۱۸ اسفند ۱۳۸۸

زندگی الاغی

اینقدر خوشم می آید از اینکه بعضی وقتها بعضی ها دارند تو را دور می زنند . بعد تو می دانی که آنها دارند آسمان و ریسمان به هم می بافند و دروغ می گویند تا دورت بزنند، و اجازه می دهی که آنها خوب چرخ و واچرخهایشان را دور تو بزنند . خوب که خودشان را خسته کردند می گویی : من که نفهمیدم تو چه گفتی ولی باشد راجع بهش فکر می کنم !
یک شریکی دارم بوی پول که به دماغش می خورد هوس دور زدن به سرش می زند . می نشیند دو دو تا چهار تا می کند سهم کشی می کند می بیند حیف است که به من این قدر سهم بدهد . بعد می آید دست خودش را پیش من رو می کند . آن وقت است که من می فهمم این بابا داشته قرار دادی می بسته و چون می ترسیده که من خبر دار شوم زودتر خودش آمده همه چیز را لو داده.
عجب الاغ هایی پیدا می شوند خدایا ...
زندگی ما را از این الاغ ها خالی نکن .
یک نصیحت خودمانی هم برای خودم دارم :
"آی خارخاسک همیشه به چشمهایی که در مقابلشان دروغ می گویی فکر کن ! آنها در پس این چشمها مغز هایی دارند که تو را تجزیه و تحلیل می کنند . نگذار در مقابل این مغز ها تحقیر شوی ."

هیچ نظری موجود نیست: