت در دل نتها و آواها و شعر، باید دلیل داشته باشم.
4- اما شاید مهمترین دغدغه ی من در این بین روحیه ی ماکیاولیستی این دسته از انسانها و نوشته هاست. آیا واقعا زیر پا گذاشتن خطوط قرمز اخلاقی که بشر در طول هزاران سال برای زندگی بهتر وضع کرده، باید برای مخالفت با یک جریان سیاسی یا اجتماعی لگدکوب بشه؟ اصلا آیا خطوط قرمز اخلاقی در ذهن شما وجود داره یا به نظر شما باید وجود داشته باشه؟ چرا بزرگترین و ماندگارترین شعرای سیاسی و مبارزین اجتماعی همه ی اعصار بدون دست بردن به خطوط قرمز ماندگار و اثرگذار شدند اما در عصر ما دیگر چنین امکانی نیست؟ چرا اینهمه شعر سیاسی و اجتماعی از شعرای معاصر، عمیق و کاملا به هدف سروده شدند بدون اینکه به باوری بی احترامی کنند؟ باید تابو شکنی کرد و باید از پیله ی بسیاری از تفکرات فکر نشده در اومد، باید همه ی مفاهیم رو باز تعریف کرد، در یک کلام باید عمیق فکر کردن رو آموخت و به بقیه هم بیاموزیم اما آنچه که از امثال نجفی ها می تراود آیا چیزی است که می خواهیم؟ اصلا آخر و عاقبت یک جامعه ی بی اخلاق هنجارشکن پرده در که نتیجه ی طبیعی این تفکر هست، حتی بعد از آزادی سیاسی و اجتماعی چه خواهد بود؟ شما به ادبیات سیاسی چند ساله ی اخیر ایران نگاهی کوتاه بندازید تا آخر و عاقبت جریانات این چنینی رو از همین الان ببینید.
باز هم ممنون از وقتی که گذاشتید.

مانا گفت...

خارخاسک جان حرف شما در مورد خود آهنگ رووقبول دارم ولی دغدغه فمنیستها رو هم میتونم درک کنم . عکس العملشون کاملا درست و به موقع بود. نجفی حق داشته بخونه و اونا هم حق داشتن موضوع رو روشن کنن تا تبدیل به یک جریان نشه. این آهنگ هم زمان با مستند بهمن محصص بخش شد، جمله نهایی محصص تو اون فیلم فکر کنم جواب متن تون باشه : " ﭼﻪ ﮔﻔﺘﻦ
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ، ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺍﺛﺮﯼ ﺭﺍ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ "
بهترین تحلیل این آهنگ رو علی عبدی داشت،
"...ﻭﺭﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺚ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ
ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﯼِ ﺧﻮﺩ ﺗﻮﻫﯿﻦﺁﻣﯿﺰ ﻫﺴﺖ ﯾﺎ ﻧﯿﺴﺖ - ﮐﻪ ﺑﺎ
ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻋﺮﻑ ﻭ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﯼ ﻋﺎﻡِ
ﺑﺴﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﺷﮑﻞ
ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﯽﺑﺎﯾﺴﺖ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺑﺸﻪ -
ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻧﺤﻮﻩﯼ ﻣﺼﺮﻑ ﻭ
ﻓﻬﻢِ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻋﻤﻮﻡِ ﻣﺮﺩﻣﯽ
ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺭﻭ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ
ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎﺷﻪ...."
از همون روزی که آهنگ پخش شده تو جایی مثل فیسبوک اگه یه دختر پست دپرس یا پریشون یا عصبانی ای میذاره سریع زیرش یه کامنت میاد :"تو هم که تو این شرایطم پریودی"
مهم نیست شعر چی میخواسته بگه ، مهم اینه که بد گفته و تاثیرش دقیقا عکس اون چیزی شده که شاید مد نظرشون بوده. حالا باید منتظر باشیم از این به بعد کارمندهای مردی که تا حالا در مقابل هر عصبانیت و ناراحتی همکار زنشون زیر لبی پوزخند میزدن ، از این به بعد براش شعر بخونن " تو هم که هر دفعه که ما رو میبینی پریودی" مهم هم نیست که همکار زنشون از مثلا بهم ریختگی گزارش کار شاکیه یا هرچی، مهم اینه که باور ربط دادن هر عصبانتی به پریود رو حالا یه مانترا براشون تاکید و یاداوری میکنه

خارخاسک هفت دنده گفت...

