۱۱ اسفند ۱۳۸۸

نمو

آقای خانه نبود شب رفتم برای بچه ها پیتزا بخرم . پیتزافروشی یک آکواریوم عمودی داشت با یک ماهی بزرگ تویش که دهنش باز مانده بود و خودش را چسبانده بود به شیشه با تعجب بیرون را تماشا می کرد .
فکر کردم این بیچاره هم مثل ما از وقتی از اقیانوس جدایش کرده اند همینطور دهنش باز مانده است .
فکر کردم ما هم آرزوهایی داشتیم به وسعت اقیانوس همه امان دستمان را دراز کرده بودیم و فکر می کردیم الان است که به او برسیم . ولی ناگهان از ما گرفتندش ما همینطور دستمان دراز بود و چشممان از حیرت گرد شده بود و ناباورانه آرزویمان را می دیدم که از ما دور می شود .
حالا همه امان شده ایم مثل این ماهی توی آکواریوم دهنمان باز مانده است و با تعجب و حسرت فقط بیرون را تماشا می کنیم . از اقیانوس که هیچ حتی از برکه هم خبری نیست گمش کرده ایم .
نباید آیه یاس خواند باید دوباره "کارتون نمو" را ببینم .

۱ نظر:

مسافر گفت...

ای جان من، من هر موقع مایوس می شوم یا به جایی می رسم که دست از آرزوهایم بکشم، نمو را می بینم. زنده ام می کند.

نوروزی دیگر

نزدیک عید شد آمدم گردو خاکی بگیرم. یادش به خیر، چه روزگاری بود دوران وبلاگ و وبلاگ بازی. چقدر ارتباط هنرمندانه و دو سویه بود. چقدر وبلاگ...