۲۵ تیر ۱۳۸۹

دختر چهارده ساله ويک دو جين شورت و دريغ

آقاي خانه از ماموريت آمدند . همه چيز براي يک ديدار عاشقانه مهيا بود . بوي خوب سبزي پلو ماهي در فضا . حمام رفتن و رخت و لباسهاي تميز و نو پوشيدن من و دخترها . ماتيک قرمز جگري . عطر ورساچي . چاي تازه دم . پيراهن يقه دلبري قرمز . کفش رو فرشي پاشنه بلند سفيد. گردن بند مرواريد . ظرف هندوانه ي قاچ شده سر ميز .
آقاي خانه آمدند با يک عالمه سوغاتي .
هفت جا کلیدی فانتزی جورواجور ؛ يک چتر ؛   ؛ دو تا شلوارراحتي براي بيزقولک که از قضا برايش کوچک است  .
دو تا جاسوئيچي  يک جور؛ يک چتر ؛ يک کوله پشتي قهوه هاي و آبي براي بيز بيز که بيشتر به درد اسفنديار روئين تن مي خورد بس که خيلي بزرگ و مردانه انتخاب شده .
يک پيراهن رنگين کماني بدن نما سايز چهار ده سالگي هايم براي من  . به علاوه يک  دو جين شورت رنگارنگ با جنس نامرغوب و يک جاسوئيچي  طرح  بشقاب پرنده که  البته خيلي با مهرباني و عاشقانه  تحويلم شد.
من روان شناس نیستم اما با همین اندک تجربه ای که از زندگی کسب کرده ام استدلال می کنم آقای خانه این همه جا کلیدی را بي خود نخريده اند مدام نگران خانه و خانواده بوده اند . کیف  بیز بیز هم احتمالا به خاطر اين بوده است که مي خواسته اند سوغاتي هاي جور واجور را توي يک چيزي بتپانند . آن را خريده اند بعد هم با خودشان گفته اند براي اينکه حرام نشود مي دهمش به بيزبيز تا وقت مدرسه مجبور نشويم برايش کوله اضافه بخريم . شلوار راحتي هاي کوچولو موچولو را هم بخاطر  علاقه اشان به راحتی بچه ها خریده اند اما آنها هميشه دختر کوچولوهاي بابا هستند و از سايز دو سه سالگي اشان بزرگتر نمي شوند  .چتر اتفاقا چيز مفيدي است که  هر زمستان و پاييز براي بچه ها مي خريم اما باران نمي آيد بچه ها  هم ناچار مي شوند با چترهايشان ماشين بازي  کنند و به همين دليل  دو سوته  خرابشان مي کنند  و نياز به چتر جديد هر تابستان  احساس مي شود .  بلوز رنگین کمانی برای من را که سایزش مربوط به چهارده سالگی ام می شود بخاطر این خریده اند که دلشان هوای دخترک چهار ده ساله کرده است . یک دوجین شورت را .................. خدا خفه اشان نکند که سلیقه اشان در این چهارده سال حتی یک ذره تغییر نکرده است  هميشه بنجل خر هستند .

۲۷ نظر:

Loobia گفت...

والله منم که روانشناس نیستم به همین نتیجه های شما می رسم D:

Reyhanhe گفت...

محشر بود!

امین گفت...

=))

ناشناس گفت...

اين آقاهاي خانه همه لنگه همند.آقاي خانه ما يك مسافرت به چين داشتند برايمان هفت دست لباس خواب آوردند! شرمم مي آيد اسمم را نمي نويسم.

آرمین گفت...

من جات باشم بهش میگم از چه جور سوغاتی هایی خوشم میاد و بخره...
اینطوری هم اون میفهمه که داره چیزی میخره که قابل توجهت نیست
هم شما دیگه اونو بنجل خر خطاب نمیکنی...

اینطوری هر 2 از یه سوغاتی خوشحال میشین...

تماشا گفت...

همیشه همنطورند.ادم از این که همدلی میابد خوشحال میشود

پیرفرزانه گفت...

البته در جواب جمله آخر باید بگویم : همیشه بنجل خر بوده اند ، احتمالا به جز انتخاب شما.
این تعریف بود فکر بد نکنید.

یک خواننده گفت...

خیلی وقتِ که می خونمتون، همیشه از خوندنِ وبلاگتون لذت می برم و قلمتون رو تحسین می کنم.