ه جیمی،‌اشکالی ندارد.

خارخاسک هفت دنده گفت...

علی جان، می دانی که من معمولا در کامنت دانی خودم جواب کسی را نمی دهم چون معتقد هستم من حرفم را زده ام و حالا نوبت دیگران است که حرف بزنند. و البته به تجربه ای رسیده ام در وبلاگ نویسی که کل کل کردن با خواننده را هم نمی پسندم. نه برای آن که اهمیتی برای صحبتشان قائل نیستم بیشتر برای ان که فرصتی باشد تا فکر کنم و وجوه مشترکی بین اعتراض آن ها و حرف خودم پیدا کنم.

اما در این مورد من جواب شما را دادم. دلیلش این بود که این صحبت ها ممکن است برای عده ای موثر باشد. شما اعتراض کردید. این حق شماست که بگویید این شعر چرت است و نمی پسندید. به همان دلیل که ترانه سرا و خواننده حق خود دانسته که اعتراض کند. در جریانات اعتراضی اصراری به همراهی وجود ندارد زیرا اگر اصرار باشد می شود دیکتاتوری!
ببنید گاهی وقتها نیازی نیست شما در یک ترانه ای که قرار است شنیده شود تمام مضامینی که فکر می کنید موثر است را با استعاره و توصیفات مفصل بیان کنید.
به نظر من وقتی در یک شعر اعتراضی شاعر می گوید: واجبی! یا زیر پای گشت ارشاد، یا حتی اوین! من شنونده برای خود یک تصاویر ذهنی می سازم و خوب می فهمم منظور سراینده و خواننده چه بوده است چون ما به ازای خارجی اش را دیده ام.و هر چه این تعداد آدم هایی که می توانند تصویر خارجی بسازند از یک کلمه بیشتر باشد آن ترانه موفق تر است.
وقتی شما نمی توانید ارتباط برقرار کنید و به نظرتان کلمات خوب کنار هم قرار نگرفته اند.
حق دارید بگویید چرا ارتباط برقرار نمی کنید.
کما اینکه خیلی وقتها خیلی خواننده ها می آیند و از نوشته های من انتقاد می کنند. ابتدا به ساکن ممکن است من خیلی هم ناراحت شوم اما بعضی انتقادها آن قدر سازنده بوده اند که به جرات می توانم بگویم در کیفیت کار من موثر بودند.
می خواهم بگویم اگر خواننده و سراینده مردمی باشند و بخواهند برای مردم چیزی بخوانند که ماندگار باشد باید بتوانند سلیقه ی طیف وسیعی از شنوندگان خود را تحت تاثیر قرار بدهند.
اما من این راهم قبول نمی کنم که مثلا فمنیست های بیایند بگویند این کار توهین به زنان بوده است.
خوب من به عنوان یک زن در این شعر توهینی به خودم احساس نکردم.
از یک طرف ممکن است یک استاد ادبیات بیاید و بگوید به لحاظ نگارشی آوایی یا استاد موسیقی بیاید بگوید به لحاظ تکنیکی چنین و چنان!
آن وقت من چه می توانم بگویم؟ من تسلیم می شوم.
چون دایره اطلاعات من و دریافت من و مطالعات من و احساس من فقط محدود است به این که من بگویم خوشم آمد یا نیامد! یا بگویم توهین آمیز بود یا نبود!

خارخاسک هفت دنده گفت...

