۹ مرداد ۱۳۸۹

حکايت آن زن که زن بود ولي دوست داشت روزنوشت هايي بنويسد در وبلاگش و ناگهان به يادش آمد که زن است

می خواستم چیزکی بنویسم در مورد جوانی هایم ؛ ولی  یادم آمد   بايد بروم پيراهن هاي آقاي خانه را اتو کنم . يک بار سر همين اتو نکردن  پيراهن هايش  تا مرز جدايي رفتيم و برگشتيم . من گفتم : طیق قوانین شرع  وظیفه ی  من فقط و فقط تمکين کردن است و بس . کجاي اسلام  نوشته بايد پيراهن هاي شوهر را  زن اتو کند ؟ او هم  گفت : وقتي پيراهن من را اتو مي کني انگار من را تمکين کرده اي من همان حظ را مي برم .
من هم یک ماه تمام  هر وقت می گفت : بیا برویم رستوران ایتالیایی ( این اسم رمزمان است ) می گفتم : چه خوب  ؛ بعد هم یک مشت پیراهن و شورت و شلوار و اینهایش را می آوردم ؛  می ریختم جلویم شروع می کردم به اتو زدن و می گفتم : خوب است ؟ همینطوری ادامه بدهم یا  پشت و رو اتو کنم بیشتر کیف کنی ؟
نه بیشتر از این نمی توانم بنویسم وقت ندارم باید بروم تمکین کنم  .

۴۲ نظر:

محمد گفت...

همه میرن زیارت ... شما ایتالیا ....:دی

پریزاد گفت...

زنها در هر حالت و ژستی و به هر نحوی که میشه باید تمکین کنن ... قبول نداری از یه مرد معنی تمکین رو بپرس :دی

هــــ گفت...

عالی!

ناشناس گفت...

ایا می شه شما رو تو وبلاگم لینک کنم آیا؟؟
خیلی لذت داره خوندن وبلاگ شما به خدا..
یعنی در حد همون اطو کردن واینها کیف داره...

اّلدوز گفت...

عجب جواب دندان شکنی!!!ولی دست آخر نتیجه فرقی نکرد و شما تاریخ زن های ایران را در کمال موفقیت ادامه دادید.

سینا گفت...

چی بگم . خیلی خوب می نویسید

صادق گفت...

سلام
شما شورت های آقاتون رو هم اتو می کنید!!!!!!

Armin گفت...

مرد بودن به سبیل کلفت و صدای خرخر کن و داشتن ........ نیست!

گاهی "مردها" بیشتر به "نرها" شبیه میشن....

البته گاهی وجود بعضی نرها لازمه تا مردها بیشتر از اونها متمایز بشن...

بهار گفت...

:( برای سختی زندگی زنها در فرهنگ (بی فرهنگی) ایرانی-اسلامی
:) برای روش تمکین باحالی که ارائه دادی

ناشناس گفت...

وای آخه خوب بود
بابا بازم بنویس

آتِمُیا گفت...

:)
همه ی مردها همین هستن. در لغت نامه ی مردونه کلمه ی "تمکین" شامل ظرف شستن، غذا درست کردن، تمیز کردن ِ خونه، بچه زاییدن، بزرگ کردن ِبچه ای که خودت زاییدی، مهمون داری، لباش شستن و همون طور که شما هم گفتی اتو کردن هست.
البته خیلی بیشتر از اینهاست. من تنها به چند موردش اشاره کردم!

خارخاسک گفت...

متاسفانه من نمی توانم جواب تک تک را زیر همان کامنتی که برایم گذاشته اید بدهم سیستم بلاگر این امکان را ندارد . با وجود این از کسانی که تعریف می کنند تشکر می کنم . و البته یاد اوری می کنم که من فمنیست نیستم و خوشبختانه اقای خانه هم مرد سالار نیستند

یه زن گفت...

چه راه جالبی !!

ناشناس گفت...

خودت چجوری تونستی 1 ماه نری رستوران؟

این پاشنه اشیل منه و بعد 3-4 روز در هرصورت مجبور به تمکین ایتالیایی میشم

ali tajadod گفت...

:))

ali گفت...

قبل از انقلاب میگفتن سن فرنسیسکو...حالا حتما عوض شده...چه می‌دونم

كيقباد گفت...

و صد البته كه به اينها و اموري نظير اينها ، تمكين عام گويند و به آن تمكيني كه هر لحظه و هر زمان و هر كجا كه مرد خواست ، زن بايد به آن تن در بدهد و تمكين كند ، تمكين خاص گويند .
و زن را كه بايد از مرد تمكين كند - تمكين خاص - حتي اگر كه بر كوهان شتر باشد .
حالا اينكه روي كوهان شتر آنهم شتر در حال حركت چه جوري ميشود تمكين كرد پرسشي است كه جوابش و چرايش به من و شما نيامده است .
بعله . فك كردين با چار تا پيرهن اتو كردن تمكين كردين و خلاص ؟!
الكي نيس كه شاعر عزيز جناب شهريار خان ... ببخشيد شهيار خان قنبري فرموده اند: زنا اينور مردا اونور !!

بين التعطيلين گفت...

كه قراره حالي بديد ، با شرع ميايد جلو . وقتي قرار برا خودتون باشيد با قوانين دموكراتيك روز دنيا . حالا تو عاشقي يا من؟

اشکـ+ـان گفت...