سرور گفت...

مثل اينکه گل وجود همه شان را ازيک تپه چال گل برداشته اند .آقاي عزيزما هم هروقت بدون ما برايمان سوغاتي يا هديه خريد براي عمه جانشان خوب بود وبدتر اينکه مجبور بوديم خودمان راخوشحال نشان دهيم که يک وقت به گوشه ردايشان برنخورد

ناشناس گفت...

طبق معمول همیشه عالی نوشتید, البته شاید سوغاتی های شما بخاطر حرکتتان در زمان خداحافظی ایشان صورت گرفته.

مداد گلی گفت...

که اصلا اگر همچین شوهر شیرینی نداشتی, این نمی شدی.;)

خارخاسک گفت...

آرمین جان بعد از 14 سال باز هم بگویم . مشکل این است که ایشان برای خودشان هم نمی دانند چه باید بکنند .

خارخاسک گفت...

پیر فرزانه : البته در جواب جمله آخر باید بگویم : همیشه بنجل خر بوده اند ، احتمالا به جز انتخاب شما.
این تعریف بود فکر بد نکنید.

..........من که خریده نشدم .اگر بحث خرید بود حتمایک جای کار می لنگید .

خارخاسک گفت...

با تشکر از بقیه دوستان لطف دارید متشکرم از این که وقت می گذارید برای خواندن . و خدا را شکر که خسته اتان نمی کند .

Alborz گفت...

ای خدا ای خداااااا... =)))))))

من و مدادم گفت...

:))

ناشناس گفت...

سلام.خیلی وبلاگت جذابه.مدتهاست که خواننده خاموشت هستم.امروز داشتم توی آرشیوت میگشتم.باز هم جذب شدم.اما یه مطلبی تو ذهنم جرقه زد احیانا بعضی پست هات زاییده تخیلت نیست؟ مطمئنی سوژه هات همشون واقعین؟ جسارت نباشه یه وقت.

خارخاسک گفت...

گاهي واقعيت رو در لفافه مجاز مي پيچم گاهي مجاز رو در لفافه واقعيت . گاهي وقتها هم ........... چرا امکان دارد چه جسارتي مي شود مثلا ؟ بعضي وقتها از تخيلم کمک مي گيرم خيلي وقتها .

ماندی گفت...

نمیدونم چی بگم... هنگ کردم

ناشناس گفت...

دوباره سلام.
یعنی چقدرشون واقعین پستها؟

كيقباد گفت...

و مرد را جوري آفريدند كه هيچوقت نفهميد چه بايد براي زن خريد !
و زن را جوري آفريدند كه هر چه مرد خريد را نپسنديد زيرا ...
زيرا كه مقصود تويي خريد و سوغاتي و ... بهانه است . آره بابام جان !

ويدا گفت...

واي چه خوب مينويسي، بسي خوشحال شدم :)

مضراب گفت...

:))
مي گن گر كور به بازار نرود بازار بگندد! البته بلانسب مذكر توي مطلب شما

Eric Calabros گفت...

خوب شما هم یکبار از خانه عزیمت کنید به مکانی ریموت و برگردید و سوغاتی بیاورید ببینیم شما چی بخر هستید

امضاء
وکیل وصی آقای خانه شما

24 گفت...

واییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!! بازم یه وبلاگ دیوانه کننده ی دیگه!!!! اولین باره که میام اینجا! از توئیت های دختر حاجی با اینجا آشنا شدم.
اونننننننقد خوشم اومد از نوشته هاتون که تموم نوشته هایی که تو این صفحه ی اصلی مونده را خوندم!
حتتتتما بازم میام و زیادم میام D:
امیدوارم مثه خیلی از بلاگای دیگه کم کم جذابیتش از بین نره واسم

آباژورمن گفت...

اووووه... بالاخره بعد از یک سفر و عقب موندن زیاد همت کردم که امروز این 10 -15 پستی رو که جا موندم جبران کنم!
من با مامان جان همچین مشکلی دارم! نه اینکه بنجل بخره ها! نه! اما از نظر سلیقه با هم مشکل داریم! و همیشه یک سایز بزرگتر از من میگیره!!! هر چی هم بگی فایده نداره ، پس داعا میکنم آقاتون کمتر به ماموریت بره! یا اگه رفت با شما بره ;)

ناشناس گفت...

خیلی مسخره بود