ماناجان!
باورت می شود یا نمی شود چند روز بعد از آن که این ترانه خوانده شد در شرکت عده ای از همکاران دور هم جمع شده بودیم آبدارچی شرکت آمد تا میزها را مرتب کند. یکی از همکاران گفت: اکبر جان بپر چارتا چایی بیار!
اکبر گفت: چاییم کجا بود آقا! سماور را خاموش کردم.
بلافاصله بعدش یکی از همکاراهای مرد گفت:
ای بابا تو هم که هر وقت به ما می رسی پریودی!
و همه زدند زیر خنده!
و اکبر هم هاج و واج که پریود یعنی چه!؟
می خواهم بگویم این پریود معنای عام دارد و ربطی به زنان ندارد و ما هم نباید کاری کنیم که همه فکر کنند معنای آن محدود است به وضعیت زنان! در دوره ای خاص.

ناشناس گفت...

من زیاد کاری به شاهین نجفی و شعرش و این بحث فمینیستی ندارم. یعنی هیچکدوم اینا برام مسئله نیس نه موافقم نه مخالف. اما پستت خیلی به نظرم مزخرف و بیخوداومد. نمی دونم چرا.

ناشناس گفت...

خارخاسک خانوم گفتی که روشنفکر نیستی و من چقدر خوش به حالم شد از شنیدن این ادعا. میدانی خواهر روشنفکری مثل نور لامپ 100 میباشد چشم را اذیت میکند.بهش نمیتوانی مستقیم نگاه کنی سر گیجه میگیری. حالت تهوع میگیری.کلا مضراتش از محاسناتش بیشتر است. به همین دلیل بزرگان گفته اند " از طلا بودن پشیمان گشته ایم لطف فرموده ما را مس کنید

مانا گفت...

این که شد همون چیزی که امیدوار بودیم نشه :( پس واقعا داره اتفاق می افته :( یعنی فمنیستها حق داشتن! حرف اونا هم همینه که کلمه پریود که یک واقعیت مربوط به یک جنسیته و اراده ای هم درش مطرح نیست، با مفهوم نقص همراه نشه.
و اگر به قول شما این یه اصطلاح عامه چرا باید همکاربرد با یک دوره خاص مختص یک گروه خاص باشه؟ اگر عامه، کلمه قحطی بود که این مفهوم عام رو روش سوار کنن؟ مسخره نیست؟
(بگذریم از اینکه همه چیز دست "ما خودمون" نیست که بگیم ما خودمون نباید بذاریم و از این قبیل . حالا اون الان حرف من نیست و مفصله بحثش)

مانا گفت...

راستی در مورد این بازی با کلمه ای که داشتین بگم که تو خونواده ما هم میگیم عادت ماهیانه، ولی من و شما بخواهیم یا نخواهیم اکثریت جامعه میگه پریود
این از این.
دوم اینکه با یک نگاه به پوستر اینکار هر کس هم که بخواد اونو یک مفهوم عام بدونه هم فکر نکنم بتونه تو مفهوم عام یک نوار بهداشتی خونی رو به چیزی غیر از همین معنی ای که همه برداشت کردن برداشت کنه.

نوروتیک گفت...

جالب و عمیق بود. از طرز فکرتون خوشم میاد خارخاسک خانم، حالا می خواد اسمش تاریک فکرانه باشه، روشنفکرانه باشه یا چیز دیگری.

پی نوشت: (PS یا هرچیزی که اسمشو میذارن و در انتهای پیام میاد تا موضوعی غیر مرتبط با متن اصلی پیام را برسونه)
«همان قسمت هایی که هما! می رود توی برکه شنا کند و کلیدر از لای بوته ها تماشایش می کند! و عاشق او می شود.» و تعریف «حیض» و «زناشویی» خیلی خوب بودند، از خنده روده بر شدم :)))))

مهر ساغشک گفت...

یکبار مطالعه بفرمایید شاید ضررنکنید
http://mehre1.blogfa.com

ناشناس گفت...