نمیدونم چی بگم والا. الآن خیلی از زن ها از کارهای خونه متنفر شدن و دوست ندارن مثلاً لباس اتو کنن.
بنده هم همچین سخنانی شنیدم که: لباساتو خودت میشوری. من دوست ندارم لباس بشورم :)) :))
البته. ما هنوز زیر یه سقف نرفتم!

ملنگ گفت...

اگر به خانه‌ی من آمدی

برایم مداد بیاور مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم

شخم بزنم وجودم را … بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می‌خواهم … بدوزمش به سق

… اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود،

می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم

برای شستشوی مغزی!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند

تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !

صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب فاحشه می‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا … اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند

برایم بخر … تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بیاویزم به گردنم … و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم

من هنوز یک انسانم

من هر روز یک انسان
بله ما همه انسانيم كه ناگهان به يادمون مي ياد زنيم نه انسان!

مضراب گفت...

:))

خارخاسک گفت...

ملنگ جان ترکوندی .دستمریزاد به این همه پشتکار.

قاصدک گفت...

ايده هاي جالبي در نوشتارت داري جوري كه ذهن رو جذب مي كنه.به هر حال چون خوشم اومد لينكت كردم.خوشحال ميشم به من هم سر بزني
http://ghasederoozaneabri.blogspot.com/

baran گفت...

taze ba webloget ahna shodam vali ye rooz nemiam inja delam tang mishe.

inja zendegy jaryan dare. hame chiz az zabane yek zane mahshar va nazanin revayat mishe.

ba ejaze linket mikonam.

Eric Calabros گفت...

همیشه پای پول در میان است... اگه وابستگی مالی نبود، تمکینی هم در کار نبود. اگه رزق و روزی مرد خانه بند حقوق تو بود، نه اتو کشیدن طلب می کرد نه رستوران ایتالیایی... یا اگر هم می کرد با ناز و منت همراه می شد.

یک جهان سومی گفت...

تازه شروع کردم به خوندنت.
نظر خاصی فعلا ندارم. ;)

mitra گفت...

yeki az behtarin postat bod.

بابالنگدراز گفت...

خیلی خوب بود:)
مرسی
فقط خارخاری...یه دستی به قالب وبت بیار انصافا:((( معلومه شلخته ایا:دی
یعنی من فکر میکنم فونت مطالب بهتره تاهوما باشه و کمی هم ریز باشه...بعدشم قصد دخالت ندارما...اما وردپرس بهتر نیست؟
این صفحه کامنینگت کلا تو تمام بلاگرها منحصر به فرده از نظر سختی...مثلا کد میخواد واسه نظر دادن!!! و صفحه جدا از مطلبه

خارخاسک گفت...

اوا شرمنده ! بابت کد نمي دانستم چنين جنگولک بازي هايي در مي آورد الان کمي با آن ور رفتم شايد درست شده باشد . در مورد قالب شرمنده .البته من تنبل هستم در موزد اين ريزه کاريها چون وقتش را ندارم . وضمن اينکه وسواس دارم براي ساخت قالب چون نماي ظاهري وبلاگ را يک جورهايي برگرفته از شخصيت وبلاگ نويسش مي دانم .

آزاده گفت...

من رسمن عاشق نوشته هایتان شدم.عاشق نکته سنجیتان و تجربه و تبحرتان.خوشبختم.

ف@طمه گفت...

ایول:)

نعیمه گفت...

معرکه بود.
نمردیم و معنی تمکین رو هم فهمیدیم

اعترافات یک قلم گفت...

خصوصی

سلام تو شار یکی از دوستان به این پست شما برخوردم . واقعا از خوندنش لذت بردم حتی مادرم و هم صداکردم تااونم بخونه هر دو اونقدر خندیدم که اشک از چشمامون سرازیر شد معرکه بود
لینک این پستتون و تووبلاگم گذاشتم البته ببخشید که قبلش اجازه نگرفتم دلم نیومد دوستام این پستو از دست بدن

B E H Z A D گفت...

هر سری میام این 4تا پست آخرو می خونم.
این نکته پشت رو اطو کنم ته خنده بود.

دارا گفت...

lol
جالب بود صریح و بی تعارف

دیلماج گفت...

عالی بود. معنای تمکین را به صورت کامل توضیح دادین
:)))

شاپور گفت...

ظاهرا آقاي خونه موفقتر بوده كه شما همچنان داري لباساشونو اطو ميكني!!

حالای اکنون گفت...

خب شما از اونایین.

سو سویی میزنین.

نشونه هایی از یه نوع دیوونگی سط بالا دارین.

کلن داغونین دیگه.

لاله گفت...

اي بابا! تمكين يعني چي! آدم مي خواد بره ايتاليا هم نظر زن مهمه خوب. اگه تو شرايطش نباشه خيلي اذيت مي شه. مگه زن اسباب بازيه كه مرد هر وقت دلش خواست استفاده كنه؟ برو همون طلاق بگير!

ناشناس گفت...

سلام
گه گاه نوشته هایتان را می خوانم. اعتراف میکنم که قلمتان را دوست دارم ولی فکر می کنم نوشتن اینجور مسایل خصوصی (مثل اسم رمز و اینا) در شان یک خانم اصیل ایرانی نباشد.
شادکلم باشید

آباژورمن گفت...

خارخاسک چموش!!!! :D
معذرت.. :q

parvin گفت...

emrooz bara avalin bar daram weblogeto mikhonam
khili khosham omad
:)
mrc jiiiigar