۱۸ بهمن ۱۳۹۱ ه‍.ش.

بوی تاپاله، عطر یونجه!

تمام دیشب باران باریده است، رحمت می گوید: خانم مناخیم در چوبی طویله را شکسته و بیرون آمده  و رفته بوده  ته زمین،  کنار مرغ داری آقا همان جا تا صبح زیر درخت شاتوت نشسته است. 

هزار بار به آقای خانه گفته بودم، در طویله را عوض کند،  این طویله که از ما نبود،‌ لااقل درش را چیز قرص و محکمی  می گذاشت که با یک فوت ازجا کنده  نشود!
آقای خانه اما می گفت: طویله که از ما نیست چرا خرجش کنیم؟
هر چه می گفتم: آقا طویله از ما نیست، گاوها که مال خودمانند،  نکند یک وقت شبی نصف شبی دزد به طویله بزند گاوها را بدزدد.
آقای خانه اما می گفت: خدا بزرگ است دزد نمی زند.
هه،  لابد خودشان می دانستند گاوی نمی ماند که دزد طمعشان را داشته باشد. مناخیم هم که تف سر بالاست همه ی دزدهای منطقه می دانند دزدیدنش عین خسارت است! گاو پیشانی سفید،  بخت برگشته من،‌ از تمام اعضاء و جوارحش بوی دردسر به مشام می رسد. بین گاودارهای منطقه چو افتاده است که مناخیم بد شگون است! پایش که به طویله ای باز شود، افسارش که به دست آدمیزاده ای برسد از در و دیوار برایشان مصیبت می بارد. هر وقت هم می خواهند نمونه موردی بیاورند، انگشت اشاره اشان به سمت گاوداری خالی از گاو ما می رود و ورشکستگی آقای خانه!

می گویم: رحمت شب تا صبح مناخیم بیرون بوده زیر باران نچاییده؟ سرما نخورده است؟
می گوید: بهههه خانم خیالتان راحت،‌  معلوم نیست از چه زاویه ای بیخ دیوار را گرفته و از باغ گذشته و رفته بوده  ته زمین و زیر کدام شاخه ی شاتوت خوابیده که خدا شاهد است حتی به اندازه  یک تف خیس نشده. الان هم توی طویله است سر و مر و گنده! یونجه تازه می خورد، کیف می کند.
در طویله را باز می کنم و می روم تو،‌ به وضوح از هفته پیش که دیدمش لاغر تر شده است. اول انگار مرا نمی شناسد تا من قدمی جلو می گذارم او یک قدم عقب می گذارد.  می ایستم او هم می ایستد، یک قدم می روم عقب او یک قدم می آید جلو، 
می گویم: مناخیم می بینم که شب تا صبح زیر درخت شاتوت خوابیدن تو را سیاست مدار کرده است.  بیا جلو ببینم مرد نا آرام چرا شب ها آرام و قرار از تو گرفته می شود این چندمین شبی است که از طویله بیرون زده ای؟  اوایل فکر می کردم برای خوابیدن زیر آسمان پر ستاره بیرون می روی،  دیشب  زیر آن باران دیوانه چرا بیرون رفته ای؟
چند شاخه ی دیگر یونجه به دهان می کشد،  گازشان که می زند بوی مست کننده علف باران خورده  با  دم کرده ی گرم تاپاله ی تازه در فضا پخش می شود.
خودم جلو می روم دستی به سرو رویش می کشم. نشخار می کند و سرش را طور محسوسی می آورد بیخ گوش من،
می گویم: ها چه؟ هر حرفی داری بزن! اینجا جز من و تو هیچ کس نیست،  فرض بگیر من یک گاو ماده ام،  بوی گاو نمی دهم اما خصلت های گاوانه دارم. اگرچه دلدادگی از هر دومان گذشته است اما هیچ وقت برای خواندن زمزمه های  عاشقانه  دیر نیست!
مناخیم زیر گوشم می خواند: خرچ، خرچ،‌خرچ، خرچ، خرچ، خرچ، خرچ، خرچ

۱۱ نظر:

ناشناس گفت...

دلدادگی زمان مکان ندارد.
دوست داشتم ابن پست گاویت را. من عاشق گاوم.
شادی

مجتبی جوان گفت...

چقدر فلسلفی جوابت رو داد
منم دلم تنگ شده برای بوی تازه علف خیس خورده...
حتی بوی طویله...

معجزه گر گفت...

سلام رفیق .
ببخشید که کامنت کپی میذارم تا وقت کنم به همه خبر بدم ;)
دور دوم بازی محبوب و به یاد ماندنی وبلاگیه (( پرواز با هزار تومانی )) آغاز شده
دلت خواست در اینجا :
http://mahak.mojezegar.com/
به ما بپیوند و بازی کن و فقط با یک هزار تومانی تا خدا پرواز کن ...
بعد از شرکت در بازی لطفا به من اطلاع بده :)

دارا گفت...

20
20
یاد گاو مش حسن مهرجویی افتادم

حکایتی دارین ها

من باشم همه حواسمو میگذارم برای گاوداری و میگم گور بابای اون رئیس دزد

حیف نیست این زندگی طبیعی که با اون زیر پله تاق زده بشه؟

Bandangoshti kuchike گفت...

گاو شاعری دارین ، ما هم از نوع سگش رو داریم، اینجور شعرا دوست دارن زیر بارون بشینن و طبیعت رو نگاه کنن، چه بسا شعرهای عاشقانه ی زیبایی هم میگن و ما نمیفهمیم

sabmordeh گفت...

چرا "مناخیم"؟ برام جالبه بدونم چرا این اسمو انتخاب کردین.

قاتل حرفه ای گفت...

وای به روزی که دل باران بگیرد

مهتا گفت...

دلمون برا یهمه چی تنگ شده....

رهگذر گفت...

زلیخا گفتی و کردی کبابم.
این بوی یونجه و عطر تاپاله منو یاد اون شعر نوستالژیک انداخت که میگفت:
بوی گل و سوسن و یاسمن اید
عطر بهاران کنون از وطن اید
....
چه با این ایام همخوانی هم داره.

مضراب گفت...

:) چه خوب تصوير كردي.. هوس كردم سري بزنم به يكي از طويله هاي اطراف شهر.. نطنز مثلاً!

ناشناس گفت...

با خوندن این پست هوس نسخوار به سرم زد!