هر که به جد تمام در هوس ماست ماست
هر که چو سیل روان در طلب جوست جوست.

ناشناس گفت...

می‌دانم هر کسی سلیقه‌ای دارد و سلیقه او محترم است اما فکر می‌کنم از سلیقه کسی که یک پیرزن نود ساله با پوست چروکیده، چشمان لوچ، دندانهای ریخته، صورت آبله‌رو و موی ریخته و بینی دراز را به زیبایی نیکول کیدمن بداند تعجب بکنم
نامجو سابقه ساختن موسیقی‌های خوبی را دارد اما این اثر نه موسیقی دارد و نه شعر
اگر قرار باشد فحش گوش کنم ترجیح می‌دهم که بروم کنار دو راننده که با هم تصادف کرده‌اند و به هم بد و بیراه می‌گویند این خیلی صادقانه‌تر و واقعی ‌تر است ضمنا با تحلیل‌های روشنفکرانه و خودمعترض‌پندارانه هم همراه نیست

حسام گفت...

فقط بابت یادآوری میگم که اسم شخصیت های رمان کلیدر در اون صحنه آبتنی در برکه مارال و گل محمد بود نه هما و کلیدر!

خارخاسک هفت دنده گفت...

حسام جان هما شخصیت رمان شوهر آهو خانم است که اتفاقا در صحنه ای داخل برکه می شود و مشابه ماجرای کلیدر اتفاق می افتد. علامت تعجب جلوی هما فکر می کردم مشکل را حل کند.

خارخاسک هفت دنده گفت...

ممکن است یکی دو کامنت حذف شده باشد! و حقیقتا متاسفم نمی دانم چرا؟
نوروتیک جان شعر قشنگت را دیدم می خواستم پست کنم در فیس بوک بگویم کارخودم است اما نمی دانم چرا حذف شده!

zehneshegeftangize.blogfa.com گفت...

من دختر هستم و نمیدانم فمنیست هستم یا نه و لی هرچه هستم رگه های از چیزی که میشود به ان گفت متعصب یا متحجرگفت در خودم دیده ام نمونه اش همین اهنگ که که تعمدن گوشش نکردم ولی با خواندن مطلبتان تادیب و متنبه شدم و حتمن میروم گوشش میدهم.
با ان تکه اخر هم خیلی حال که این زناشویی(به قول انگلیسیها making love)چرااینقدر بگیرو ببند دارد!؟

میم گفت...

من چون با لینکی که مربوط به قسمت آخر پست می شد، هدایت شدم (به اینجا البته!) در مورد پاراگراف آخر میگم: منم فکر می کنم این کلمه اولش زنوشویی (همون زن و شویی) بوده بعداً به قول اعراب (هم جاهلی هم اینا که مثلاً عاقلن!)اعلال به قلب شده!!!

نگاه گفت...

رگل معادل فرانسوی پریود است. مامان بزرگ من هم از این کلمه استفاده میکرد.

ناشناس گفت...

مرسی مرسی مرسی.دیگه کم کم داشتم از این دار و دسته وبلاگ نویس منتقد نا امید میشدم که چطور کج فهمی خودشون رو از این ترانه با آب و تاب و ظاهری روشنفکرانه,آنچنان عجولانه که فقط زمان ترجمه کتاب هری پاتر بین مترجم ها میدیدم،در معرض دید قرار میدادن.
خدا رو شکر یکی هم پیدا شد و اصل داستان رو گرفت؛)

ناشناس گفت...

khob manie femenism bad nist k.aksaran etelaee azash nadaran o ya bad azash etela migiran....

ناشناس گفت...

رگل واژهء آلمانيشه: Regel. معنی دیگه‌اش قاعده است :)

بابک گفت...

غالی بود. جملۀ آخر نوشته توووووپ
باید یه روز برگردم ایشالا این کامنتارو بخونم که معرکه س اینجا